طرح تحول اقتصادی در هفت محور: بهروری در تولید،هدفمند کردن یارانه ها،درآمد مالیاتی دولت،گمرک ،بحث بانک و نرخ بانکی،روش ارزش گذاری پول ملی،توزیع کالا و خدمات و صدور مجوزها است.
در بررسی این طرح باید از تحلیل های عامیانه جلوگیری کرد و نظرات اقتصادانان کشور را شنید و مورد بحث قرار داد نه اینکه افراد غیر مطلع به بیان حرفهای غیر کارشناسی بپردازند و نظرات خود را با تبلیغات تحمیل کنند مثلا در اکثر کشورهای پیشرفته درآمد دولت ها از راه مالیات است و نظام های مختلفی برای اخذ مالیات در نظر میگیرند که باتوجه به درآمد افراد،دارایی ها و... مشخص می شود که مورد قبول همه مردم کشورشان هم هست چون نحوه مالیات گیری،هزینه کردن آن و موارد دیگر توسط کارشناسان اقتصادی برای مردم بیان و تبیین شده است.
حال باید به این نکته توجه کرد که هر سیاست اقتصادی با توجه با موقعیت جغرافیایی،فرهنگی،سیاسی و اجتماعی هر کشور مطرح و اجرا می شود و باید گفت مهمترین بحث در افتصاد کشورما بحث اسلامی کردن آن است که باید به آن توجه کرد و اینجاست که پیوند دانشگاه ها و حوزه علمیه معنا پیدا می کند و باید علاوه بر بحث های نظری در دانشگاه ها با همکاری حوزویان به نظریات مهم اسلامی رسید.
هرچند که طرح تحول اقتصادی صدرصد اسلامی نیست اما جراهی لازم برای اقتصاد ناسالم کشور است و باید از آن حمایت شود.

روبرت، روپرت، رابرت، مردوخ، مرداخ، مرداك و يا هر چيز ديگري، نامش را هر طور ميخواهيد تلفط كنيد، اصل داستان فرقي نميكند؛ او هر وقت كه بخواهد روي جريان رسانهاي جهان تأثير ميگذارد... .
حتي لازم نيست از دور هم دستي بر آتش داشته باشيد، يك حساب سرانگشتي نشان ميدهد راهاندازي شبكهاي ماهوارهاي مثل فارسيوان آنقدر پول ميخواهد كه از عهده هر كسي برنيايد. راستي چه كسي حاضر است اين همه پول هزينه كند و براي ايرانيان، يك شبكه ماهوارهاي راه بيندازد كه ديگر مجبور نباشند براي خواندن زيرنويس فيلمها به زحمت بيفتند! اگر تا حالا گربهاي براي رضاي خدا موش گرفته، «رابرت مرداک» هم همينجوري و براي پر كردن اوقات فراغت فارسيزبانهاي دنيا، شبكهاش را راه انداخته. اين گزارش، مرور زندگي مالك فارسيوان و صدها رسانه ديگر دنياست براي اينكه بدانيم او چطور از يك روزنامه معمولي در استراليا به يكي از قدرتهاي رسانهاي جهان تبديل شده و اينكه اصلا چرا فارسيوان؟!
درباره آدمهاي معروف هميشه داستانهايي نقل ميشود كه الزاما واقعي نيستند، گاهي پيازداغ داستان زندگي اين آدمها بيشتر و بيشتر ميشود تا با جذابيت فوقالعادهای نقل شوند. درباره مرداک ميگويند وقتي چند سال قبل بهشدت بيمار شد، برخي رسانهها به نقل از يكي از پزشكانش نوشتند كه حتي احتمال مرگ او هم وجود دارد. هنوز خبر احتمال مرگ مرداک به اندازه كافي منتشر نشده بود كه قيمتها در بازار بورس انگلستان تغيير كرد و اين هيچ دليلي نداشت جز احتمال مرگ يك آدم خيلي خيلي پولدار. اين ماجرا حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باز چيزي از قدرت مرداک كم نميكند، براي نشان دادن نفوذ او در دنيا به اندازه كافي نشانه هست. اما واقعا اين رابرت مرداک كيست؟!
جادوي سرب
آقاي کیث مرداک و خانم الیزابت جوی گرین سال ۱۹۲۸ میلادی با هم ازدواج كردند. آنها صاحب 4 فرزند شدند: 3 دختر و يك پسر كه سال 1931 به دنیا آمد و اسمش را رابرت گذاشتند.
پدر خانواده، روزنامهنگار کهنهکاري بود که تجربه سالها خبرنگاري براي بخش سیاسی روزنامه «عصر ملبورن» استرالیا را داشت. «مرداک» پدر كه در تأسیس انجمن روزنامهنگاران استرالیا مشاركت كرده بود، سال ۱۹۳۳ سردبیر روزنامه سیدنی مورنینگ هرالد (Sydny Morning Herald) و بعدها مدیر گروه روزنامهای هرالد اندویکلی تایمز (Herasd &weeklg Tims) استرالیا شد.
رابرت در سن ۱۰ سالگی با اصرار مادر به مدرسه «گیلانگ گرامر» فرستاده شد، ولی هرگز از تحصیل در این مدرسه راضی نبود.
او هرطور بود، دوره 7 ساله مدرسه را طي كرد و البته در اين مدت، بيشتر، روزنامهنگاري و حال و هواي چاپخانه، او را جادو كرده بود. رابرت نوجوان در مدرسه، مجلهاي به نام«ايف» راه انداخت و اين آغاز راهي بود كه كمتر از 60 سال بعد به راهاندازي بيش از 50 روزنامه ختم شد. او كه به بوی تند جوهر، صدای مهیب دستگاههای چاپ و فضای سنگنین محل کار پدرش عادت كرده بود، بعدها جايي در مرور خاطرات دوران كودكي اينطور گفت: «زندگی یک ناشر بهترین نوع زندگی در سراسر جهان است. وقتی بچهها در معرض آن قرار بگیرند، بدون شک قادر نخواهند بود در مقابل جذابیتهایش مقاومت کنند.»
رابرت هم نتوانست در برابر جذابيتهاي روزنامهنگاري مقاوت كند و اولین کار جدی خود در حرفه روزنامهنگاری را در حین تحصیل در «دانشگاه آکسفورد» و در روزنامه «دیلی اکسپرس» در شهر لندن از سال ۱۹۵۰ شروع کرد. 2 سال بعد و در ماه اكتبر اما پدرش مرد و تنها پسر خانواده، تحصيل در آكسفورد را موقتا نيمهكاره رها كرد و به استراليا برگشت تا بهعنوان ارثيه پدري، چرخ روزنامه «آدلاید نیوز» را بچرخاند. رابرت براي اداره روزنامه از همان ابتدا به شيوه خودش عمل ميكرد و معتقد بود: «اگر شما میخواهید دستی در دنیای نشر و ارتباطات داشته باشید، باید فقط آدم خودتان بوده و متکی به هیچکس دیگر نباشید و اجازه ندهید که عمل براساس روابط دوستانه، شما را وامدار دیگران کند.» اين تئوري اساس زندگي او را شكل ميداد و البته انگار خيلي هم تئوري بدي نبود، چون او توانست كمتر از 2 سال بعد مالك همه بخشهای روزنامه شود و بلافاصله بخشی از روزنامه «سیدنی قبل» را هم بخرد. زمان زيادي طول نكشيد كه هر دو روزنامه كوچك به سوددهي رسيدند. آن روزها مرداك جوان فقط 23 سالش بود...
ورود به امپراتوري
سال 1958 را بايد سال طلايي زندگي مرداك دانست. او سرمایهگذاری اندکی در روزنامه «ساندی تایمز» کرد و خيلي زود با سودي كه به دست آورد، فهميد بايد تا ميتواند روزنامه بخرد! از اين به بعد، هر روز بايد منتظر خبری جديد از فعاليتهاي رسانهاي او بود. سال ۱۹۶۰ NSW یک روزنامه حومه شهری و همچنین Daily Miror در سیدنی و Truth در ملبورن را خرید. دو سال بعد هم تصميم گرفت خودش را به روزنامهها محدود نكند و به اين ترتيب ۲۵ درصد سهام ایستگاه شبکه ۹ استرالیا در سیدنی و ملبورن و ایستگاه تلویزیونی Wollangong را به نام خودش سند زد.
4 سال بعد یعنی در ۱۹۶۴ اولین روزنامه ملی استرالیا به نام TneAustralian را تأسیس و منتشر کرد و طی مدت کوتاهی روزنامههایش، استرالیا را تحت سلطه خود گرفتند.
او كه حالا چندين و چند روزنامه و شبكه تلويزيوني داشت، تصميم گرفت چندتايي هم شركت انتشاراتي داشته باشد و اين كار را با خريد ۲۴ درصد شرکت انتشاراتی Wellington که بعدها منتقل و به بزرگترین شرکت رسانهای «زلاندنو» تبدیل شد، آغاز كرد. هنوز جوهر قرارداد اين خريد خشك نشده بود كه توانست سهامش را تا 49 درصد برساند.
بهعنوان يك آمريكايي
تحصيل در آكسفورد و آمريكا كار خودش را كرد. او كه در سالهاي دهه ۱۹۵۰ دیدارهای منظمی از آمریکا داشت، با آگاهی و دید ویژهای نسبت به آمریکا بزرگ شده بود و زمانی که در آکسفورد به تحصیل اشتغال داشت، با پیچیدگیهای «جنگ سرد» دستوپنجه نرم کرد. تا اینکه خيلي زود اعلام كرد زمان آن رسیده که موقعیت آمریکا را بهعنوان یک قدرت فائقه جهانی بهرسمیت بشناسیم. او بهزودی دلباخته آمریکا به ویژه شهر «نیویورک» شد.
مرداک دنبال جای پایی در بازار رسانهای آمریکا بود و واقعا چه كاري بهتر از خريد SanAntonioNews در سال ۱۹۷۳ ميتوانست چنين كمكي به او بكند.
در همين سالها بود كه The news of the world و روزنامه سان The Sun را به دست گرفت. اين دو روزنامه، پايههاي مطبوعات تابلوئيد انگليس محسوب ميشوند. اما مرداك بيش از انگلستان دلباخته آمريكا بود و چشم به رسانههايش داشت. براي همين هر طور بود، نيويورك پست (News York Post) و نيويورك مگزين (New York Magazin) را تصاحب كرد. او فقط براي News York Post مبلغ ۳۰ میلیون دلار و براي مجلههای Newyork و Village Voice و New west حاضر شد مبلغ ۲۶ میلیون دلار بپردازد و میلیونها دلار صرف خرید چندین نشریه دیگر کرد. مرداك پس از اين، دامنه کارهای مطبوعاتیاش را بهسمت آمریکا کشاند و سهام زیادی از چندین روزنامه آمریکایی را خریداری کرد. در اوایل ۱۹۸۰ بود که تصمیم گرفت به حضور خود در آمریکا ثبات بیشتری ببخشد. براي همين شركت نیوز کورپروشین (News Corporation) را راه انداخت و از همان زمان بيشتر بهعنوان مدير اين شركت پرآوازه معرفي ميشود. در طول مدت کوتاهی «نیوز کورپورشین» به یکی از سودآورترین شرکتهای جهانی تبدیل شد؛ بهطوری که تنها در سال ۲۰۰۲ مجموع درآمدهای آن به ۱۷ میلیارد دلار رسید.
مرداك سال ۱۹۸۵ تابعیت آمریکایی کسب کرد تا آزادي عمل بيشتري داشته باشد. در نتيجه خيلي زود توانست Herald American و چندين روزنامه پرتيراژ در شيكاگو را هم بخرد.
اما وقتي مرداك همه حواسش به خريداري و تصاحب رسانههاي آمريكا بود، آيا ميتوانست از انگلستان غافل شود. البته كه اين اتفاق نيفتاد و سال 1981 تايمز The Times و ساندي تايمز Sunday Times را بهعنوان روزنامههاي مرجع انگلستان خريد و اين آغاز دور جديد سلطه او بر رسانههاي انگليس بود.
مرداک خيلي زود ياد گرفت که بايد چطور كار كند تا همه نسخههاي روزنامههايش فروش بروند و آموخت كه برای مدیریت رسانههای خود از تمام ضربهها استفاده كند. او در مدت کوتاهی توانست روزنامه «سان» را به یک نشريه جنجالی تبدیل کند. بدین ترتيب که بهطور مرتب «صفحه سوم» روزنامه را به عکسهایی از زنان زیبا اختصاص میداد. از اينجا بود كه ديگر همه دنيا او را بهعنوان يك صاحبرسانه شناختند.
مهمترین اقدام مرداک راهاندازی شبکه تلویزیونی Fox در آمریکا بود. در اوایل دهه ۱۹۹۰ اقدام به توسعه امپراتوری رسانهای خود در انگلستان و آسیا کرد و چندین شبکه ماهوارهای را خرید یا تأسیس کرد. مرداک مبلغ ۲۲۵ میلیون دلار برای خرید ۶۳ درصد از STAR TV و یک میلیارد دلار برای حق پخش فوتبال از شبکه Fox پرداخت کرد و در سال ۱۹۹۳ خدمات اینترنت Del Phi را نيز صاحب شد.
با اینحال، كمتر كسي از فهرست دقيق رسانهها و داراييهاي او خبر دارد. از سال 2000 تاكنون او تا دلتان بخواهد، روزنامه و راديو و تلویزيون ماهوارهاي و كابلي خريده و فروخته كه البته يكي از مهمترين همه آنها، خرید ۹ درصد از کانال ۱۰ رژیم صهیونیستی است و همچنين خرید جنجالی يك شرکت در سال ۲۰۰۷. او در سن 76 سالگي ۵ میلیارد دلار به مالكان «داو جونز» داد و اين يكي را هم به فهرست اموالش اضافه كرد. مديريت 105 ساله خانواده بن کرافت بر داو جونز با پیشنهاد ولخرجانه مرداک به پايان رسيد و به اين ترتيب، تنها رقيب گروه رسانهای رویترز هم در اختيار مرداک قرار گرفت.
در همه اين سالها مهمترين راز موفيقت مرداک اين بود: روزنامهها و شبكههای ورشكسته را بخر، جريانسازي كن و آنها را هرطور شده، درست و حسابي بفروش! لطفا حواستان بهعبارت «هرطور شده» باشد تا بعد...
اين سالها
حاصل اينهمه تجربه و خريد و فروش در تمام اين سالها اين است كه مرداك ديگر بيشتر از هر چيزي به شبكههاي ماهوارهاي در سرتاسر دنيا فكر ميكند. بر اساس آخرين آمار كه البته خيلي هم به روز نيستند، او الان صاحب 175 روزنامه، و 60 شبکه تلویزیونی با 13 زبان مختلف است و شبكههاي او بيش از هر چيزي براي جوانها برنامهريزي ميكنند. كسي درباره ثروت او اطلاع دقيقي ندارد. براساس طبقهبندی نشریه (Forbes) از ۴۰۰ آمریکایی پولدار در سال ۲۰۰۶، رابرت مرداک در رده ۳۲ است. اطلاعات موجود درباره نوع عملکرد، ثروت کنوني و حتي وضعيت خانوادگياش تا حدي ضد و نقيض بوده و عمدتا در پردهاي از ابهام قرار دارند. براي نمونه در حاليکه او در رديف ثروتمندترين مردان جهان قرار دارد، اعداد و ارقامي که از ميزان ثروتش ذکر ميشوند کاملا متفاوت است. چراکه عدهاي ميزان سهام مرداك در هر يک از شرکتهاي مطرح را در افت و خيز دائمي ميدانند که البته خود اين نيز ميتواند از شگردهاي حرفهاي او باشد. فراموش نكنيد كه فقط روزنامه سان 5 ميليون نسخه در روز ميفروشد...
نفوذ يك پولدار
يك نفر با اين همه پول و رسانه چقدر ميتواند نفوذ داشته باشد؟! چند داستان از ماجراهاي واقعي زندگي مرداک را بخوانيد:
1- سال 1986 مرداک انتشار الکترونیکی روزنامههای خود را در انگلیس، آمریکا و استرالیا آغاز کرد. این اقدام در انگلیس باعث شد تا 6000 کارمند رسانههای انگلیسی از کار اخراج شوند و این موضوع بهانهای برای شورش سندیکاها بود که تا مدتی لندن را با بحران سیاسی مواجه کرد و بهطور جدی محبوبیت مارگات تاچر نخستوزیر وقت را کاهش داد. این ماجرا به پرونده وایپنگ معروف است.
2- آنطور كه نيويورک تايمز گزارش داده در پاييز سال 2003، قانوني در کنگره به تصويب رسيد که براساس آن، مالکيت شرکتها بر تلويزيونهاي محلي که در 35 درصد از منازل آمريکاييها قابلدريافت است، محدود ميشد. ايستگاه فاکس متعلق به مرداک تقريبا در 39 درصد خانهها قابلدريافت بود و اين ميتوانست براي آن مشکلساز شود. اما مرداک با استفاده از لابيهاي قوياي که داشت، رايزنيهايش را آغاز کرد تا در پايان با حمايت کاخ سفيد در جلسهاي که در يک نيمه شب برگزار شد، رهبران کنگره را راضي کرد که درصد به 39 تغيير پيدا کند.
3- مجله نيويوركر هم مدتي قبل در ويژهنامهاي درباره مرداك نوشت كه چگونه وي در انتخابات شهرداري نيويورك در سال 1977 با حمايت از نامزدي كه در نظرسنجيها شكست خورده اعلام شده بود، نقش تعيين كنندهاي را در انتخاب شهردار نيويورك ايفا كرد. «اد كوچ» كه تا سال 1989 شهردار نيويورك ماند، گفته بود: حمايت «نيويورك پست» نتيجه رقابت انتخاباتي مرا تغيير داد و من بدون مرداك پيروز نميشدم. نيويوركر يادآوري ميكند كه چطور نخستوزير آينده انگليس از سال 1995، 14 هزار كيلومتر را براي شركت در يكي از نشستهاي نيوزكورپوريشن طي و نظر مرداك را به خود جلب كرده بود.
4- در استرالیا و در سال ۱۹۷۲ بعد از موافقت ویتلم رهبر حزب کارگر استرالیا مبنی بر اتخاذ یک سیاست حامی اسراییل، همه رسانههاي مرداک برای موفقیت «ویتلم» به كار افتادند. اما مدتي بعد «ویتلم» پسر حرف گوشكني نبود و با خلف وعده و فتح باب مذاکره با اعراب از اعطای امتیاز بهرهبرداری معدن به «هری اوپنهایمر» رئیس شرکت عظیم «انگلو - آمریکن» و «کارتل طلا» و «الماس دیبرس» خودداری کرد. مرداك هم با همان ابزاري كه «ویتلم» را به قدرت رسانده بود او را از قدرت برکنار كرد و «باب هاوک» یکی از طرفداران سرسخت صهیونیسم را جایگزینش كرد.
او چطور فكر ميكند؟
پول و نفوذ مرداك زمينه را براي اثرگذاري او در جريانهاي مختلف اقتصادي و البته سياسي فراهم كرده. اما او چگونه فكر ميكند، با چه كسي موافق و با چه كسي مخالف است. واقعيت اين است كه مرداک هيچجور خاصي فكر نميكند و تقريبا طرفدار هيچكسي نيست. مروري بر روابط او با چهرههاي مختلف نشان ميدهد كه او هميشه جايي ميايستد كه باد بهنفع يكي از صدها شبكهاش بوزد.
مرداک در آمريکا بهعنوان کسي شناخته شده که با راهاندازي فاکس نيوز، کفه را به نفع رسانههاي محافظهکار، سنگينتر کرد. اما بسيار ديده شده که در راستاي منافع تجاري، حاضر است از ايدئولوژي محافظهکارانهاش هم دست بکشد. نشريات وابسته به مرداك در انگليس، حاميان جدي سياستهاي محافظهكارانه مارگارت تاچر و جان ميجر جانشين وي بودند. او در جريان انتخابات پيشين رياستجمهوري ايالات متحده براي انتخاب دوباره هيلاري كلينتون نامزد دموكراتها در سناي آمريكا از طريق «نيويورك پست» بار ديگر همه را شگفتزده كرد. در يك نمونه ديگر هنگامی که در یک نظرسنجی، احتمال موفقیت «نیل کینوک» در برابر «توني بلر» در انتخابات رهبری حزب کارگر زیاد بود، روزنامه «سان» در صفحه اولش نوشت: «اگر «کینوک» در انتخابات پیروز شود، انگلیس به یک ویرانه تبدیل میشود.» در سال ۱۹۹۷ نیز روزنامههای مرداک نقش مهمی در پیروزی «بلر» و حزب کارگر در انتخابات این کشور داشتند. بلر هم البته پس از به قدرت رسيدن با «رومانو پرودی» نخستوزیر ایتالیا تماس گرفت و از او خواست تا در راستای توسعه فعالیتهای شرکت«نیوز کورپوریشن» متعلق به مرداک در اروپا تلاش کند و به اين ترتيب با حامي انتخاباتياش تسويهحساب كرد.
اما رابطه او با حزب کارگر و «تونی بلر» در سال ۲۰۰۳ رو به سردی گذاشت. مرداك به «بلر» خاطرنشان کرد که بیشتر از این نمیتواند روی این دوستی حساب کند. او مخالفتش با قانون اساسی اتحادیه اروپا را اعلام کرد و و آن را مایه نابودی حاکمیت اقتصادی انگلیس دانست. اين در شرايطي بود كه «تونی بلر» یکی از موافقان قانون اساسی اتحادیه اروپا به شمار ميرفت. با وجود این، به دلایلی در سال ۲۰۰۴ اعلام کرد که این قانون را به همهپرسی میگذارد. برخی معتقدند که دلیل اتخاذ این تصمیم پيغام مرداك بوده كه اگر همهپرسی انجام نشود، مبارزات گستردهای را بر ضد حزب کارگر در انتخابات بعدی انجام خواهد داد.
رابرت مرداك با همه اين احوال اما هميشه به يك چيز وفادار بوده: صهیونيسم!
او يك يهودي است
«من يك مسيحي ارتدوكس هستم» اين را خود مرداك گفته و البته كيست كه نداند او يك يهودي و حتي يك يهودي متعصب است. براي بررسي اين موضوع بايد از دوران نوجوانياش شروع كرد؛ جاييكه او تصميم گرفت براي نام فاميلياش از عنوان «مرداك» كه از نام اول پدربزرگ مادرياش گرفته است و ريشه يهودي دارد استفاده كند.
او البته و خيلي زود به اين نتيجه رسيد كه بهتر است يهودي بودنش را جار نزند و حتي پنهان كند، اين يك قاعده مرسوم در بين يهوديهاي پرنفوذ است كه دين خودشان را كتمان ميكنند و براي اين كار هم هميشه دلايلي وجود داشته.
رابرت مرداک در مورد خودش گفته: «روزنامهها درباره تولد دوباره من بهعنوان یک مسیحی و کاتولیک چیزهایی مینویسند. واقعیت این است که من مانند یک مسیحی عبادت میکنم و گاهی به کلیسای کاتولیک میروم، زیرا همسرم یک کاتولیک است، اما من بهطور رسمی تغییر مذهب ندادهام و یک فرزند مذهبی شدید نیستم.»
«ریگ وارن» روحانی مسیحی هم میگوید: «رابرت مرداک یک مسیحی متولد شده و من پیشوای روحانی او محسوب میشوم.»
با اين حال بهجز اصل و نسب خانوادگي، ملاحظات غيرقابلانكاري براي صهيونيست بودن مرداك وجود دارد. حمايتهاي بيدريغ و سخاوتمندانه او از صهيونيسم باعث شده كه خيليها ادعاي مسيحي بودنش را جدي نگيرند.
جورج پتاکي، فرماندار نيويورک، يکبار گفته بود هيچ روزنامهاي در ايالات متحده بيش از نيويورک پست (متعلق به مرداک) حامي و پشتيبان اسراييل نيست. علاوهبراين، مرداك عضو فعال بسياري از سازمانهاي صهيونيستي از جمله ليگ ضد افترا، اتحاديه استيناف يهودي و موزه يهود در نيويورک، مرکز يادبود کورههاي آدمسوزي است. وي در برخي از آنها همچون اتحاديه استيناف يهود، موفق به کسب جايزه بشردوست سال از دست افرادي مثل هنري کيسينجر يهودي شده است. او همزمان آشکارا از شاخه صهیونیست «راست افراطی» صهیونیستی و افرادی مانند «بنیامین نتانیاهو» و «آریل شارون» حمایت میکند.
او در مراسم جمعآوري کمک مالي براي موزه يهود - مرکز يادبود قربانيان کورههاي آدمسوزي- ، در 29آوريل 2001گفته بود: «من هميشه به آينده اسراييل معتقد بوده و از اهداف جامعه بينالملل يهود طرفداري کردهام.»
مرداک، حتي مدتي قبل با به مزايده گذاشتن کارت دعوت يک مراسم ناهار در نيويورک که خودش ميزبان آن خواهد بود، اعلام كرد قصد دارد برای دانشگاهی در بيتالمقدس کمک جمعآوری کند. اين كار با انتشار يک آگهی در سايت eBay و با قيمت پايه 25 هزار دلار به مزايده گذاشته شد. مرداک وعده داد هر كسي كه اين مزايده را ببرد، ميتواند با چهار نفر از دوستانش در ستاد مرکزی شرکت خبری، مهمان او باشد.
اما چرا او بايد يهودي بودنش را كتمان كند؟ براي اين كار دلايل مهمي وجود دارد كه اولين آنها يك استراتژي قديمي صهيونيستهاست كه بر اساس آن، افرادي را انتخاب ميکنند تا با بودجه صهيونيستها ولي به نام شخصي افراد، رسانههاي گروهي جهان را به زير سيطره صهيونيسم بکشانند. اين افراد، صهيونيست بودنشان را كتمان ميكنند تا بهعنوان افرادي بيطرف و غيرمتعصب تبليغات مؤثرتري داشته باشند.
دليل ديگر باز هم به منفعتطلبي او برميگردد. مرداک ادای یک مسیحی ارتدوکس را درمیآورد و گاهگاهی به کلسیا ميرود و دعای مسیحی ميخواند و در رسانهها و مجامع عمومی، خود را یک مسیحی معرفی ميکند تا جلبنظر اکثریت مسیحی آمریکا آسانتر باشد.
او چه ميخواهد؟
يك نفر مگر چقدر پول ميخواهد؟ اين همه پول به چه كار يك نفر ميتواند بيايد؟ رابرت مرداک حالا با اين همه ثروت به چيزي غير از پول فكر ميكند. او ميخواهد سبك زندگي مردم دنيا هرچه بيشتر جوري باشد كه رسانههايش تبليغ ميكنند، بيش از 130 روزنامه او در دنيا که محتوای خیلی از آنها با تمرکز بر 3 موضوع روابط نامشروع جنسی، حوادث و ورزش به سمت ادبیات عامهپسند و مبتذل سوق داده شده است. شبکههای تلویزیونی بیشمار مرداک هدف اصلی خود را جوانان قرار دادهاند و به همین دلیل روی مسائل جنسیتی، روابط آزاد اجتماعی، سرگرمی و ورزش تأکید ویژهای دارند. او حالا آنقدر نفوذ دارد كه حتي انگليسيها را هم نگران كرده. BBC كه از پول دریافتی از بینندگان داخلی و بودجه دولتی تغذیه می شود، در برابر شبکه ثروتمندی مانند SKY که سود آن تنها در چهار ماهه نخست سال 2003، دو برابر کل بودجه سالانه BBC در سال پیش اعلام شده، هیچ بختی برای رقابت ندارد.
منتقدان و روشنفکران انگلیسی كه میدانند مرداک برای پول بیشتر و تسلط گستردهتر بر رسانهها از هیچ کاری فروگذار نمی کند، همچنان نگران اقدامات او هستند. او سراغ هر قومي و فرهنگي با نسخه مخصوصي ميرود. همه اينها براي اين بود كه بدانيد چه كسي و چرا براي ترويج فارسيوان تلاش ميكند، يك يهودي پولدار كه فركانس شبكههايش تقريبا همه جا هستند...
ازدواج اول و ازدواجهاي بعدي
مرداک سال ۱۹۵۶ با «پاتریشیا بوکر» ازدواج کرد و از او دارای یک فرزند دختر شد اما این ازدواج دیری نپایید و در سال ۱۹۶۰ به طلاق کشیده شد. اين اولين ازدواج رابرت بود ولي هرگز آخرين آن نبود. او یکبار دیگر در سال ۱۹۶۷ با «آناماریا تورف» ازدواج کرد و از او دارای یک دختر و ۲ پسر شد و اين بار هم در سال ۱۹۹۹ از همسرش جدا شد. طلاق «تورف» به یکی از پرسروصداترین طلاقها تبدیل شد، زیرا او بیشترین مقدار دارایی و اموال به میزان 7/1 میلیارد دلار بهصورت املاک و ۱۱۰ میلیون دلار پول نقد را از طلاق خود به دست آورد. مرداک ۲ هفته بعد از این ماجرا در سن ۶۹ سالگی با سومین همسر خود یعنی «وندی دنگ» ۳۱ ساله و اهل چين که معاون مدیر استار تی وی بود ازدواج کرد که از وی دارای 3 فرزند است. رابرت و وندي هنوز از هم جدا نشدهاند و يا اگر اين اتفاق افتاده، دستكم كسي خبر ندارد...
دوستان مرداك
با چه كساني دوست است؟
آریل شارون
او با «آریل شارون» دوستی خوبی داشت و در هنگام رقابت بین شارون و نتانیاهو برای رهبری حزب لیکود در سپتامبر ۲۰۰۵ بهشدت از او حمایت کرد و حتی در جریان سفر شارون به آمریکا در ژوئن همان سال برایش ترتیب یک ضیافت شام را داد و به دفاع از دیدگاههای او پرداخت.
سام کلي، روزنامهنگار کهنهکار امور خاورميانه در نشريه تايمز با اشاره به دوستي نزديك اين دو نفر چنين نوشته: «دوستي مرداك با نخستوزير اسراييل موجب شده بود که کارمندان عاليرتبه در روزنامه، شمارههاي مهم نشريه را بازنويسي کنند.
مديران اجرايي مرداك از اين که مبادا کاري کنند که باعث ناخشنودي او شود، وحشت دارند. »
توني بلر
دوستي اين دو اگر چه قدمت دارد اما دوام نداشت. مرداك كه از بلر در انتخابات حزب كارگر دفاع كرده بود، ناگهان روابط خود را با او قطع كرد و مدتي بعد در آگوست 2008 به سمت دیوید کامرون نامزد حزب محافظه کار و رقيب گوردون براون گرايش پيدا كرد.
لري سيلوراستين
50 روز قبل از حملات 11 سپتامبر با حمايت مرداك، سيلوراستين اجاره 99 ساله مرکز تجارت جهاني و برجهاي جهاني را بهدست ميآورد.
با انفجار برجهاي جهاني، ساختمانها تخريب میشوند. سيلوراستين حق بازسازي مجدد بناها را بهدست آورده و اجازه دارد مساحت مکان تجاري را تا 30 درصد افزايش دهد. ضمن اينكه سيلوراستين به دليل خسارت تخريب مرکز تجارت جهاني و درآمدهاي پيشبيني شده آن، 2/7 ميليارد دلار از بيمه ادعاي خسارت ميکند. اين خسارت بهخاطر اموالي است که او با پيشپرداختي به مبلغ 100 ميليون دلار وجه قرضي از مرداك، اجاره کرده بود. براي همين است كه حادثه 11 سپتامبر بيش از اندازه مشكوك بهنظر ميرسد.
رابرت مورگنتو
مورگنتو رييس موزه يهود و يكي از نزديك ترين دوستان مرداك است. او زماني كه طرح گسترش موزه يهود و مرکز يادبود کورههاي آدمسوزي را آغاز كرد، براي جلب كمك سراغ مرداك رفت و اين پاسخ را شنيد: «من از شما حمايت خواهم کرد، مادامي که آن را زير 110 طبقه اداره کنيد.» اين يعني حاضر است تا هزينه 110 طبقه براي موزه يهود را پرداخت كند.
ديگران
مرداك زمانی با «مارگارت تاچر» روابط خوبی داشت و میخواست در کنار «رونالد ریگان» در واشنگتن باشد، براي همين روابطش با کاخ سفید را مستحکمتر کرد. او حتی در ضیافت شام ریگان شرکت و بعد از آن نیز روابط دوستانهای با «ریچارد نیکسون» برقرار کرد.
منبع : http://jangnarm.com/index.aspx?siteid=51&pageid=3129&newsview=11020
چکیده نظریه وزارت کشور که به صورت رسمی در زمان وزارت عبدالواحد موسوی لاری و در 26 دی 1382 نوشته
شده، نشان میدهد که اصلاحطلبان سکولار قائل به انجام ترور برای پیشبرد پروژه دموکراتیزاسیون بودهاند.
یک پژوهشگر سیاسی، در جدیدترین پژوهش خود تحت عنوان «ترور برای دموکراتیزاسیون»،
این سند نشان می دهد که
این درحالیست که روز گذشته خاتمی در سخنانی تاکید کرده بود که اصلاحات اصلاح طلبان برای مبارزه با "سکولاریسم" و "حفظ نظام" و نه براندازی آن انجام شده است.
پیام فضلینژاد در توضیح جزییات بیشتر این سند گفت که در 26 آبان 1382، دفتر مطالعات سیاسی وزارت کشور به درخواست عبدالواحد موسوی لاری (وزیر وقت کشور) پروژهای مطالعاتی با عنوان «گذار به دموکراسی» را تعریف کرد که اجرای آن طی قراردادی رسمی، از سوی غلامحسین بلندیان (معاون وقت وزیر کشور) به حسین بشیریه (محقق عضو CIA) سپرده شد.
وی در خصوص اصلیترین بخش این سند اظهار داشت: حسین بشیریه، از پدران فکری اصلاحطلبان، در این سند مینویسد که اصلاحطلبان برای فروپاشی رژیم غیردموکراتیک و در «فرآیند گذار» باید به سوی «تشکیل نیروهای نظامی رقیب درون کشور یا در کشورهای همسایه» بروند، «هستههای مقاومت چریکی و شبه نظامی بر ضد رژیم» پدید آورند، در میان نیروهای مسلح و ارتش شکاف ایجاد کنند، چنددستگی های اجتماعی را به درون نیروهای نظامی نیز گسترش دهند و حتی بخشی از ارتش را به شورش علیه رژیم غیردموکراتیک ترغیب کنند.
فضلینژاد تاکید کرد که "بازتاب دستورالعمل 2/10 «شورای امنیت ملی آمریکا» نوشته جورج کنان مبنی بر ایجاد «هسته های مقاومت چریکی» و «جوخههای مرگ جامعه مدنی» در تئوری دموکراتیزاسیون اصلاحطلبان سکولار مشهود است."
این پژوهشگر سیاسی درباره بودجه این پروژه نیز گفت: چکیده نظریه وزارت کشور که به صورت رسمی در زمان وزارت عبدالواحد موسوی لاری و در 26 دی 1382 نوشته شده، نشان میدهد که اصلاحطلبان سکولار قائل به انجام ترور برای پیشبرد پروژه دموکراتیزاسیون بودهاند.
وی افزود: برآورد حسین بشیریه از بودجه پروژه، مبلغ 19 میلیون و 170 هزار تومان بود، اما براساس قرارداد، غلامحسین بلندیان (معاون وقت برنامهریزی و پشتیبانی وزارت کشور) در 28/12/ 1382 مبلغ 25 میلیون تومان برای تهیه متن جامع این نظریه از بودجه آن وزارتخانه به بشیریه باید پرداخت میکرد.
فضلینژاد به افشای جزئیات دیگری از سایر هزینه های این پروژه پرداخت و گفت که 500 مسافرت درون شهری توسط بشیریه برای همکاران این پروژه درنظر گرفته شد که سال 82 در یک مورد مشخص که بشیریه نوشته، 500 هزار تومان فقط هزینه ایاب و ذهاب آن به وزارت کشور تحمیل گشت. 1میلیون و 920 هزار تومان فقط هزینه حق الزحمه اجرایی این طرح بوده که کل آن 100 صفحه هم نشده. در برآورد هزینه از مجموع 25 میلیون تومان، بخش مهم آن به حسین بشیریه تعلق گرفته بود.
این پژوهشگر سیاسی با بیان این که امثال حسین بشیریه و یوسف مولایی، آبروی دموکراسی و دموکراتیزاسیون را با کپیبرداریهای خود از روی دستورالعملهای مدیران CIA بردهاند، گفت که آقایان خجالت نمیکشند نظریه سال 1948 جورج کنان را در سال 2004، یعنی 58 سال بعد کپی میکنند و به عنوان تئوری «گذار به دموکراسی» به خورد دانشجویان میدهند؟
وی با طرح این سوال که "شرم نمیکنند برای جنگهای شبهنظامی تئوریبافی میکنند و اسم خود را دموکرات میگذارند؟" تصریح کرد: اینها مولدان خشونت هستند، بعد دم از خشونتپرهیزی میزنند و نقش آدمهای خوب را بازی میکنند؟ سند از این آشکارتر که میگویند باید جنگ زیرزمینی علیه جمهوری اسلامی راه انداخت؟ آقایان بروند کتاب آن را بخرند تا ببینند چه کسی توهم توطئه دارد. در روز روشن نقشه براندازی نظام را در وزارت کشور میکشند، بعد انتظار دارند ما سکوت کنیم.
فضلینژاد اظهار داشت: آن زمان سهراب رزاقی رییس دفتر مطالعات سیاسی آن وزارتخانه بود که 436 هزار یورو از موسسه صهیونیستی "هیفوس" در هلند دریافت کرد تا نیروی سازمانی براندازی نرم را زیر پوشش و عنوان "سازمانهای غیردولتی" در ایران تربیت کند و به جرم «ارتباطات غیرقانونی با بیگانگان» بازداشت هم شد. وی در تاریخ 18/12/1380 از وزیر کشور با حفظ سمت حکمی دیگر را با عنوان «مدیر پروژه حمایت از توسعه پایدار» در چارچوب «مرکز ارتباطات و منابع سازمانهای جامعه مدنی» دریافت کرد. رزاقی رابط دولت اصلاحات با «مرکز اطلاعات سازمان ملل» در تهران و رابط روشنفکران سکولار با موسسات صهیونیستی مانند هیفوس بود.
این پژوهشگر سیاسی ادامه داد: فرآیند تدوین نقشه عملیاتی "گذار به دموکراسی" در وزارت کشور دولت اصلاحات در 4 مرحله زیر نظر "حسین بشیریه" و با همکاری 4 پژوهشگر دیگر، از آبان 1382 تا آذر 1383 به طول انجامید و فقط در 1 مورد، 25 میلیون تومان برای این دستورالعمل 100 صفحهای برآورد شد. چنانکه گفتم در این دستورالعمل، بشیریه باب نظریهپردازی برای ترورهای سیاه را گشود.
وی با افشای هویت یکی از همکاران وزارت کشور در تهیه این سند گفت که "یوسف مولایی" وکیل سابق اکبر گنجی و منصور اصانلو و نویسنده روزنامه توقیف شده اعتماد ملی، به عنوان مشاور در این پروژه حضور داشته است و با "حسین بشیریه" که مجری طرح بود، همکاری نزدیک داشت.
فضلی نژاد با یادآوری این که پروژه مذکور نقشه عملیاتی براندازی جمهوری اسلامی است، اضافه کرد: این پروژه 3 همکار دیگر هم داشت؛ 2 نفر آنها که با عنوان «همکار اجرایی» و با مدرک لیسانس علوم سیاسی در طرح حضور داشتند، زن بودند که در انجام مصاحبه و تهیه پرسشنامهها کمک کردند. نفر دیگر که «همکار علمی» با درجه دانشگاهی فوق لیسانس رشته علوم سیاسی از دانشگاه تهران بود، جنسیت مرد دارد.
این پژوهشگر سیاسی گفت که "بر اساس تجربه تاریخی مثلث جاسوسی CIA، موساد و MI6 از «روشنفکران سکولار» (شهروندان مورد اعتماد خود) به عنوان اعضای «جوخههای مرگ جامعه مدنی» برای اجرای «ترورهای آکادمیک» استفاده کردهاند. از این رو، میبینیم این استراتژیها را کپیبرداری کردهاند و به عنوان نظریه منتشر کردند."
وی با اشاره به وابستگی فکری سید محمد خاتمی به حسین بشیریه تاکید کرد: بشیریه در سال 1982 دکترای تئوری سیاسی را از دانشگاه لیوریون انگلستان گرفته که یکی از محافل ماسونهاست. میبینیم ادامه همان خط را هم پی میگیرد. محمد خاتمی، یکی از شاگردان بشیریه محسوب میشود و اگر به کتاب او (سیر اندیشه سیاسی در غرب) نگاه کنید، رد پای بسیاری از آرای کلیدی بشیریه را میبینید؛ گرچه خود بشیریه کپیکننده تئوریهای پدران لیبرالیسم سیاسی در قرن بیستم بوده است و خاتمی هم یک مصرفکننده بیش نبوده است. اساسا بشیریه نظریهپرداز ماهنامه وی به نام «آئین» از دهه 1370 و قبل از ریاست جمهوری خاتمی بود و ارتباطات آنان بعدها هم ادامه یافت.
فضلی نژاد افزود: همینطور، بشیریه نظریههای لیبرالیستی خود را از سال 1370 در ماهنامه «اطلاعات سیاسی- اقتصادی» طرح کرد و آقای سیدمحمود دعایی برای او این فرصت را فراهم کرد، همین آقای جواد اطاعت هم از شاگردان بشیریه بوده است. «سعید حجاریان» هم همینطور. محمدعلی کدیور هم شاگرد او بوده است. شما میبینید شاگردان بشیریه در نهادهای حساس کشور حضور داشتهاند و وقتی به کارنامه فکری آنان نگاه میکنید، ادامه راه استادشان را رفتهاند.
حسین بشیریه استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و از نظریه پردازان دولت اصلاحات بود.
وی که مدارک کارشناسی ارشد و دکترای خود را از دانشگاه های انگلیس دریافت کرده است چندی پیش به بهانه ممنوع التدریس شدن در دانشگاه تهران به آمریکا مهاجرت کرد و به دانشگاه سیراکیوز در نیویورک رفت.
منبع : http://www.rajanews.com/detail.asp?id=43281
هشدار هشدار
آنگاه که زلزله همه چیز را درهم خواهد کوبید!
چه زمانی زمین خواهد لرزید؟
چندی است که در محافل خبری شایعه احتمال وقوع زلزله قوت گرفته است. در کوچه و بازار شهر هم که می گردی همه از زلزله می گویند و از آن چه نباید و باید..

در این میان نگاههای متفاوتی نسبت به این قضیه وجد دارد. برخی از نظرگاه فنی به این مسئله نگاه می کنند این گروه مدعی هستند که با توجه به لرزه خیز بودن کشورمان علی الخصوص منطقه ای که شهرما در آن قرار دارد، احتمال وقوع زلزله شدید قوی است.
تهران و شعاع 200 کیلومتری اطراف آن هزاران زمین لرزه مخرب را در طول تاریخ شاهد بوده است و این لرزش ها باعث ویرانی کامل و آسیب جدی این شهر و منطقه شده است که تنها بخشی از آنها به واسطه مطالعات صورت گرفته در کتاب های تاریخی و همچنین تحقیقات صورت گرفته بر روی گسل ها و آثار گسلش و
سال ۱۲۲ هـ.ش، شرق شهر ری با بزرگی 2/7 ریشتر
سال ۲۳۴ هـ.ش، شهر ری با بزرگی 1/7 ریشتر
سال ۳۳۷ هـ.ش، ری- طالقان- شمیران با بزرگی 7/7 ریشتر
سال ۵۵۶ هـ.ش، ری- کرج- قزوین با بزرگی 2/7 ریشتر
سال ۱۰۴۴ هـ.ش، زلزله دماوند با بزرگی 5/6 ریشتر
سال ۱۲۰۹ هـ.ش، دماوند- شمیرانات با بزرگی 1/7 ریشتر
سال ۱۳۴۱ هـ.ش، بوئین زهرا با بزرگی 2/7 ریشتر
سال ۱۳۵۲ هـ.ش، ورامین و ایوانکی با بزرگی 5 ریشتر
سال ۱۳۶۹ هـ.ش، رودبار و منجیل با بزرگی 4/7 ریشتر.
سال ۱۳۷۶ هـ.ش، ورامین، 7/4 ریشتر
سال ۱۳۸۳ هـ.ش، فیروز آباد، 3/6 ریشتر
سال ۱۳۸۸ هـ.ش، شرق تهران و شمال پاکدشت، 4 ریشتر
با توجه به زمین لرزه های صورت گرفته در تهران و حوالی آن، کارشناسان دوره تناوب زمین لرزه های بزرگ را در تهران در حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ (به طور متوسط ۱۵۸) سال پیش بینی می کنند؛ آخرین زمین لرزه بزرگ بالای 7 ریشتر در محدوده تهران را مربوط به سال ۱۲۰۹ هجری شمسی (یعنی ۱۸۰ سال پیش) دانسته که مربوط به گسل شمال تهران است و بر همين اساس وقوع زلزله در تهران ۲۲ سال تاخير زماني دارد و ما هر لحظه بايد انتظار زمین لرزه بزرگ بالای ۷ ریشتری را در تهران داشته باشيم. (درستي اين احتمال بيش از ۷۰ درصد است)
از سویی تهران دارای گسل های بسیاری است که هرکدام از این گسلها در صورت فعال شدن می توانند زلزله مخربی را پدید آورند.
نقشه گسلهای تهران را می توانید این جا ببینید:(البته اگر دیدی خانه تان روی گسل واقع است، یکهو سکته نکنید بلکه به ادامه متن توجه کنید، شاید چاره ای پیداشد!!!)

طبق تحقيقات صورت گرفته روي گسل هاي تهران، خطرناک ترين مناطق از نظر وقوع زلزله، اراضي و مناطق محدوده هاي زير هستند:
1- گسل شرق تهران که شامل اراضي سرخه حصار، بزرگراه شهيد بابايي، امجديه و سيدخندان مي شود.
2- محدوده گسل ملاصدرا که از خيابان شريعتي شروع و تا شهرک غرب ادامه دارد. مناطق ونک، ميرداماد، سعادت آباد و برج ميلاد بر روي گسل ملاصدرا قرار دارند.
3- گسل شمال تهران که از لشکرک و سوهانک شروع مي شود و تا فرحزاد و حصارک و از آنجا به سوي غرب مي رود و در مسير خود مناطق نياوران، زعفرانيه، الهيه، فرمانيه و تجريش را در بر مي گيرد.
4- گسل شهرري که در زمان فعاليت به يکي از پرتلفات ترين گسلهاي ايران و جهان تبديل مي شود و از جاده خاوران شروع و پس از گذر از دولت آباد روي جاده کمربندي تهران پايان مي يابد.
طبق اين تحقيقات تنها مناطق امن تهران که در زمان زلزله کمترين آسيب را مي بيند: خيابان انقلاب، اطراف آزادي، راه آهن، اطراف ميدان شوش، بازار تهران، مولوي، بهارستان، اميريه، 17 شهريور، کارگرجنوبي، امام خميني (ره) و جمهوري اسلامي هستند. (البته باید اذعان کنم که هدف من گران کردن قیمت ملک در این مناطقف نبود چون من خودم در این مناطق زندگی نمی کنم!)
همچنین برخی گزارشها حکایت از آسیب پذیر بودن مناطق ۱۱، ۱۲، ۱۶ و ۲۰ دارد که این به دلیل جنس خاک این مناطق است. در این مناطق علاوه بر اینکه جنس زمین نرم است دارای سفره های زیر زمینی زیادی است که گاهی مشاهده می شود که بدون وقوع زلزله سازه ای در زمین فرو می رود.

نگاهی عمیق تر ...
اما نگاهی دیگری که این روزها در گفتار و نوشتار بروز پیداکرده است. بینشی معنوی به این ماجراست. توضیحی که در این جا ضروری است، آن است که روح جهان دارای بعد معنوی است و تأثیرپذیری مستقیمی از معنا و ماهیت حقیقی هر عمل دارد. هر عملی که از انسان سر می زند، به جز اثز مادی که به راحتی محسوس است، اثر دیگری دارد به یکی از مصادیق آن اشاره می گردد.
در حدیثی از رسول خدا( صلى الله عليه وآله ) منقول است که: «إذا كثر الزنا من بعدي كثر موت الفجأة» «هنگامی که پس از من زنا زیاد شود، مرگ ناگهانی بسیار می گردد.» (کافی، ج۵، ص۵۴۱)
مرگ ناگهانی چه متواند باشد؟ حادثه و بلیه ای غیرمرتقبه که حتی انسان پست مدرن هزاره سوم نیز از پیش بینی آن عاجز است!
همچنین از موسس مذهب جفری مولانا امام جعفربن محمد الصادق (ع) چنین نقل شده است : «...إذا فشى الزنا ظهرت الزلازل ...» (... چون زنا فراگیر شود، زمین لرزه ها ظاهر می گردد...) (من لایحضره الفقيه، ج۱، ۵۲۴)
در حدیث دوم به خوبی به عذابی که در اثر شیوع زنا در جامعه اسلامی واقع می گردد، تصریح گردیده که همانا زناست.
در این خصوص البته چند نکته حائز اهمیت است.
۱- نخست آن که ، پس از آن برخی از علمای روشن ضمیر شهرمان، همچون آیت الله خوشوقت و ... نسبت به این مسئله اساسی هشدار دادند، واکنشهای متفاوتی در محافل گوناگون بروز پیداکرد.
رسانه ملی(!) که طبق معمول براساس همان مصلحت دیریینه اصلا ماجرا را نادیده گرفت و انگار نه انگار! حتی قسمتی از سخنان رئیس جمهور هم که به این نکته اشاره کرد را سانسور کرد!
برخی افرادی که پس از طی کردن دو کلاس سواد ترجمه ای-جزوه ای (نامی که من برای علوم فعلی دانشگاهی گذارده ام) احساس علامه دهر بودن به آن ها دست داده است. شروه به تمسخر این تذکر علما کردند و منکر وجود ارتباط میان بلایا و گناهان شدند. البته از این عده انتظاری بیش از این هم نبود.
برخی از رسانه ها ددلسوز هم متأسفانه از روی معذوریت های اخلاقی خبر را ناقص و نقیض نقل کردند. آنها مدعی شدند که گفته شده به علت گناهان زیاد، زلزله رخ می دهد. حال آن که حدیث مورد اشاره و نکته مورد بحث علمای اعلام به گناه خاصی (زنا) اشاره دارد نه به همه گناهان. (باید این نکته راهم ذکر کنم که اگرچه دیگر معاصی کبیره و صغیره همچون غیبت، دروغ و... که متأسفانه شایع نیز هستند، مذموم است اما دلیلی متقن، بیّن و صریح مبنی بر وجود رابطه مستقیم میان آنها و بلایای ناگهانی همچون زلزله از شارع مقدس نیامده است.
این نقل به مضمون و ناقص موجب می شود صورت اصلی مسئله گم شود آنان که حقیقتا باید توبه کنند، ...
در این میان شاید بهترین واکنش به این مسئله را دولتمردان مهترم داشتند که هرچند کمی دیر ولی بی توجه به هیاهوهای فتنه گران و مدعیان سکولار و ... حداقل به دنبال چاره اندیشی های کوتاه مدت مانند مانور و چادرهای صحرایی و امکانات لازم بودند.
۲- دیگر آن که، بر اساس آن چه در روایات منقول است و در تذکر علمای روشن ضمیر نیز بدان تصریح گردیده است آن است که راه نجات از این عذاب ناگهانی، توبه عاملین این معصیت است. (دقت کنید که نه توبه مومنین بلکه توبه معصیت کنندگان) بنا براین به نظر می رسد وظیفه مومنین اطلاع رسانی دقیق و صحیح این هشدار و انذار به معصیت کنندگان است تا بلکه آنان متنبه گردند و توبه نمایند. اینجاست که باید بگوییم ای کاش پیش از این ها به فکر احیای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی بودیم!!!
۳- چند سال پیش در یکی از کتب حدیث، روایتی دیدم که از وجود شهری به نام «طهران» خبر می داد و در ادامه شکل و جایگاه و مردمان آن توصیف شده بودند. اخیرا این حدیث نقل زبان ها شده است. متأسفانه باید اعتراف کنم که مظاهر بی ایمانی که در آن حدیث و احادیث مشابه بدانها اشاره شده است در برخی از همشهری های ما که تعدادشان کم هم نیست، جلوه گر است.
«از مفضل نقل شده كه گفت: حضرت امام صادق(ع) به من فرمود: ای مفضل آیا می دانی که" دارالزوراء" در کجا واقع شده است؟ من عرض کردم: خدا و حجت او بهتر می دانند، فرمود:ای مفضل بدان که در حوالی ری کوه سیاهی است که در پایین آن شهری بنا می شودکه آن را طهران می نامند و در آن "دارالزوراء" است، و آن شهری است که ساختمانها و کاخهایش مانند قصرهای بهشت است و زنانشان(در زیبایی) مانند حور العین اند آن زنها لباس کفار در بر می کنند و با پوشش کفار خود را می آرایند و بر "زین" سوار می شوند و برای شوهرانشان تمکین نمی کنند و دستمزد کار وکاسبی و درآمد شوهرانشان (در خرج و برجی که دارند) کفاف آنها را نمی دهد و بدین لحاظ از شوهران خود درخواست طلاق می کنند(و بزور از آنها طلاق می گیرند) و مردان از مردان ارضا می شوند و زنان از زنان ، و مردان خود را شبیه زنان می سازند وزنان شبیه مردان، و اگر می خواهی که دین خود را نگه داری آنجا را برای محل سکونت انتخاب نکن زیرا که آنجا محل فتنه است و همچون روباهی که برای حفظ و نگهداری فرزندان خود پیوسته از این سوراخ به آن سوراخ می رود به قله کوهها گریزان باش.» (علائم الظهور ناظم الاسلام کرماني، منتخب التواريخ به نقل از بحار الانوارعلامه مجلسي و نيز جهان در آينده ص 106 )
هم چنین کعب الأحبار، ضمن اطلاق واژۀ «زوراء» بر «ری» و «مزَوَّرَه» بر «بغداد»، ویرانی ری (تهران) را از نشانه های ظهور قائم(علیه السلام) به شمار آورده است: « ... بی گمان قائم از فرزندان علی(علیهالسلام) است... پس از غیبتش،با طلوع ستارۀ سرخ، خرابی زوراء که همان ری است، فرورفتن مُزَوَّرَه که همان بغداد است، خروج سفیانی و نبرد فرزندان عبّاس با جوانان ارمنستان و آذربایجان، ظاهر می شود...»( الغیبة، ص 149، ب 10، ح 4.)
ونیز در حدیثی آمده تهران را محل سکونت قرار ندهید: «امام صادق علیه السلام به مفضل میگوید: ...وای بر کسی که آنجا (تهران)را محلّ سکونت خویش قرار دهد؛ ....» (بحار الأنوار، ج 53، ص 5 - 14، ب 28.)
اگر از این حدیث هم به بهانه صحت سند و دلالت آن هم صرف نظر کنیم جا دارد از خود بپرسیم آن چه که در چهره شهر ما از رفتار انسانی بروز پیداکرده است، زیبنده ام القرای جهان اسلام (!) و مرکز یک کشور شیعه امیرالمونین(ع) است؟ آیا به این فکر کرده ایم که چه رابطه ای می تواند میان بروز گناهان و اعمال منافی عفت و بروز بی حیایی، برهنگی و بی حجابی در پوشش و رفتار زنان و مردان جامعه وجود دارد؟ آیا وقت آن نرسیده است که کمی عمیق تربیاندیشیم؟
۴- نکته دیگری که به نظر می رسد باید بدان اشاره کرد آن است که ظاهرا این گونه احادیث برای جوامع اسلامی و جوامعی است که هنوز اقلّی از مومنین در آن ساکن اند، چرا که تا زمانی که مومنی وجود داشته باشد خداوند برای نزول عذاب اندکی صبر می کند و الا جوامع دین ستیز و رهروان شیطان که هم اکنون هم مقهور عذاب الهی اند(!) (برای آنانی که می خواهد سریع به این حرفم خرده بگیرند که آقا! کو عذاب غربیها و ...؟ باید بگویم عذاب تنها به شکل زلزله و طوفان سیل و ... که نیست. آن ها به عذابی دردناک تر مبتلا هستند و آنهم ورود به سنت «امهال» و «استدراج» الهی به این مفهوم که روز به روز بر شدت گمراهی شان افزوده می گردد! البته این راهم باید اضافه کرد که گاهی خشم الهی نیز برای این جوامع از آستین طبیعت نیز بیرون می آید، اما دنباله روی یک جامعه از شیطان بزرگترین عذابی است که به دست خود انسان ها بروز پیدا می کند)
5- و نکته آخری که لازم است بدان بپردازم آن است که بنا بر روایات هنگامی که اراده الهی بر عذاب یک قوم قرار گرفت، باید مومنینی که از وقوع این عذاب باخبر می گردند بلافاصله از آن قوم و شهر فاصله گرفته و ترک دیار کنند. ما که چنین توانایی ای را درخود نمی بینیم از همه مومنین در درجه اول می خواهم که با دعای خویش این بلیه را دور نمایند و دیگر آن که اگر خبری شد(!) ما را هم بی خبر نگذارند!!!
http://raygah.blogfa.com/post-230.aspxمنبع :
دانشگاه محیط جهت دهی افکار نخبگان

جنگ نرم در بعد سیاسی - فرهنگی محیطی را که بمنظور تسخیر آن برآمده است محیط افکار و اذهان و به تبع آن قلب و دل انسانهاست .
اما در بخش تسخیر افکار باید توجه داشت که این پروژه در محیط های متفاوت و با بکار بردن ابزارهای گوناگون طراحی شده است. اگر افراد جامعه را به دو بخش عوام و خواص تقسیم کنیم و ملاک ما برای این تقسیم پارامتر تحصیلات و تدبر وتامل افراد باشد می توان گفت که دشمن محیط و ابزار جنگی خود را با توجه همین ملاکها تقسیم بندی میکند و به طبقه مورد نظر حمله ور میشود در این باره باید گفت ابزارآلاتی که او در جهت دهی به افکار عوام مورد استفاده قرار میدهد بسیار ساده تر و خوش فهم تر از ابزار آلاتیست که وی در مواجه با نخبگان به کار میبرد با ذکر مثالی میتوان گفت که در جهت دهی به افکار عوام با استفاده از دروغ و شایعه به راه خود ادامه می دهد اما در برخورد با نخبگان با مطالب علمی و پیچیده تر ازابزار و موارد دسته ی بالا طی مسیر میکنند.
از آنجایی که اغلب خواص برآمده از محیط های دانشگاهی هستند و قطعا عقبه ی حکومت و سکوی پرتاب یک کشور را دانشگاهیان تشکیل داده اند لذا براین اساس دشمن در محیط دانشگاه فضای مطلوبی را برای جولان دادن ایده ئولوژی مطلوب خود می بیند و فلذا سعی میکند که در بین دانشگاهیان نفوذ کند اما این جلب نظر بسیار متفاوت و ظریف تر از دسته قید شده است در این بخش محتوای دروس هستند که حکم ابزار درجه یک را بازی میکنند و تمرکز دشمن بر طراحی ایده ئولوژی خاص خود در چارچوب کتب علمی و دانشگاهی است و اینکه پاسخ به چالشها را در جهان امروز باید در این چارچوب باشد و راه حل
صلح بر جهان این طرز تفکر است.
خوب در فضای ذکر شده هر قدر که آن دانشجو سطح بالاتری ( کارشناسی ارشد و دکترا) در نتیجه بیشتر در تحت اینگونه از حملات قرار میگیرد و طی سالیان دراز تر مورد هجوم این دست از آثار قرار میگیرند و خطر و تهدید اینجاست که خروجی در نتیجه مطالب ذکر شده یک خروجی سکولار بشود چرا که سالین بسیار این روشنفکران تحت کنترل این به اصطلاح علمی بوده اند در صورت پذیرفتن هرم نظام اجتماعی مبنی بر اینکه در راس این هرم نخبگان قرار دارند و به نوعی کنترل و رهبری توده مردم و عوام را بر عهده دارند حال اگر بعنوان مثال این نخبگان پرورش یافته مفاهیم و مطالب سکولار باشند قطعا میتوان تهدیدی جدی برای حکوت و فرهنگ ملی بحساب آیند چرا که در آینده این دست از تربیت شدگان هستند که باید راهبری حکومت را بر عهده داشته باشند.
با توجه به مطالب ذکر شده مبنی بر اینکه دانشگاه آماج حملات در جنگ نرم است راحت میشود در ک کرد که چرا مقام معظم رهبری دانشگاهیان را سربازان جنگ نرم خواندند.
از این رو راه حلی که به نظر بنده مفید است و میتوان در صورت اجرای آن انتظار داشت که محتوای اینگونه از آثار( که تقریبا تماما در علوم انسانی هستند ) بومی و اسلامی شود این است که گروهی از اساتید حوزوی و دانشگاهی به همراه هم دست به دگرگون سازی این مفاهیم و اصطلاحات ( در چارچوب اسلامی ) بزنند تا در آینده شاهد تهدیدی خطرناک از سوی دانشگاه نباشیم .
به گزارش صراط ، صابري سال گذشته در ايران به هشت سال زندان محکوم و به سر خط اخبار در جهان تبديل شد.

صابري در اظهاراتي طنز گونه در حالي كه تصاوير برخورد با زندانيان تروريست در كشورمان در رسانه هاي جهان انتشار يافته است پيرامون هم بندش گفت: "يکي از همبنديهاي من که فردي ديابتي بود جرمش اين بود که به نانوايي رفته بود و فرياد زده بود ما نان مي خواهيم. وي در زندان به قدري سختي ديده بود که به اعتصاب غذا دست زد. من چند روز در يک سلول با او بودم و مي ترسيدم که وي خواهد مرد.او به من گفت رکسانا وقتي به امريکا بازگشتي به ديگران بگو فقط در کشور ما مسئله هسته اي نيست بلکه موضوعات انساني ديگري مانند ما آدم ها هم وجود دارد."
جهت اطلاع مخاطبان گرامي تصاويري را از زندانهاي گوانتانامو متعلق به كشور مورد علاقه اين خبرنگار جاسوس در زير مشاهده مي كنيد .








دوبی : پایگاهی برای مهار ایران
براستی چرا دوبی مرکزی برای اجرای کنسرتها شده است و همچنین تبدیل به شهری توریستی با حجم قابل توجهی از مبادلات تجاری؟
آیا صرفا تلاش مقامات اماراتی پشت قضیه بوده یا طراحی نقشه ای برای خاورمیانه هدایتگر این ماجراست ؟
در پاسخ به این سئوالات ابتدا لازمست به مصاحبه یکی از خوانندگان طاغوتی ( ل.ف ) با بی بی سی اشاره کنم که وقتی خبرنگار از این فرد سئوال میکند که چرا اکثرا در دوبی کنسرت های خود را برگزار میکنید پاسخ جالب این خانوم این بود که چون دوبی نزدیک ایران است .
چند ماه پیش محمدعلی انصاری عضو مجمع روحانیون و از مسئولان موسسه تنظیم و نظر آثار حضرت امام(ره) طی
نامه ای، شبهاتی را درباره مواضع مسئولان سپاه و بسیج در قبال جریان فتنه و حوادث بعد از انتخابات مطرح کرد. در پاسخ به این نامه، حجت الاسلام والمسلمین سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی طی نامه ای که به صورت مستدل شبهات مطرح شده از سوی آقای محمدعلی انصاری را پاسخ داد.
به گزارش رجانيوز، متن کامل این نامه به این شرح است:
برادر گرامی جناب حجتالاسلام والمسلمین انصاری
ادامه مطلب بروید
ميرحسين موسوي در واكنشي منفعلانه و ديرهنگام به حضور مردم در راهپيمايي 22 بهمن از يك سو حاضرين در اين گردهمايي ملي را هوادارن خود دانست و از سوي ديگر حاضرين را كساني دانست كه به اجبار و با يك حركت مهندسي شده در اين تجمع حاضر شدند. اين در حالي است كه رهبر معظم انقلاب اسلامي در فرمايشات خود در جمع اعضاي مجلس خبرگان رهبري، برخي از افراد و جريان ها را به دليل ناديده گرفتن جايگاه مردم و قانون اخراج شده از چارچوب نظام ناميده بودند.
به گزارش رجانيوز، پس از حضور گسترده و دهها میلیونی مردم ایران در راهپیمایی 22 بهمن که با پوشش گسترده رسانههای مختلف داخلی و خارجی روبرو شد، میرحسین موسوی كه مشخص نيست در روز 22 بهمن در كدام محل حضور داشته است هم در جدیدترین اظهارات خود همانند مهدی کروبی و سید محمد خاتمی جشن پیروزی انقلاب اسلامی را "اجباری" و "یک راهپیمایی مهندسی شده" نامیده است.
موسوی واژه "مهندسی شدن" را پیش از این در راستای ادعای تقلب بکار برد اما هرگز نتوانست آن ادعا را اثبات کند.
پیش از این هم، شبکه انگلیسی "بی بی سی فارسی" و "صدای آمریکا" مدعی شده بودند که مردم برای دریافت "کیک و ساندیس" و با اتوبوس به راهپیمایی آمده بودند.
راهپیمایی مهندسی شده بود ولی جمعیت ما زیاد بود!
وی در این مصاحبه به تکرار ادعاهای رسانههای ضد نظام چون صدای آمریکا پرداخته و مدعی شده که راهپیمایی 22 بهمن مهندسی شده بود و از سراسر کشور با "صدها" اتوبوس و قطار، نیرو به تهران اعزام شده بود: "هزینه های گزاف و استفاده از اهرم های استخدامی و امکانات دولتی برای جمع کردن جمعیت محکوم است. ولی برای این راهپیمایی، تقریبا بیشترین اتوبوس ها و حتی قطارها برای جمع آوری جمعیت و نیروهای نظامی و انتظامی در اختیار قرار گرفته شده بود."
موسوي البته در موضعی متناقض در بخش ديگري از سخنانش عنوان کرده که دعوت سران اصلاحات، سبب حضور گسترده مردم بوده است.
وي در ادامه تحليلش نسبت به منشا جمعيت حاضر در اين راهپيمايي گفته است که دولت تلاش کرد تا با مجبور کردن کارمندان ادارات، حضور "سبزها" در راهپیمایی 22 بهمن را خنثی کند!
موسوی كه به دليل هراس از برخورد مردم خشمگين با وي
راهپيمايان؛ یک عده قمهکش و آدمکش!
موسوي در ادامه این مصاحبه، در سخنانی عجیب، مردم معترض به حضورش در راهپیمایی 22 بهمن را "یک عده قمهکش و آدمکش" نامیده است.
تجمعات رژیم پهلوی هم اجباری بود!
موسوي که مدعی حضور گسترده حامیان خود در راهپیمایی 22 بهمن بود، در قسمت دیگری از سخنانش، راهپیمایان میلیونی روز 22 بهمن را با تجمعات رژیم ستمشاهی مقایسه کرده و حضور مردم را "اجباری" دانسته است.
در این راستا، میرحسین راهپیمایی ده ها میلیونی مردم در روز 22 بهمن را "مهندسی اجتماعات" نامیده و مدعی شده است که "اینگونه مهندسی اجتماعات نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبیه همان ذهنیت استبدادی و رویه های پیش از انقلاب است. در زمان پهلوی ها هم اگر کارمندی در تجمعات مورد نظر آنها شرکت نمی کرد، دچار مشکل می شد. افتخار نظام ما در سال ۵۷ و بعد از آن این بوده که مردم بطور خودجوش در این نوع مراسم شرکت می کردند و افتخار واقعی به شرکت خودجوش مردم در راهپیمایی ۲۵ خرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راهپیمایی های مهندسی شده و یا احیانا اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب."
سخنان متناقض موسوي، به همین جا ختم نشد چرا که او تلویحا ریزش شدید هواداران خود درباره حضور در خیابان را تایید کرده ولی گفت که اصلا هدف فرقه سبز، حضور در خیابان نبوده است.
همراهی با وزیرخارجه آمریکا
موسوي
موسوی آزادی رسانه ها، به رسمیت شناختن اجتماعات و تشکیل احزاب، تدوین قانون برای انتخاباتها و اعلام مسئولیتپذیری مستقیم دولت را به عنوان چند تکلیف دیگر برای مسئولان نظام تعیین کرده است.
وی همچنین بدون بیان هیچگونه دلیلی، مدعی واگذاری فعالیت های اقتصادی به سپاه شد و بر این مبنا، از جانب ملت علیه سپاه پاسداران موضع گیری کرد.
هیلاری کلینتون هم چندی پیش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را مانع اصلی رسیدن ایران به دموکراسی خوانده بود.
دشمنان جنبش سبز در چهارشنبه سوری اغتشاش میکنند!
اما موسوي كه گويي فرصت 22 بهمن را براي اعتشاش و آشوب طلبي از دست رفته مي ديد، در سخناني مخالف با امنيت كشور، به طور تلويحي هوادارانش را به برنامه ريزي براي چهارشنبه آخرسال دعوت كرده است. وي در يك اقدام فرار به جلو، با توجه به خسارات مختلف مالی و جانی ناشی از اغتشاشات اخیر، هرگونه اتفاقی که منجر به تخریب اموال عمومی در این روز شود را به "دشمنان جنبش سبز" منتسب کرده است!
به نظر مي رسد فرمايشات اخير رهبر معظم انقلاب مبني بر اخراج قانون شكنان از چارچوب نظام و همچنين دو گردهمايي تاريخي 9 دي و 22 بهمن، به گونه اي سران فتنه را منفعل كرده است كه با گذشت نزديك به دوهفته از روز جشن ملي انقلاب اسلامي، تنها با اظهارنظرهايي از اين دست تنها در تلاش براي لكه دار كردن حماسه ملي ايرانيان در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي هستند. انفعالي كه سران فتنه را به فكر "آتش بازي" در هفته هاي پاياني سال انداخته است.
گروه سياسي- دستگيري عبدالمالك ريگي سركرده گروهك تروريستي شرق كشور بامداد سهشنبه هفته گذشته
در حالي طي عمليات پيچيده سربازان گمنام امام زمان(عج) رقم خورد و بهعنوان يكي از مهمترين عملياتهاي اطلاعاتي ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي مطرح شد كه به نظر ميرسد تغييرات اعمال شده هفت ماه قبل توسط رئيسجمهور در اين وزارتخانه و رويكردهاي حجتالاسلام مصلحي وزير اطلاعات دولت دهم از دلايل اصلي اين موفقيت است.
عمليات موفق اطلاعاتي دستگيري ريگي نشان داد جمهوري اسلامي علاوه بر داخل كشور، اشراف ويژهاي بر خارج از مرزها دارد و عليرغم پشتيباني سرويسهاي امنيتي برخي كشورهاي منطقه و غربي از اين شرور، قادر است وي را در تور امنيتي قرار داده و تحت نظر و كنترل داشته باشد تا در يك عمليات ضربتي بدون هرگونه درگيري و هزينه، او را زنده و سالم دستگير كند.
دستگيري ريگي كه حتي براي خود وي نيز در دقايق اوليه باورپذير نبوده و به گفته وزير اطلاعات اين شرور تصور نميكرد با وجود پشتيبانيهاي مختلف امنيتي از او، سرويس اطلاعاتي ايران قادر به رديابي، شناسايي و بازداشت وي شود، با اظهار شگفتي رسانههاي خارجي مواجه شد. در عين حال، مقامات غربي بهويژه امريكا و انگليس كه وزير اطلاعات در نشست خبري خود ساعاتي پس از دستگيري ريگي، آنها را به همدستي با اين شرور متهم كرده بود، تنها به تكذيبهاي پياپي اين واقعيت اكتفا كردند و ترجيح دادند درخصوص جزئيات امنيتي اين عمليات پيچيده اظهارنظري نكنند.
اهميت عمليات منجر به دستگيري ريگي هنگامي بيشتر روشن ميشود كه نيروهاي اطلاعاتي جمهوري اسلامي طي ماههاي گذشته درگير خنثيسازي پروژه ضدامنيتي كودتاي مخملي پس از انتخابات و شناسايي شبكه، سرشاخهها و عوامل داخلي و خارجي اين پروژه بودند، به طوري كه رسانههاي بيگانه در قبال اين مسئله ادعا ميكردند توان اطلاعاتي و انتظامي ايران در ماههاي اخير بهطور قابل توجهي كاهش يافته است. براساس اين تحليل، زمينه براي اقدامات خرابكارانه گروهكي و يا حتي تهاجم نظامي به ايران نسبت به گذشته مهياتر شده است.
اما آنچه كه در جريان يكي از پيچيدهترين عملياتهاي اطلاعاتي كمتر مورد توجه قرار گرفته است، تدبير هفت ماه قبل دكتر احمدينژاد در خانهتكاني وزارت اطلاعات، بركناري برخي معاونان و مديران و ارتقاي تعدادي از نيروهاي مجرب اين وزارتخانه با انتصاب حجتالاسلام مصلحي بهعنوان وزير اطلاعات است.
اوايل مردادماه سال جاري و در شرايطي كه جريان فتنه در طراحي و تحريك به آشوبها هنوز مانند روزهاي پس از 9 دي و 22 بهمن از نفس نيفتاده بود، رئيسجمهور وزير وقت اطلاعات را بركنار كرد تا خود رأساً سرپرستي وزارت اطلاعات را برعهده بگيرد و بدون رودربايستيهايي كه بعضاً منجر به نتايج نامطلوبي شده بود، دست به تغييرات در اين وزارتخانه مهم و استراتژيك بزند.
احمدينژاد اگرچه علت ورود مستقيم خود به وزارت اطلاعات را هيچگاه بهصورت علني مطرح نكرد اما در برخي محافل خصوصي انتقادات صريحي از عملكرد اين وزارت بهويژه در جرين حوادث پس از انتخابات بيان كرد تا منطق اين خانهتكاني را توضيح داده باشد. انتقاداتي كه بيشتر به عدم پيشبيني و گزارش كردن نشانههاي آشكار طراحي براي آشوب پس از شكست در انتخابات بازميگشت.
تغييرات رئيسجمهور در وزارت اطلاعات البته براي وي بدون هزينه نماند و رسانهها و جريانهاي سياسي با انگيزههاي متفاوت، اقدام احمدينژاد را مورد هجمه قرار دادند. برخي از اين رسانهها از اين اقدام تعبير به تسويه حساب در وزارت اطلاعات كردند و پاي مشايي را نيز به ماجرا باز نمودند. اين رسانهها ادعا ميكردند مشايي كه خود سابقه حضور در وزارت و آشنايي با نيروهاي قديمي را دارد، پشت پرده تغييرات قرار دارد.
در ميان منقدان اين تصميم رئيسجمهور، احمد توكلي بود كه
اما اكنون و در حالي كه هفت ماه پس از اين خانهتكاني در وزارت اطلاعات، هم با تقويت رويكرد اطلاعات 70 ميليوني، تعداد زيادي از ساختارشكنان و شبكههاي آنان با مشاركت مردم شناسايي شد و هم در جريان يك عمليات پيچيده كمنظير، شرور شرق كشور بازداشت شد، به نظر ميرسد منتقدان تغييرات احمدينژاد در وزارت اطلاعات كه از اقدام او تعبير به تسويه حساب و خانهتكاني كرده و آن را موجب تضعيف وزارت اطلاعات خوانده بودند و معمولاً بين هر اتفاق بيربطي نيز براي اتهامزنيهاي خود ارتباط برقرار ميكنند، ترجيح دادهاند از كنار اين مسئله با سكوت عبور كنند.
منبع : http://www.rajanews.com/detail.asp?id=45449
گروه سياسي- "يك كلمه هم از مادر عروس"، "از هم فاصله گرفتهايم كه رواديد را حذف كرديم"؛ رؤساي جمهوري ايران و سوريه در نشست خبري مشترك روز پنجشنبه خود كه در جريان سفر دكتر احمدينژاد به دمشق انجام شد، هر دو ترجيح دادند پاسخ هيلاري كلينتون وزير امور خارجه امريكا را كه از سوريه خواسته بود از ايران فاصله بگيرد، با كنايه و طعنه بدهند تا نشان دهند اساساً چنين اظهاراتي را حتي در اين حد كه به آن يك پاسخ ديپلماتيك بدهند، جدي نميگيرند.

اما سفر رئيس جمهوري اسلامي ايران به سوريه در پايان روز نخست آن، به صورت از قبل اعلام نشده به نشست بزرگان جبهه مقاومت منطقهاي تبديل شد و سيد حسن نصرالله دبيركل حزبالله لبنان كه هفته قبل از آن با احمدينژاد تلفني گفتوگو كرده و از وي شنيده بود در صورت هرگونه تجاوز احتمالي، كار صهيونيستها يكسره ميشود، اين بار حضوري تأكيد كرد كه آماده مقابله با هرگونه تهديد هستيم.
سفر احمدينژاد به سوريه و ديدار او با اسد و نصرالله بازتابهاي متعددي نيز داشت.
خبرنگار شبكه تلويزيوني القدس در دمشق ديدار احمدي نژاد را با مقامات فلسطيني و لبناني در چارچوب نشستهاي دوره اي براي تقويت بازدارندگي و مقاومت قلمداد كرد كه مسائل جنجالي در ان بررسي شد.

حسن الرفاعي درباره محورهاي مذاكرات احمدي نژاد با سران گروههاي فلسطيني و سيد حسن نصرالله غير از مسائلي كه در رسانه ها بيان شده است، گفت: اين نشست يك ساعت و نيم طول كشيد و رهبران ده گروه فلسطيني با رئيس جمهور ايران ديدار كردند كه در چارچوب نشستهاي دوره اي برگزار مي شود كه رهبران ايران با رهبران گروههاي فلسطيني انجام مي دهند. مسائلي كه در اين نشست بررسي شد، تهديدهاي مستمر اسرائيل بر ضد سوريه و لبنان و غزه، مسئله دست درازي اسرائيل به مقدسات اسلامي در الخليل و قدس اشغالي و مسئله محاصره نوار غزه، شايد در صدر مسائلي باشد كه رهبران فلسطيني در هر نشستي با رهبران عربي يا رهبران منطقه خاورميانه مطرح مي كنند.
اين خبرنگار درباره ديدار احمدي نژاد و سيد حسن نصرالله در سايه تهديدهاي اسرائيل و نتايج آن نيز گفت: مسلما رهبران ايران همواره حمايت خود را از حزب الله و مقاومت اسلامي در جنوب لبنان بر ضد رژيم اشغالگر اسرائيل مورد تاكيد قرار مي دهند. اين نشست در حد خود يك پيام همبستگي و پشتيباني و حمايت از حزب الله به شمار مي رود كه در برهه اخير با تهديدهاي رژيم اسرائيل روبرو بوده است. معتقدم فضاهايي كه نشست روز گذشته ميان بشار اسد و احمدي نژاد بهوجود آورد، همپيماني و رابطه ميان قدرتهاي مقاومت و بازدارندگي و ايستادگي در منطقه را برضد اشغالگران اسرائيلي و تهديدهاي مستمر آنها تقويت كرد.

خبرگزاري شين هوا نيز در گزارشي از دمشق نوشت: سفر محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران به دمشق به دليل زماني كه براي آن انتخاب شده بود، اهميت ويژه اي داشت چرا كه اين سفر يك روز پس از اظهارات هيلاري كلينتون وزير امور خارجه امريكا كه از دمشق خواسته بود از تهران دوري كند، صورت گرفت.
اين سفر درحالي انجام شد كه تهديدهاي اخير اسرائيل در منطقه شدت گرفته است. تحليلگران سوري مي گويند سفر رئيس جمهور ايران به دمشق پاسخي روشن به چالشهاي سخت و خطرناك است.
احمد الحاج علي تحليلگر سياسي به خبرگزاري شين هوا گفت: اين سفر پاسخي به تهديدهاي اخير اسرائيل و اظهارات هيلاري كلينتون وزير امور خارجه امريكا است كه از دمشق خواسته بود از تهران دوري كند. كلينتون اخيرا در جمع سناتورهاي كميته بودجه مجلس سناي امريكا گفته بود واشنگتن تمايل دارد دمشق دور كردن خودش را از ايران كه موجب ناآراميهاي منطقه و امريكا است، آغاز كند.
الحاج علي معتقد است اين اظهارات فقط حمله به حاكميت ملي به شمار نمي ايد بلكه آسيبي اخلاقي و دخالت نامفهوم امريكا در ماهيت روابط بين كشورهاي ديگر است.
وي افزود سوريه نمي تواند صرفا تابع سياستهاي واشنگتن باشد. بشار اسد رئيس جمهور سوريه در نشست خبري مشترك با همتاي ايراني خود از اين اظهارات ابراز شگفتي كرد و افزود: چگونه از ثبات و صلح در منطقه و از ديگر اصول زيبا سخن مي گويند در حالي كه دوري بين دو كشور يا هر دو كشوري را درخواست مي كنند؟ وي با طعنه افزود: براي همين امروز آمديم تا توافقنامه دوري بين سوريه و ايران را امضا كنيم اما به دليل بدي ترجمه يا ناتواني ما در فهم اين اظهارات، موضوع را اشتباه فهميديم و توافقنامه لغو رواديد ورود به دو كشور را امضا كرديم!
احمدي نژاد نيز گفت امريكا بايد از خاورميانه برود و دست از دخالت در امور ديگر كشورها بردارد. وي افزود كشورهاي عربي بدون صهيونيستها و استعمارگران از خاورميانه جديد بهره مند خواهند شد.
الحاج علي تفاهم بين دمشق و تهران را ستود و افزود: واقعيت سياسي در منطقه تغيير كرده است و زبان تهديد و اقدام ماجراجويانه از هر نوع كه باشد، ديگر كاربرد ندارد.
وي افزود: سفر احمدي نژاد به دمشق با وجود اينكه در زمان حساسي كه با موضوعات روز منطقه مربوط است، صورت گرفت، در چارچوب روابط طبيعي بين سوريه و ايران صورت مي گيرد.
وي در پاسخ به سوالي درباره ديدار احمدي نژاد با رهبران گروههاي فلسطيني در دمشق و مسئولاني از حزب الله لبنان گفت: اين ديدارها طبيعي است همانگونه كه در سفر گذشته احمدي نژاد به دمشق صورت گرفت.

احمد الحاج علي افزود اين ديدارها پيام روشني كه نشان دهنده وحدت بين سوريه ايران و مقاومت است به همراه داشت.
از سوي ديگر عمر كوش تحليلگر سياسي در سوريه سفر احمدي نژاد را به سوريه تقويت روابط توصيف كرد و اينكه هدف از اين سفر اماده كردن مقدمات جنگ آينده باشد برغم اينكه سودي از اين احتمال نمي برند، رد كرد. كوش افزود اين سفر درحالي صورت مي گيرد كه روند صلح در همه مسيرها متوقف شده است و هدف از اين سفر گفتگو درباره موضوعات داغ منطقه است. وي اينكه اين سفر استثنايي باشد را رد كرد و افزود اين سفر نشان دهنده ائتلاف ويژه بين سوريه و ايران است.
كوش گفت: اين سفر در چارچوب روابط عميقي كه بين دمشق و تهران وجود دارد و در چارچوب همكاري راهبردي شناخته شده بين دو كشور صورت مي گيرد. وي درپاسخ به سوالي درباره موضع سوريه از درخواست كلينتون گفت: واشنگتن با كشورهاي منطقه بر اساس واقعيت تعامل نمي كند، براي همين رؤساي جمهور ايران و سوريه به درخواست وزير امور خارجه امريكا توجهي نشان ندادند بلكه توافقنامه لغو رواديد امضا كردند.
شينهوا همچنين نوشت: واشنگتن اخيرا عادي سازي روابط با سوريه را در پيش گرفته است و وليام برنز معاون وزير امور خارجه امريكا در امور سياسي هفدهم فوريه به دمشق سفر كرد. كاخ سفيد سفير جديد امريكا در سوريه را تعيين كرد كه به گفته ناظران اين اقدام اغاز بازگشت گرما به روابط سوريه امريكا است كه در دوره جرج بوش رئيس جمهور سابق امريكا تيره شده بود. اين درحالي است كه ناظران معتقدند اين اقدام واشنگتن تلاش براي گشايش باب گفتگو با دمشق با چند ابتكار است كه هدف از آن دور كردن دمشق از ايران و پاك كردن آن از گروههاي مسلحي است كه واشنگتن آنها را در فهرست سازمانهاي تروريستي قرار داده است مانند حزب الله لبنان و جنبش مقاومت اسلامي فلسطين حماس. اين موضوعاتي است كه مورد اختلاف واشنگتن و دمشق است اما دمشق كه اين موضوعات را اصول سياست خارجي خود مي داند و تا كنون هيچ تغييري در اين خصوص اعلام نكرده است.
همچنين معتزبالله حسن خبرنگار شبكه تلويزيوني الجزيره در دمشق در پاسخ به اين سوال كه آيا ديدارهاي رئيس جمهور ايران در سوريه تاكيد بر ائتلاف بين دو كشور است، گفت: بدون شك اين مساله درست است. مراسم شام با حضور احمدي نژاد بشار اسد و سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله تاكيدي بر حمايت از لبنان در برابر تهديدات اسرائيل بود. ناظران معتقدند كه ايران سوريه و حزب الله در اين ديدار راهبرد خود در سايه هر اقدامي از طرف اسرائيل را تعيين كردند.
وي در پاسخ اين سوال كه آيا ايران و سوريه واقعا نگران بروز جنگ در منطقه از طرف اسرائيل عليه اين كشورها هستند، اظهار داشت: بشار اسد با صراحت گفت كه در اين مورد نمي توان بر اساس اظهارات مقامات اسرائيلي قضاوت كرد زيرا ممكن است اسرائيليها هيچ حرفي نزنند اما دست به اقدامي بزنند يا اينكه با وجود مطرح كردن تهديدات مختلف هيچ اقدامي انجام ندهند. اسد تاكيد كرد مساله مهم تعيين راهبرد براي مقابله با هر تهديد اسرائيل در منطقه است.
در عين حال، منابع صهيونيستي و ديپلماتيك رژيم صهيونيستي، ديدار احمدي نژاد از سوريه را نگران كننده دانستند.
روزنامه صهيونيستي معاريو به نقل از اين منابع نوشت: اين نگراني شديد، فراتر از مواضع احمدي نژاد و تاكيد او بر حتمي بودن نابودي اسرائيل ناشي از ديدار وي با سران گروه هاي فلسطيني بهويژه حماس و جهاد اسلامي در دمشق است.

اين روزنامه اضافه كرد اگر اسرائيل مذاكرات با سوريه و تشكيلات خودگردان فلسطيني را از سر مي گرفت، احمدي نژاد نمي توانست با سفر به سوريه اينگونه عليه اسرائيل موضع گيري كند.
روزنامه صهيويسنيت جروزالم پست نيز در گزارشي نوشت: سفر محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران به دمشق گواهي بر تحكيم بلوك مقاومت تحت رهبري ايران در منطقه و عضويت سوريه در آن بلوك است. اين واقعيت را همچنين نمي توان ناديده گرفت كه اين سفر به واقع نشان دهنده بي اعتنايي رئيس جمهوري سوريه به دولت امريكا است.
درحالي كه مسئولان امريكا در روزهاي اخير درمورد نتيجه سياست كنوني تعامل با سوريه صراحتا ابراز اميدواري مي كردند، بشار اسد با ميزباني از رئيس جمهور ايران در پايتخت خود، يكبار ديگر بر مطلبي كه به صراحت ابراز داشته بود، تاكيد كرد و ان اينكه اتحاد سوريه با ايران عميق و چند بعدي است.
كلينتون در اين هفته در كنگره بر اميدهايي تاكيد كرد كه از كمك به سوريه حاصل خواهد شد. وي در فهرست اين دستاوردها به مسائلي همچون خاتمه يافتن دخالت در لبنان و انتقال سلاح براي حزب الله ازسرگيري روند صلح اسرائيل و سوريه و به طور كل دوري از روابط با ايران كه يكي از مشكلات منطقه و امريكا است، اشاره كرد. اما سوريه با سفر احمدي نژاد به دمشق پاسخ همه اين اميدها را داد.
سفر احمدي نژاد به سوريه نه تنها فرصتي براي رهبران دو كشور براي تقويت روابط نزديك دو رژيم بود، بلكه اين ديدار نشان دهنده استراتژي منطقه براي مقاومت دربرابر امريكا و متحدانش در منطقه است. ايران ثابت كرده است كه دوست قابل اطميناني براي سوريه است. اتحاد بين اين دو كشور براي دمشق هم امتياز داشته است.
سوريه در سال دو هزار و پنج از لبنان خارج شد اما بهواسطه دوستي اش با ايران و حزب الله، دمشق اكنون بار ديگر جزيي از نيروهايي است كه بر اين كشور تسلط دارند. درمورد اسرائيل، جولان ممكن است در دستان اسرائيل باشد اما سوريه از طريق جنبش هاي فلسطيني تحت حمايت ايران؛ حماس و جهاد اسلامي، قادر خواهد بود خود را حافظ ملي گرايي عربي نشان بدهد و نقش تاثير گذار در هر نوع امكان پيشرفت ديپلماتيك بين اسرائيلي ها و فلسطيني ها داشته باشد.
منبع : http://www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=45448
خبرگزاري فارس: دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله العظمي خامنهاي حاشيههايي از همراهي با رهبر معظم انقلاب اسلامي در الحاق ناوشكن جماران به ناوگان دريايي ايران در خليج فارس را منتشر كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله العظمي خامنهاي متن كامل اين گزارش به شرح زير است.
1 -متن خبر، اصل حاشيه
در حالي كه نيروهاي آمريكايي در كشورهاي افغانستان و عراق از مدتها پيش مستقر هستند، تعداد زيادي پايگاه فعال دريايي و هوايي و زميني هم در كشورهاي قطر، بحرين، امارات، عربستان و ... دارند. اينها به غير از شناورهاي سطحي و زيرسطحي ريز و درشتشان در محدوده خليجفارس، درياي عمان و اقيانوس هند است.
به همهي اينها اضافه كنيد دو زيردريايي اسرائيلي و كلي شناور عملياتي از حدود 20 كشور كه اكثراً همپيمان آمريكا هستند. اين آرايش نعل اسبي (كه هلال اين نعل به سمت جنوب است) يك كانون توجه بيشتر ندارد؛ ايران. از آن طرف هم "هيلاري كلينتون " وزير خارجه آمريكا و رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا يكييكي كشورهاي منطقه را گَز ميكنند و در اين ديد و بازديدها موج جديدي از پروژه "ايرانهراسي " را به راه مياندازند. فرض كنيد اين شرايط در مورد ايران نبود و يك كشور ديگر (هر چقدر هم كه ميخواهد قدرتمند باشد) در اين شرايط قرار ميگرفت. فكر ميكنيد شخص اول آن مملكت چه تدبير و واكنشي نسبت به اين آرايش شيطنتآميز نشان ميداد؟
چهارشنبه 28بهمنماه، رهبر انقلاب در ديدار مردم تبريز به اين تحركات اشاره كرد و به آن تاخت. اين اشاره مورد توجه ويژه رسانههاي خارجي قرار گرفت. رسانههايي كه هنوز خبر نداشتند رهبر فقط دو روز بعد به نزديكترين نقطه از خشكي اين كشور با كانون تجمع دشمن خواهد رفت تا مقتدرانه، اولين ناوشكن كلاس موج را به ناوگان دريايي ايران ملحق كند و اينچنين برايشان خط و نشان بكشد.
خبر اين ماجرا يك روز زودتر به ما رسيد، سفر رهبر به بندرعباس. قرار مثل هميشه اين بود كه براي اين ماجرا حاشيهنويسي كنم. براي اولين بار ولي فكر ميكنم اصل خبر و ماجرا خودش مهمترين حاشيه است؟ رهبر انقلاب و فرمانده كل قوا در خليج فارس، ناوشكن هليكوپتربر و موشكانداز جماران را به ناوگان دريايي ملحق ميكند.
براي اولين بار دوست ميداشتم به جاي اينكه همراه رهبر باشم، همراه مثلاً وزير خارجه آمريكا باشم و حاشيهنويسي آنها را بكنم وقتي اين خبر را ميشنوند و ميفهمند آرايش نعل اسبي و صلهرحمهاي خالهزنكيشان هيچ تاثيري در آنكه ميبايد، نداشته است.
2- تكاپو براي ورود مرد باابُهت
همه لباس سفيد پوشيدهاند. نيروي دريايي است و همين لباسهاي يكدست سفيدش. وقتي كنار هم ميايستند هم زيباييشان بيشتر ميشود. در همان محوطهاي كه ناوشكن جماران پهلو دارد به حوضچه، گروه موزيك و دستههاي ديگر براي مراسم سان آماده ميشوند. دستههاي آخري كاركنان كارخانه كشتيسازي و بچههاي همين پروژه اخير هستند.
همه تمرينهاي آخرشان را انجام ميدهند. فرمانده ميدان پا ميكوبد و جملات ورودي و خوشآمدگويي كه قرار است جلوي رهبر بگويد را با صداي آرام تمرين ميكند، غافل از اينكه ميكروفون روشن است. بقيه ولي به حرفهاي او توجهي نميكنند. عكاسها و فيلمبردارها بر سر اينكه جايشان ضدنور است، با مسوولين برنامه بحث ميكنند. اين تكاپوي قبل از آمدن رهبر را دوست دارم. اين جنب و جوشِ از روي ارادت، براي اين است كه هركسي ميخواهد بهترين كار را براي رهبرش انجام دهد و البته هركس ابُهت حضور اين مرد را قبلاً تجربه كردهباشد، حق هم دارد و اگر كمي دلشوره داشتهباشد.
جنبوجوشها تبديل به نظم ميشود. دو نفر از گروه موزيك كه بالاي بلندي هستند شيپور ورود فرمانده كل قوا را ميزنند. پيرمرد عصازنان وارد ميشود. چنان سكوتي همه جا را ميگيرد كه صداي پِرپِر پرچمهاي آويزان از ناوشكن شنيده ميشود. اطراف رهبر فرماندهان رده يك ارتش و سپاه و ستاد مشترك و وزير دفاع ايستادهاند. فرمانده ميدان پا ميكوبد و با شمشيري جلوي صورت جلو ميآيد، رهبر يك قدم جلو ميرود.
رهبر به جايگاه شهدا احترام ميگذارد، جايگاهي كه بالاي آن نوشته است: "موجيم كه آسودگي ما عدم ماست "، بعد بر ميگردد و از جلوي صفهاي منظم سان ميبيند و ميرود به سمت انتهاي صفها. جنگ و جدال ما هم با محافظها شروع ميشود كه بگذارند برويم و آنها نميگذارند و بعد از كش و قوس از پشت صفها ميرويم به سمت انتهاي صف. دويدن عكاسها و فيلمبرداري با دوربينهايشان بامزه است. رهبر هر سه چهار قدم يكبار عصا ميزد و قدمهايش را آنقدر محكم و منظم برميداشت كه آدم وقتي به جزئيات رفتار او دقت ميكرد، فكر ميكرد اين مرجع تقليد سالها يك نظامي كاركشته بوده.
چادر بزرگي كنار ناوشكن زده بودند و تويش صندلي چيده بودند. رهبر آنجا رفت و فرمانده ارتش خوشآمد گفت و يكي دو نفري هم گزارشهايي مختصر دادند و رهبر را دعوت كردند به بازديد از ناوشكن.
3- حاشيهنويس بايد در حاشيه باشد!
رهبر از آن طرف سالنها بيرون رفت و ما از اين طرف، گروه موزيك آهنگ سرود جمهوري اسلامي را نواخت و پرچم رقصرقصان بالا رفت و رهبر با گروه همراه وارد ناوشكن شد، درست از جايي كه هليكوپتري روي ناوشكن پارك كردهبود! اول كار لازم نبود داخل ناوشكن برويم چون فاصله ما با رهبر دو سه متر بيشتر نبود از بيرون ناو. افسري كه براي رهبر توضيح ميداد به جايي در دورترها اشاره كرد. رهبر رفت پشت دوربين بزرگي كه روي سهپايه بود و با آن به سمت اشاره افسر را نگاه كرد. بعد عصايش را بالا آورد و خودش هم جايي را نشان داد و از افسر چيزي پرسيد كه صداي باد نگذاشت بفهميم چه چيزي. از آن طرف هم دو هاوركرافت غول بيرون آمدند و از جلوي حوضچه رد شدند. افسر، فرمانده كل قوا را راهنمايي كرد به سمت داخل ناوشكن و طبق معمول ما شديم آدم اضافه و راهمان ندادند. چند نفر از رفقا پادرمياني كردند و محافظها بالاخره اجازه دادند برويم روي عرشه ناوشكن. ولي همچنان سرتاپايم را برانداز ميكردند كه اين آدم با يك خودكار و كاغذ، بدون لباس نظامي و دوربين و ميكروفون و ... چه كاري دارد انجام ميدهد! روي عرشه يكي از محافظان ايستاده بود و تسبيح ميچرخاند. يكي دو قدمي جلو آمد و دستش را روي سينهام گذاشت، درست مثل سفر كردستان. رويش را كرد سمت محافظها و سري به علامت سوال تكان داد. بعد پرسيد: شما؟ خواستم بگويم خبرنگارم ولي توي زبانم چرخيد كه دارم حاشيهنويسي ميكنم. اين كلمه "حاشيه " هم از آن كلماتي است كه اگر 10 بار هم غسلش بدهي باز هم چندشآور است. حاشيهنويسي؟ لابد يك چيزي شبيه حاشيهسازي و فتنهانگيزي و ... است! خلاصه آن برادر محترم كه يكبار هم توي كردستان بدون اينكه متوجه باشد انگشت شصت پايم را لگد كرده بود، برميگرداندم بيرون. كارد اگر ميزدند خونم درنميآمد. چند سال ديگر بايد صبر كنيم تا فرمانده كل قوا يك بار ديگر در چنين شرايطي باشد و ما هم باشيم و بتوانيم به خلقالله بگوييم چه شده و چه نشده.
4- اين غول آهني را بيشتر از بچهام دوست دارم
مغموم و آويزان كنار ناوشكن قدم ميزدم. طولش تقريباً هم اندازه طول زمين فوتبال است و عرضش كمي بيشتر از طول هليكوپترهاي معمولي. جلويش يك توپ و دو تيربار دارد، وسطش چهار موشك چيني و عقبش 4 موشك آمريكايي. ميتواند در شعاع 3000 مايلي عمليات كند و قابليت حمل هليكوپتر دارد. ايران با ساختن اين ناوشكن چهاردهمين كشور طراح و سازنده اين دست جنگافزار است. اينها را مردي سفيدپوش به يكي از بچههاي تيم خبري ميگفت. نزديك شدم و سلامي كردم و ايستادم به گوش دادن. افسر سفيدپوش ميگفت: يادم نميرود 12 سال پيش رهبر توي همين ساختمان ـ و با دست ساختماني را پشت حوضچه نشانمان داد ـ آمده بود بازديد، يك ماكتي را از همچين ناوشكني ديد. سوال كرد و گفتيم اين ناوشكن چيست و چه خصوصياتي دارد. بعد ايشان گفت خوب شما كه ماكتش را ساختيد چرا خودش را نميسازيد؟ بعد هم جديتر شدند و دستور ساخت ناوشكن با قابليت حملي هليكوپتر و پرتاب موشك را صادر كردند. ما 12 نفر بوديم كه بعد از دستور رهبر تا مدتي گيج بوديم. دو سه ماهي طول كشيد تا به خودمان بياييم كه ميخواهيم چكار كنيم. مطالعات روي آب و ورقهاي مخصوص و نيازهاي خودمان و خصوصيات ناوشكنهاي موجود در جهان شروع شد. همان موقعها بود كه بچهام به دنيا آمد. بعد با دست به ناوشكن اشاره كرد و گفت: اين غول آهني هم سن بچه من است ولي بيشتر از بچهام دوستش دارم. صبح زود ميآمديم روي آن كار ميكرديم و وقتي برميگشتم خانه هم ساعت 12 ـ 11 شب و بچه خواب. بچه را مادرش بزرگ كرد، اين غول را هم ما. 65 نفر شبانهروز مستقيما روي آن كار كرديم. چهار ساله اصل كار تمام شد، قرار بود موتورش را يك شركت آلماني بدهد كه بعد از چهار سال برو و بيا آخرش به خاطر تحريم نداد. بعد يك شركت فرانسوي قرار شد سيستم رانش را بدهد بعد از سه سال فقط موتور را داد. ما هم همه طراحيها را براساس موتور آلماني كرده بوديم، مجبور شديم كلي ناوشكن را عوض كنيم. حالا فرانسويها هم گيربكس و شفت و پروانه را ندادند. ديگر تصميم گرفتيم خودمان بسازيم، گفتيم گورپدرشان! يك روز يكي از بچهها گفت رضا من دارم گيربكس طراحي ميكنم. رفتم پاي كامپيوتر ديدم توي اتوكد چند تا دايره كشيده! ولي باور كنيد خودش گيربكس را طراحي كرد و يك شركت هم توي اصفهان ساخت. فقط 4 ـ 3 كشور توي دنيا ميتوانند يك چنين گيربكسي طراحي و توليد كنند، شاهكار بود، شفت 12 متري ساختيم. الان ديگر هر شناوري بخواهيم ميتوانيم بسازيم. الان از خوشحالي نميدانم چكار بكنم. شايد يك مدت بروم استراحت كنم. اين يك شاهكار است. شما شايد خيلي سر درنياوريد. در خاورميانه و خليجفارس هيچ كس حتي فكر ساختن چنين چيزي را هم نكرده كه ما ساختيمش!
آن دوست خبرنگار كلي به مهندس اصرار كرد كه بِكشدش جلوي دوربين و همين حرفها را تكرار كند ولي مهندس قبول نكرد و گفت: "دو سه نفر ديگر هستند كه بيشتر به گردن اين پروژه حق دارند، بيا برمت پيش آنها ".
5- گزارش از خزر تا خليجفارس از خليج فارس تا خليج عدن
رهبر از تمام ناوشكن بازديد كردند و دوباره برگشتند توي همان سالن چادري با صندليهاي پلاستيكي. اين بار فرماندهان گزارش دادند. از گذشته و وضعيت كنوني، كمبودها و برنامههاي آينده. رهبر عصايش را گذاشته بود روي زمين و دو دستش را روي آن تكيه داده بود و گوش ميداد. فرمانده نيروي دريايي وسط گزارش به ته سالن نگاه كرد و گفت: ارتباط با خليج عدن برقرار است؟ از انتهاي سالن اعلام آمادگي كردند و بعد صداي ناخداي ناوچه ايراني در خليج عدن از پشت بيسيم توي سالن پخش شد كه به فرمانده كل قوا گزارش وضعيت داد و گفت خودش و همه خدمه سربازان گوش به فرمان رهبر هستند.
رهبر پرسيد: ايشان هم صداي مرا ميشنوند؟ گفتند : بله. رهبر هم گفت: انشاالله موفق باشيد. خداوند متعال به شما كمك كند و بتوانيد مايه سربلندي كشور و نظام اسلامي باشيد. به همه كاركنان ناوتان سلام ما را برسانيد.
چرت از سرمان پريد وقتي صداي ناخداي ايراني را از آن سمت دنيا شنيديم. نگاه كردم به آقاي خامنهاي، مرجع تقليدم كه نشسته بود روي صندلي سمت چپش پرچم ايران بود و بالاي سرش سمت راست عكس امام. بالاي سرشان هم اين آيه قرآن: "وَقَالَ ارْكَبُوا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا1 ".
6- رهبري يعني نگاه استراتژيك به همه چيز
ما كه از گزارشهاي فرماندهان چيز زيادي متوجه نميشديم، منتظر بوديم رهبر انقلاب به عنوان رهبر و فرمانده صحبتهايش را شروع كند: امروز براي من روز شيرين و دلپسندي بود. نه فقط به خاطر اينكه يك ناوشكن به نيروي دريايي ملحق شد، بيشتر از اين جهت كه جوانان و كاركنان هوشمند ما نتيجه اميد، اعتماد و توكلشان را به چشم ديدند و اين آنها را مُصر خواهد كرد به برداشتن گامهاي بلند ديگر و اساس كار همين است ... نيروي انساني ما بايد آنچه خدا در وجودش به وديعت گذاشته از استعداد و توانايي، به عمل برساند و از بزرگي كارها نترسد ... آن روزي كه در همين جا بحث ساخت اين ناوشكن مطرح شد، در همان ديدار بعضيها بودند كه فكر ميكردند اين كار شدني نيست، نه فقط شدني بود بلكه اين ناو در برابر همت امروز شما كار چندان بزرگي هم نيست، هرچند ميدانم چقدر برايش زحمت كشيده شدهاست ... ما 800 ـ 700 سال سابقه دريانوردي داريم. با اين سابقه و تواناييهاي ملي و هوش جوانانمان چرا بايد اين قدر عقب مانده باشيم كه از به دست آوردن اين رزمناو اينقدر ذوقزده باشيم، در طول اين قرنها به ما جفا شده، نه فقط از طرف بيگانگان، بلكه بيشتر از طرف حاكمان فاسد. جمهوري اسلامي اگر فقط همين يك كار را كرده باشد كه روح خودباوري را به اين ملت برگردانده باشد، ساليان سال بايد شكرگزارش بود ... هر چه پايمردي و ايستادگي شما بيشتر باشد، خشم دشمن بيشتر ميشود ... بعد از 22بهمن كه حركت عظيم مردمي را ديدند، خشمگين شدند. حرفهايي كه امروز آمريكاييها ميزنند از صدر تا ذيلشان، نشان دهنده عصبانيت است كه نميدانند بايد چه كار كنند ... حرف تكراري و از دهنافتاده توليد سلاح هستهاي نشاندهنده ضعف و زبوني دشمن حتي در زمينه تبليغاتي است. سلاح هستهاي در احكام و اعتقادات و براساس قرآن حرام است و ما هيچ وقت دنبال آن نيستيم ... دشمن بايد از اين بترسد: بيدار كردن روح حماسه در امت اسلام و ما اين كار را خواهيم كرد ... كشورهاي همسايه و حوزه خليجفارس در طول گذر زمان فهميدهاند ما برايشان تهديد نيستيم. عنصري كه امنيت اين منطقه را مخدوش ميكند حضور بيگانه و مخصوصاً آمريكاست، اينها آرزو ميكنند اختلافات بين كشورهاي خليج فارس را .... جمهوري اسلامي متكي به دل ميليونها انسان است، ميليونها انسان كه با هم فرياد نفرت از استكبار و پافشاري بر جمهوري اسلامي سر ميدهند، آن هم 30 سال، اين فرياد در تاريخ ماندگار است.
رهبر انقلاب اول از آنهايي كه ناوشكن را ساخته بودند تشكر كرد و بعد سعي كرد بفهماند ناوشكن مهم نيست، خودتان مهم هستيد و اين روحيه و اعتماد بهنفستان. بعد هم دشمن را به چالش كشيد كه ما بدون اتكاء به سلاح و مهمات و با بيدار كردن روح حماسه در همه امت مسلمانان دنيا ـ كه در نقاط حساس دنيا هم هستند ـ پا به عرصه مبارزه ميگذاريم و چقدر بد است كه بعضي رسانههاي ما از حضور رهبر و فرمانده كل قوا در كرانه خليج فارس فقط به الحاق ناوشكن جماران به نيروهاي دريايي اشاره كردند و پيامي كه رسانه دشمنان به خوبي متوجه آن شدند، بعضي رفقا متوجه نشدند!
7- چرا اذان را تذكر نداديد؟
رهبر بعد از به چالش كشيدن همهي دنيا گفتند: مثل اينكه وقت گذشته، اذان شده؟ گفتند: شده. رهبر گفت: بايد تذكر ميداديد كه از اذان نميگذشتيم و بعد بلند شد. خواب از سرمان پريده بود. رفتيم براي نماز. در صفهاي نماز سلسله مراتب نظامي به هم خورد.
مرجع تقليد ايستاد به عنوان پيشنماز، توي صف اول كارگر ساخت ناو ايستاد و فيروزآبادي رئيس ستاد مشترك ارتش صف آخر و خواندن نماز شكسته در كنار ناوشكن جماران و خليجفارس يادمان آورد تهران نيستيم. بعد از نماز هم رهبر انقلاب نشست بالاي سفرهاي بلند كه همه كاركنان پروژه ناو و همه فرماندهان نظامي باز هم بدون رعايت سلسله مراتب نظامي نشسته بودند. همه با هم سبزيپلو با شيرماهي خورديم كه يادمان باشد تهران نيستيم. آفتاب ظهر بعد از نهار هم به سرمان ميزد در ابتداي ماه پاياني زمستان و عرق از سر و رويمان ميريخت. ناوشكن سرجايش ايستاده بود و پرچم ايران بالايش در باد پِرپِر ميخورد، وقتي ما برميگشتيم.
1: وَقَالَ ارْكَبُوا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ. او گفت: "به نام خدا بر آن سوار شويد! و هنگام حركت و توقف كشتي، ياد او كنيد، كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است! "
منبع : http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8812021465
|
مانور فتنه سبز قبل از چهارشنبه سوری اتاق فکر فتنه گران سبز تصمیم گرفته به بهانه روز جهانی زن در 8 مارس مصادف با 17 اسفند، برنامه کشف حجاب در میادین اصلی شهر تهران و چند شهر کشور را به صورت گسترده تبلیغات کند. به گزارش خبرنگار راسخون از... |
|
به گزارش خبرنگار راسخون از برنا، چندی پیش قرار بود فتنه گران سبز به مناسبت 17 دی ماه سالروز کشف حجاب رضاخانی در برخی میادین اصلی شهر تهران اقدام به کشف حجاب کنند؛ این در حالی است که در آن روز به غیر از چند خانمی که با یک نگاه معلوم بود که خیلی پیش از این کشف حجاب کرده اند، هیچ زن ایرانی مسلمانی کشف حجاب نکرد؛ اما هدف سران فتنه از راه انداختن چنین تبلیغاتی خصوصا در فضای مجازی چیست؟
نداى قدس
خالد مشعل: فعاليت براي انتقام «المبحوح » آغاز شده است
به گزارش شبكه الجزيره، «خالد مشعل » طي سخناني كه از طريق ويدئو كنفرانس در دمشق كه در مراسم گراميداشت شهيد «محمود المبحوح » از فرماندهان نظامي جنبش مقاومت اسلامي در فلسطين پخش مي شد، تأكيد كرد: تلاش و فعاليت براي گرفتن انتقام المبحوح آغاز شده است، وي گفت از مسئولان سياسي و نظامي جنبش خود مي خواهم كه ديگر راجع به انتقام سخني نگويند، چون اين اقدام آغاز شده است.
پليس دبي با اعلام احتمال دخالت سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي در ترور يكي از فرماندهان حماس، اسامي 11متهم بازداشت شده در اين خصوص را كه داراي گذرنامه هاي انگليسي، فرانسوي، آلماني و ايرلندي هستند، منتشر كرد.
رسانه هاي عبري زبان اين موضوع را به عنوان شكستي تاريخي در عمليات موساد دانسته و خواستار بركناري «مائير داگان » رئيس سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي شده اند.
كمبود دارو و تجهيزات پزشكي در غزه
به گزارش خبرگزاري آلمان، سخنگوي اتحاديه صنفي نهادهاي پزشكي در بيانيه اي مطبوعاتي در جريان يك گردهمايي در كلينيك پزشكي«شفا » در شهر غزه گفت: بخش بهداشت و درمان غزه با مشكلات واقعي روبه رو است كه توان آن را براي تأمين نيازهاي بيماران و مراقبت از آنها تهديد مي كند.
وي افزود: ادامه بسته بودن گذرگاههاي نوارغزه به ويژه گذرگاه «رفح » در مرز مصر صدها بيمار را از سفر به خارج براي درمان مناسب خود با توجه به مشكلات و كمبودهاي موجود در نوار غزه محروم كرده است.
رئيس موساد تحت تعقيب اينترپل قرار مي گيرد
به گزارش خبرگزاري مهر به نقل از روزنامه «نشنال» چاپ امارات، رئيس پليس دبي گفت كه اگر ثابت شود موساد در پس ترور محمود المبحوح از رهبران حماس بوده، درخواست رسيدگي و تعقيب مئير داگان رئيس اين سازمان از سوي اينترپل را خواهد كرد.
رئيس پليس دبي گفت، اگر نتوانم بگويم كه 100 درصد مطمئن هستم، دستكم 99 درصد اطمينان دارم كه موساد پشت اين جنايت است.
گزارش ها حاكي از آن است كه تعدادي از ماموران موساد با پاسپورت هاي انگليسي، ايرلندي و فرانسوي دست به اقدام زنده اند. در حالي كه كشورهاي مذكور درصددند تا اين پاسپورت ها را جعلي عنوان كنند.
موساد اطلاعات پاسپورت هاي انگليسي را به سرقت برد
در پي بالا گرفتن تنشهاي مربوط به استفاده تروريستهاي اسرائيلي از پاسپورت كشورهاي مختلف براي ترور فرمانده حماس در دبي، مقامات لندن از سرقت اطلاعات موجود در پاسپورت افراد حقيقي توسط سرويس جاسوسي رژيم صهيونيستي خبر دادند. در همين رابطه وزارت خارجه انگليس اين مسئله را تائيد كرد كه اطلاعات به كار رفته در پاسپورت اين شش نفر، اطلاعات درستي بوده كه مربوط به شهروندان بريتانيايي است و لندن مطمئن است كه اين اطلاعات توسط موساد به سرقت رفته است و از همين رو انگليس تحقيقاتي را در اين رابطه آغاز مي كند.
رژيم صهيونيستي بر ادامه شهرك سازي تأكيد كرد
«دني آيالون» معاون وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي در گفت وگو با روزنامه «الشرق الاوسط» چاپ لندن بار ديگر بر ادامه ساخت شهركهاي صهيونيست نشين در مناطق فلسطيني تأكيد كرده و مدعي شد كه اين اقدام حق طبيعي صهيونيستها بوده و بايد مورد پذيرش طرف فلسطيني قرار گيرد.اين اظهارات در حالي مطرح مي شود كه تشكيلات خودگردان فلسطين شرط بازگشت به پاي ميز مذاكرات سازش را توقف كامل شهرك سازي از سوي صهيونيستها عنوان كرده است.
روى خط خبر
راه پيشنهادي جريان سبز
سايت راديو زمانه كه وابسته به سازمان سيا است و در هلند به وسيله گردانندگان روزنامه هاي زنجيره اي اداره مي شود و از ميرحسين موسوي حمايت مي كند در مطلبي خواستار حمايت سبزها از همجنسگرايان شده است.
در اين مطلب آمده است: پس از وقايع انتخاباتي ايران در خردادماه امسال، «ما هم سبز هستيم اما سبز فقط قسمتي از ماست» جمله اي بود كه در هم بستگي با جنبش ملت ايران، بر سردر بسياري از وب گاههاي هم جنس گرايان ايران، هم راه با يك لوگوي متحدالشكل ديده مي شد.
اين سايت ضد انقلابي نوشته است: برابري جنسي يكي از خواسته هاي عمده ي بخش بزرگي از پيكره جنبش سبز است و جنبش هم جنس گرايان بخشي از همين پيكره است.
در اين مطلب هشدار داده شده: نفي و ناديده گرفتن جنبش هم جنس گرايان و خواسته هاي آن فقط و فقط به دل سردي و ريزش بخشي از پيكره جنبش سبز مي انجامد. هزينه اي كه اين جنبش نوپا توان پرداخت آن را ندارد. و اين شايد به معناي فريادي از روبه رو نباشد. وقت آن رسيده كه همه اعلام كنند كه هم جنس گرا هستند تا اين تابوي نحس جنسي براي هميشه شكسته شود و جنبش سبز قدمي ديگر در تثبيت برابرخواهي خود بردارد. (!؟)
رويارويي اطلاعاتي و نظامي با ايران براي اسرائيل ناممكن است
ستون نويس روزنامه هاآرتص در مقاله اي به سران رژيم اسرائيل توصيه مي كند كه براي مقابله با برنامه هسته اي ايران به اقدامات موساد و نيروي هوايي خود دل خوش نكند چرا كه اين امر غير ممكن است.
به گزارش خبرگزاري مهر،« آري شاويت» در مطلبي كه روز پنجشنبه براي اين روزنامه نوشته به دولت اين رژيم توصيه مي كند با توجه به مخمصه جديدي كه در پي ترور يكي از سران حماس در دوبي دامنگير رژيم اسرائيل شده، براي مقابله با چالش هسته اي ايران، به عمليات جيمزباندي موساد و يا اقدامات متحيرانه فرمانده نيروي هوايي اسرائيل دل خوش نكند.ستون نويس روزنامه هاآرتص پنجشنبه نوشته است: با همه احترام به موساد، بايد گفت كه ايران براي قد و قامت موساد بزرگ است.
چين به اين نتيجه رسيده كه ايران نبايد تحريم شود
چين عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل، ادعاي آمريكا مبني بر اينكه ايران در آينده نزديك به ظرفيت ساخت بمب هسته اي دست خواهد يافت، را رد كرده است.رسانه هاي گروهي هنگ كنگ و پايگاه اينترنتي سايفي نيوز در گزارشهاي خودآورده اند: چين به اين باور كه ايران مي تواند در كوتاه مدت به توانايي ساخت بمب هسته اي دست يابد، نرسيده است.
استقبال كردهاي عراق از سريال هاي ايراني
در منطقه كردستان عراق، پخش سريالهاي دوبله شده ايراني از شبكه ماهواره اي سحر با استقبال بي نظير مردم كردستان عراق مواجه شده است.
تلاش اسرائيل براي جاسوسي در حريم هوايي ايران
رژيم اسرائيل از خريد بزرگترين هواپيماي جاسوسي جهان خبر داد و اعلام كرد: اين هواپيماي بدون سرنشين از نوع ايتان مي تواند به حريم هوايي ايران وارد شود.
ريزش در اتاق فكر
خبرهاحاكي از آن است كه به دنبال درگيري شديد در اتاق فكر كذايي، 3 تن از 5 نفر از اين مجموعه فاصله گرفته و سايت جرس هم با ريزش نيروها مواجه شده است. گفته مي شود به جز مهاجراني و برادرزنش (محسن كديور)، سروش و بازرگان و اكبر گنجي ترجيح داده اند جدا از باند ياد شده فعاليت كنند. مهاجراني هم با ديدن اين وضعيت سراغ برخي مهره هاي ضدانقلاب مقيم لندن نظير مسعود بهنود سلطنت طلب و فرخ نگهدار (عضو مستبد مركزيت گروهك فدائيان خلق) رفته و از آنها دعوت كرده يك اتاق فكر متمركزتر تشكيل دهند.
كليساي لبنان: ايران قدس راآزادمي كند
«مطران الياس رحال» نماينده كليساي كاتوليك در بعلبك لبنان گفت: ايران اسلامي با اين قدرت و عظمت ،بالاخره قدس شريف را از دست اسرائيل غاصب آزاد خواهد كرد.
الياس رحال با اظهار تأسف از همراهي برخي از كشورهاي عربي با استكبار جهاني گفت: اين كشورهاي متعصب عرب و سردمداران آنها با ايجاد فتنه و آشوب نه تنها كاري از پيش نخواهند برد، بلكه منطقه را به بن بست خواهد كشاند.
شعارآيت الله جوادي آملي
آيت الله جوادي آملي با تاكيد بر اين كه شعار نه غزه، نه لبنان مذموم است، گفت: بايد شعار هم غزه، هم لبنان، جانم فداي ايران سرداد.
مكر خدا بر حيله گران
سيداحمد خاتمي گفت: 16 شبكه بين المللي تلويزيوني نخستين بار در تاريخ سي و يك ساله انقلاب مستقر شدند كه به طور مستقيم درگيري هاي روز 22 بهمن را به روي آنتن بفرستند زيرا آنها براي نشان دادن حضور گسترده مردم نيامده بودند؛ و مكروا و مكرالله والله خيرالماكرين.
امام جمعه موقت تهران افزود: يكي از شخصيت هاي فرهنگي سياسي كشورمان گفت كه من حدود يكي دو ساعت بعد از راهپيمايي مهمان يكي از كشورهاي بزرگ بودم و با يكي از مسئولان سياسي آن كشور ديدار داشتم هنوز دقيقا از سيما حضور باشكوه مردم را در راهپيمايي 22 بهمن نديده بودم اما آن مسئول سياسي ديده بود و گفت: افتخار كنيد به اين ملت و به آن بباليد كه 31 سال بعد از انقلابتان مردم اين چنين به صحنه آمده اند و اين در دنيا نه كم سابقه بلكه بي سابقه است ، ما در ايران منتظر خيلي خبرها بوديم اما آب از آب تكان نخورد؛ جا دارد كينه توزترين مخالفانتان يعني آمريكا سر تعظيم فرود آورد.
پيشنهاد سفارت ايتاليا
يك منبع آگاه گفت: سفارت ايتاليا در تهران تماسهايي را با برخي چهره هاي سياسي و گروههاي راديكال دانشجويي كه برخي از اعضايشان در جريان حوادث اخير دستگير شده اند، برقرار و آمادگي خود را براي اعطاي پناهندگي سياسي به آنها اعلام كرده است.
ايران هراسي، اين بار براي اروپا
آموس گليعاد، رئيس اداره سياسي و امنيتي ستاد ارتش صهيونيستي گفت: اروپايي ها بدانند برد موشكهاي ايران به آن سوي اروپا هم مي رسد و آن زمان كه ايران به بمب اتم دست پيدا كند، چه كسي خواهد توانست كه تهران را كنترل كند.
ديدار تنش آلود فتنه انگيزان با همديگر
ميرحسين موسوي و مهدي كروبي چهارشنبه شب با يكديگر ديدار كردند وسيد محمد خاتمي را به جمع خود راه ندادند.
درسته ما نيامديم اما خاتمي كه آمد!
انتشار خبرخودداري اعضاي مجمع روحانيون مبارز از شركت در راهپيمايي روز 22 بهمن و جشن پيروزي انقلاب اسلامي، واكنش جالب يكي از اعضاي اين حزب اصلاح طلب را به دنبال داشت. آقاي انصاري درباره علت خودداري خود و ديگر هم حزبي هايش از همراهي مردم در اين روز، اشاره اي نكرد و ترجيح داد كه محمد خاتمي را نماينده مجمع در اين راهپيمايي معرفي كند.
اين حامي آقاي موسوي گفته است كه »سيد محمد خاتمي رئيس شوراي مركزي مجمع يكي از افرادي است كه در راهپيمايي حضور يافت.»
آقاي انصاري البته درباره علت خودداري خود و ديگر هم حزبي هايش از همراهي مردم در اين روز، اشاره اي نكرد و ترجيح داد كه محمد خاتمي را نماينده مجمع در اين راهپيمايي معرفي كند.
روايت اژه اي از ملاقات با يك عضو منافقين شب قبل از اعدام
غلامحسين محسني اژه اي در مراسم تجديد و تجليل از شهداي روحانيت به ذكر خاطره اي از ملاقاتش با يكي از منافقين اعدامي در اوايل انقلاب پرداخت و افزود: اين منافق كه مهدي نام داشت قبل از انقلاب مدت زيادي در زندان به سر برد و بعد از انقلاب نيز در درگيري مسلحانه شركت كرده بود و توسط نيروهاي انقلابي دستگير و محكوم به اعدام شد. ملاقات شب اعدام مهدي از 10شب شروع و تا 10:7 صبح ادامه پيدا كرد و ساعت 6 صبح به مهدي يادآور شدم نمازت دير شده است قصدم از اين يادآوري زنده كردن محبت امام حسين (ع) در دلش بود.
محسني اژه اي ادامه داد: در ان شب از مهدي پرسيدم از اعدام نمي ترسي كه او پاسخ داد، از مردن ترسي ندارم و بيشتر نگراني ام اين است كه خودم را نشناخته ام و امام خميني(ره) را نشناخته و فلان رهبر مجاهدين خلق را به رهبري برگزيده ام.
منبع: http://www.sobhesadegh.ir/
كانال هاي ماهواره اي شيعه خطرناك تر از هسته اي!
يك سايت خبري وابسته به سعودي، در مطلبي تحت عنوان «كانال هاي ماهواره اي شيعي؛ جنگ جديد ايران» عصبانيت فراوان وهابيون، از تلاش هاي مخلصانه و بدون چشمداشت تعدادي از شيعيان هنرمند را نشان داد و نوشت: ««خطر شبكه هاي ماهواره اي شيعيان كه تحت حمايت ايران است، از سلاح هسته اي اين كشور بدتر است»!
پايگاه خبري «مفكره الاسلام» ـ وابسته به علماي افراطي سعودي ـ مطلبي تحت عنوان «شبكه هاي ماهواره اي شيعي؛ جنگ جديد ايران» به قلم «احمد عمرو» منتشر كرده است كه نشان از داغ ديدگي فراوان وهابيون تندرو و افراطي، از تلاش هاي مخلصانه و بدون چشمداشت تعدادي از شيعيان هنرمند و اهل رسانه دارد.
نويسنده، ضمن بررسي شبكه هايي مانند الكوثر، المنار، اهل بيت(ع)، الانوار و المعارف، خطر نفوذ شبكه هاي شيعي را از شبكه هاي مسيحي نيز فراتر دانسته و مي نويسد: «خطر نفوذ و رسوخ شبكه هاي ماهواره اي مبلغ مسيحيت را مي توان با اندكي برحذر داشتن و اخطار دادن به بينندگان مسلمان آنها، از منازل دور كرد؛ ولي شبكه هاي شيعي به گونه اي نرم و آرام وارد خانه ها شده اند كه و مسلمانان سني احساس نمي كنند كه دينشان در خطر است»!
اين پايگاه خبري وهابي در بخش ديگري از اين مقاله، به ايران تهمت مي زند كه از طريق شبكه هاي ماهواره اي ديني، به دنبال نفوذ در امور داخلي كشورهاي منطقه است و اين يعني خطر به هم ريخته شدن اوضاع داخلي و سياسي كشورهاي عرب سني!
اما دليل اصلي عصباني مقاله سراسر اتهام اين سايت ـ به اعتراف نويسنده ـ خشم از ولايت فقيه و مقاومت اسلامي است؛ آنجا كه مي نويسد: «دو شبكه الكوثر ايران و المعارف بحرين، تلاش زيادي براي حمايت از ولايت فقيه و لزوم تبعيت و پيروي از شخص ولي فقيه مي كنند.
بازتاب بيانات رهبر معظم انقلاب به مناسبت به آب انداختن ناوشكن جماران
فرمايشات رهبر معظم انقلاب در عدم اعتقاد و نياز جمهوري اسلامي ايران به تسليحات هسته اي در مراسم ويژه الحاق »ناو شكن جماران» به ناوگان دريايي ارتش جمهوري اسلامي،بازتاب هاي فراواني را در رسانه هاي خبري جهان داشت.
خبرگزاري انگليسي رويترز در گزارش خود در اين رابطه، نوشت: اولين ناو شكن ساخت داخل با نام جماران در حضور آيت الله خامنه اي رهبر عالي ايران به آب انداخته شد و به ناوگان نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي در آبهاي جنوبي خليج فارس پيوست .
رويترز در ادامه نوشت: در گزارش تلويزيون دولتي ايران تصاويري از اين ناوشكن با 94 متر طول و بيش از يك هزار و 005 كيلوگرم وزن كه گفته مي شود به اژدر و رادار الكترونيك مجهز است، به نمايش در آمد.
خبرگزاري آلمان نيز با پرداختن به فرمايشات رهبر معظم انقلاب گزارش داد : كشتي 94 متري جماران با حضور آيت الله علي خامنه اي رهبر عالي ايران در آبهاي جنوبي خليج فارس به آب انداخته شد. جماران همچنين نام منطقه اي است كه آيت الله روح الله خميني از زمان انقلاب در سال 1979 تا هنگام وفاتش در سال 1989 در آن زندگي مي كردند.
خبرگزاري فرانسه هم در گزارشي در اين باره نوشت: آيت الله سيد علي خامنه اي رهبر انقلاب ايران و فرمانده كل نيروهاي مسلح اين كشور روز جمعه در پاسخ به ادعاي مقامات آمريكايي، گفتند: ايران اعتقادي به تسليحات هسته اي ندارد و به دنبال اين قبيل تسليحات نيز نيست.
شبكه هاي تلويزيوني، پايگاه هاي اينترنتي و خبرگزاري هاي تركيه ساخت » ناوشكن جماران » را به عنوان نخستين ناوشكن توليد داخلي ايران در بخش خارجي اخبار خود بازتاب دادند..
شبكه تلويزيوني « كانال 7 » تركيه هم گزارش داد: اولين ناوشكن ساخت ايران با حضور آيت الله خامنه اي رهبر ديني ايران به ناوگان دريايي ارتش ملحق شد.
«ناوشكن جماران» كه با همت دانشمندان ايراني توليد شده است، از قابليت حمل و سوخت گيري بالگرد نيز برخوردار مي باشد.
خبرگزاري آناتولي نيز در گزارشي در اين رابطه نوشت: ساخت »ناوشكن جماران» در ايران نقطه عطفي در فناوري دريايي است و كارهاي مربوط به ساخت دومين ناوشكن نيز ادامه دارد.
روزنامه البيان امارات نيز با انعكاس اين خبر نوشت: آيت الله خامنه اي در رابطه با سفر كلينتون به منطقه گفت كه اين سفر براي نشر اكاذيب عليه ايران انجام گرفته، اما همه مي دانند كه تهران در حال تلاش براي صلح و برادري بين همه دولتهاي اسلامي است.
منبع: http://www.sobhesadegh.ir/
• معاويه ، بعد از شهادت امام علي(ع) تا آنجا كه توانست، بوسيله ي عمال خود، جامعه ي اسلامي را به سمت دنيا طلبي و احياي تعصبات قومي و جاهلي كشاند و سعي نمود تا با نفوذ در سرزمين هايي كه امام حسن مجتبي(ع) سرپرستي و زعامت آن را بر عهده داشت، زمينه را براي كارزار نظامي آماده سازد.
پس از مدتي، عاقبت، معاويه به سمت عراق، لشكر كشيد و امام حسن مجتبي(ع) نيز به محض شنيدن اين خبر، از خواص و بزرگان عراق خواستند تا اجتماع كرده و براي نبرد با معاويه آماده شوند.
اهل عراق، نخست، سرپيچي كرده و سپس تن به جهاد دادندكه البته در بين آنها گروه هاي گوناگوني به چشم مي خورد: عده ي كمي از شيعيان و مومنين، گروهي از خوارج كه جنگ با معاويه را به هر چيزي ترجيح مي دادند ، گروهي مردم آشوب طلب و تشنه ي غنايم جنگي و دسته اي ديگر را نيز مردماني اهل تعصب تشكيل مي دادند كه تنها از رئيس قبيله ي خود ، پيروي كرده و دين و آئين ديگري نداشتند. با اين حال، امام(ع) از سر ناچاري حركت كرده و با همين افراد، تا نزديكي اردوگاه معاويه، پيش رفت. در نزديكي ميدان نبرد، حضرت دستور توقف داد و براي آنكه تركيب نيروهاي خود را بهتر شناخته و ميزان فرمانبري لشكر خود را بداند، خطبه اي را براي مردم آغاز كرده و در بيان ثمرات وحدت و دوستي با مسلمانان، جملاتي را بيان فرموده و از همگان خواست كه اگر در هنگامه ي نبرد، يا قبل و بعد از آن، تصميمي از جانب ايشان گرفته شد، با آن مخالفت نشود. در اين هنگام، خواص كوته فكر به يكديگر نگاه كرده و گفتند: ظاهرا او قصد مصالحه با معاويه را دارد ، به خدا ، اين مرد كافر شده است... و بلافاصله به خيمه ي امام ريخته و آن را غارت كرده و حتي سجاده را از زيرپاي مباركش كشيده و عبدالرحمن جعال، رداي آن حضرت را نيز از دوشش كشيد.
امام حسن(ع) پس از اين واقعه، با عده ي كمي از شيعيانش به سمت مدائن به راه افتاد و پس از سوء قصدي كه منجر به جراحت ايشان گرديد، به آن بزرگوار خبر دادند كه رؤساي قبايل به معاويه نامه نوشته و تعهد كرده اند ، در صورت ورود لشكر معاويه ، امام حسن(ع) را اسير كرده و تسليم وي كنند . بعد از آن نيز خبري رسيد كه عبيدالله بن عباس، كه سردار سپاه امام حسن و يكي از نزديكان ايشان بود، با وعده ي يك ميليون درهمي معاويه فريب خورده و به لشكر او پيوسته است!
خودداري كردن مردم از ياري امام(ع) و سوءقصدهاي خوارج و دشنام ها و تكفير و حلال شمردن خون امام(ع) از سوي اصحاب و خيانت و دنياطلبي خواص، باعث شد كه حضرت، براي بقاي امامت و اصل اسلام، تن به صلحي قهرمانانه دهد و طي آن ضمن گرفتن تعهد از معاويه براي جلوگيري از دشنام و اهانت به اميرالمؤمنين(ع) و تعهد گرفتن از معاويه براي بازگرداندن خلافت پس از خود به خاندان پيامبر و تعهد از وي براي ايجاد امنيت شيعيان، به جنگي كه از مدتها قبل، نتيجه اش معلوم بود، پايان داد.

حضرت در چند سال پس از اين صلح، همواره از خيانت نزديكان و خواص، خون دل خورد و در نهايت، پس از سالها روشنگري عليه بني اميه و زمينه سازي براي قيام عاشورا ، با زهر معاويه، به شهادت رسيد.
• در اين زمان نيز، هرگاه مردم و خواص جامعه، براي دفاع از دين خدا و ياري امام خود، در صحنه بوده و حق را از باطل و تزوير تشخيص دهند و فريب ظواهر دنيا را نخورند، دشمنان هرگز نخواهند توانست آن شرايط تلخ دوران مظلومانه ي امام حسن(ع) را بر دنياي اسلام، تحميل كنند وبه لطف الهي، هرگز چنين نخواهد بود.
منبع : http://www.ebratha.org/shw.php?id=1063
مدیرکل امور مالی دانشگاه تهران در پی انتشار اخباری مبنی بر قطع شدن حقوق محسن میردامادی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران گفت: "به هیچ عنوان حقوق هیچ یک از اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران قطع نشده است."
ساسان مهرانی در گفتگو با مهر با بیان این مطلب افزود: "حقوق اعضای هیئت علمی بر اساس لیستی پرداخت می شود که دانشکده ها ارائه می دهند و به هیچ وجه حقوق هیچ فردی را قطع نمی کنیم. روال اداری در پرداخت حقوق اعضای هیئت علمی هر چه باشد همان اجرا می شود و مشکلی در پرداخت حقوق آنها وجود ندارد."
مدیرکل امور مالی دانشگاه تهران ادامه داد: "حقوق اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران از خزانه دولت تامین می شود و نام هر فردی که در لیست از سوی دانشکده ها اعلام شود پرداخت می شود."
منبع : http://www.rajanews.com/detail.asp?id=45008
پس از آنکه توطئه های دشمنان نظام اسلامی به خصوص بازوهای رسانه ای آنان با شکست مواجه شد این بار رسانه های وابسته غربی در صدد استخدام جاسوس بی جیره و مواجب از داخل ایران هستند.
به گزارش جهان، در نخستین گام از این طرح جاسوسی تلویزیون ماهواره ای صدای آمریکا با ارسال ایمیل های بسیاری به کاربران ایرانی از آنان خواسته است تا اخبار و رخدادهای داخلی را برای این شبکه بفرستند.
فرستندگان این ایمیل با ضمیمه کردن خبرها و اطلاعاتی دروغ و کذب درباره شکنجه زندانیان و دیگر ادعاهایی که در ماه های اخیر صورت گرفته از ایرانیان خواسته اند تا آنان را در این امر خطیر! یاری کنند.
گفتنی است که در حال حاضر رادیو فردا و شبکه بی بی سی فارسی به صورت رسمی اقدام به استخدام همکار داخلی می کنند و به موازات این اقدام افراد مستعد را به سرویس جاسوسی آمریکا سازمان سیا معرفی می کنند.


منبع: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=44972
یک روزنامه وابسته به جریان اصلاحات نوشت؛ اتهام پرداخت رشوه استاتاویل به مقامات نفتی ایران به طور کامل
متوجه مهدی هاشمی شد و وی هماکنون پنج سال است که از وزارت نفت مرخصی گرفته و هر سال نیز آن را تمدید میکند.
به گزارش رجانيوز، روزنامه پول وابسته به اصلاحطلبان كه بهتازگي نيز تيم اقتصادي روزنامه توقيفشده شرق و هفتهنامه شهروند در آن مستقر شدهاند، در گزارشی با عنوان "ناجا شرکت سابق مهدی هاشمی رفسنجانی را خرید" با اشاره به اینکه 49 درصد سهام تاسیسات دریایی 140 میلیارد تومان به شرکت "ناجی غرب" از زیرمجموعههای شرکت "سرمایهگذاری مهرگان" وابسته به بنیاد تعاون ناجا در مزایدهای که بعد از ظهر روز چهارشنبه 28 بهمن ماه انجام گرفت، فروخته شد، به بیان سوابق شرکت تاسیسات دریایی ایران پرداخت و افزود: پیش از این، سهام اصلی این شرکت بزرگ که در ساخت، تجهیز و توسعه سکوهای نفتی و لولهگذاری فعالیت میکند، به سازمان گسترش و نوسازی صنایع (ایدرو) و صندوق بازنشستگی صنعت نفت تعلق داشت.
این روزنامه در بخشی از این گزارش با اعلام اینکه مهدی هاشمی فرزند اکبر هاشمیرفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام روزگاری در قامت مدیرعامل این شرکت فعالیت میکرد، افزود: "مهدی به صنعت علاقه داشت و فهمید که وضع ما در دریا ضعیف است. صنایع دریایی ما خیلی ضعیف بود. او به دنبال سکوسازی و لولههای کف آب و حفاری در دریا رفت که وابسته بودیم و آخرش به پارس جنوبی و عسلویه رسید." این جملات بخشی از تکنگاریهای اکبر هاشمیرفسنجانی درباره فرزندش مهدی است که سالها قبل به وزارت نفت رفت و در مقام مدیرعاملی شرکت مهندسی و ساخت تاسیسات دریایی ایران قراردادهای هنگفتی با شرکتهای بزرگ نفتی چون استاتاویل برای انجام پروژههای بزرگی در میادین نفتی پارسجنوبی و عسلویه منعقد کرد.
* مهدی هاشمی 5 سال پیاپی از وزارت نفت مرخصی گرفته و هر سال آن را تمدید میکند
بر اساس گزارش این روزنامه، مهدی هاشمی تا سال 1377 مدیرعامل و سپس رییس هیاتمدیره این شرکت بود و پس از آن به سازمان بهینهسازی مصرف انرژی رفت اما حضور مهدی هاشمی در شرکت مهندسی و ساخت تاسیسات دریایی ایران حواشی بسیاری داشت.
تحقیقات پلیس نروژ در مورد پرداخت رشوه از سوی بزرگترین شرکت نفتی این کشور یعنی استاتاویل به مقامات نفتی در ایران به طور کامل متوجه مهدی هاشمی شد. اگرچه در پایان استاتاویل از این اتهام تبرئه شد اما دو نفر از مدیران ارشد شرکت تاسیسات دریایی مجبور به استعفا شدند و مهدی هاشمی نیز این شرکت را ترک کرد. این اتهامات اثبات نشده اما همیشه حرفهای آن پشت سر مهدی هاشمی باقی ماند تا جایی که محمود احمدینژاد در مناظره تلویزیونی خود با میرحسین موسوی نیز برآن انگشت گذاشت و از آن به فساد مالی فرزندان هاشمی یاد کرد. مهدی هاشمی که پس از پیروزی محمود احمدینژاد در سال 84 از سمت خود در سازمان بهینهسازی استعفا داده بود، هماکنون پنج سال است که از وزارت نفت مرخصی گرفته و هر سال نیز آن را تمدید میکند.
منبع : http://www.rajanews.com/detail.asp?id=44971
دلیل نپذیرفتن دکتری افتخاری ازسوی رهبرانقلاب
مقام معظم رهبری از این اقدام به عنوان یک فرصت استفاده کردند و تذکر حکیمانه ای دادند و آن این بود که در کشور فضای مدرک و مدرک گرایی حتی در برخی روحانیون دیده می شود.

پیشنهاد دانشگاه تهران مبنی بر اهدای دکتری افتخاری به مقام معظم رهبری مورد پذیرش ایشان قرار نگرفت. صاحبنظران دانشگاهی معتقدند رهبر انقلاب رد این پیشنهاد را به فرصتی تبدیل کردند تا بار دیگر اساتید و نخبگان دانشگاهی را به اهمیت تعهد به "میثاق طلبگی" ، فضیلت علم آموزی و نفی مدرک گرایی توصیه نمایند.
رئیس و برخی استادان دانشگاه تهران سه شنبه در دیدار اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران با رهبر معظم انقلاب از ایشان خواستار شدند تا مدرک دکتری افتخاری دانشگاه تهران را پذیرا شوند ، اما حضرت آیت الله خامنه ای با تشکر فراوان از این پیشنهاد گفتند: "این مسئله و ابراز محبت دانشگاهیان برای بنده افتخار است اما از پذیرش آن معذورم و اگر خدای کریم کمک کند به همان میثاق طلبگی متعهد و پایبند خواهم بود."
زمانی که بحث ملاقات اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران با مقام معظم رهبری مطرح شد موضوع اعطای دکتری افتخاری به ایشان نیز مورد بحث قرار گرفت. البته یک عده مخالف این موضوع بودند زیرا همگان اذعان دارند که ایشان به لحاظ تبحر در رشته ها و علوم مختلف و جایگاه بلندی که به لحاظ رهبری فکری و استراتژیک نظام دارند ، شان و مقام ایشان اجل از "مدرک دکتری" است
سید مهدی قمصری عضو هیئت رئیسه دانشگاه تهران در گفتگو با مهر درباره سابقه تصمیم دانشگاه تهران برای اعطای دکتری افتخاری به رهبر معظم انقلاب گفت: زمانی که بحث ملاقات اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران با مقام معظم رهبری مطرح شد موضوع اعطای دکتری افتخاری به ایشان نیز مورد بحث قرار گرفت. البته یک عده مخالف این موضوع بودند زیرا همگان اذعان دارند که ایشان به لحاظ تبحر در رشته ها و علوم مختلف و جایگاه بلندی که به لحاظ رهبری فکری و استراتژیک نظام دارند ، شان و مقام ایشان اجل از "مدرک دکتری" است.

وی افزود: در عین حال موافقین اعطای دکتری افتخاری به حضرت آیت الله خامنه ای نیز استدلالشان این بود که پذیرش دکتری دانشگاه تهران توسط ایشان افتخاری برای دانشگاه تهران است و آنها نیز اذعان دارند که یقینا مدرک دکتری افتخاری چیزی به جایگاه بلند علمی ایشان اضافه نمی کند. اگرچه متصور بود که به دلایل مختلف مدرک دکتری افتخاری دانشگاه تهران از سوی رهبری فرزانه انقلاب پذیرفته نشود اما دانشگاه تهران در این رابطه ادای وظیفه کرد.
معاون دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: جدا از جایگاه خاص حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب، تحلیل همکاران در دانشگاه تهران برای اعطای دکتری افتخاری به ایشان ناظر بر نقش ایشان طی 50 سال گذشته از زمان ورود به فعالیتهای سیاسی، همراهی با امام راحل و نقش کم نظیری که در وقوع و پایداری و عظمت انقلاب داشته اند و به ویژه نگاه خاص ایشان به مقوله جوان و دانشگاه چه در دوران ریاست جمهوری و چه در کسوت رهبری انقلاب دارند، بوده است.
محمد خوش چهره استاد دانشگاه تهران نیز در گفتگو با مهر در ارائه تحلیلی در این باره گفت: از این پیشنهاد تعجب کردم. اگرچه مقام معظم رهبری از این اقدام به عنوان یک فرصت استفاده کردند و تذکر حکیمانه ای دادند و آن این بود که در کشور فضای مدرک و مدرک گرایی حتی در برخی روحانیون دیده می شود. ایشان با برگشت به فضای روحانیت و جایگاه، سبک، سلوک و سیاق روحانیت و طلبگی تعریفی ارائه کردند که یادآور فرمایش حضرت امام (ره) بود که اینگونه تمنیات فی الواقع یک نوع تمنیات نامناسب است.
به اعتقاد بنده عدم پذیرش مدرک دکتری افتخاری دانشگاه تهران از سوی رهبر فرزانه انقلاب تذکری است برای برخی افراد و شخصیتها و حتی افرادی در لباس روحانی که فکر می کنند با مدرک دکتری به برخی تشخص ها می رسند یا تذکر ایشان به برخی افراد و مدیرانی است که ضعف خود را می خواهند با مدارج دکتری و تحصیلات عالی پر کنند و فراموش می کنند که عطر آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید
این استاد دانشگاه تهران افزود: به اعتقاد بنده عدم پذیرش مدرک دکتری افتخاری دانشگاه تهران از سوی رهبر فرزانه انقلاب تذکری است برای برخی افراد و شخصیتها و حتی افرادی در لباس روحانی که فکر می کنند با مدرک دکتری به برخی تشخص ها می رسند یا تذکر ایشان به برخی افراد و مدیرانی است که ضعف خود را می خواهند با مدارج دکتری و تحصیلات عالی پر کنند و فراموش می کنند که عطر آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید.
حجت الاسلام دکتر عاملی استاد دانشگاه و عضو هیئت رئیسه دانشگاه تهران نیز در گفتگو با مهر در این باره گفت: تقدیم دکتری افتخاری آئین نامه ای دارد که بر مبنای آن باید پیشنهاد اعطای دکتری افتخاری در هیئت رئیسه دانشگاه به تصویب نهایی برسد و سپس وزارت علوم نیز تایید کند. اعطای دکتری افتخاری به حضرت آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری در هیئت رئیسه دانشگاه مطرح و تصویب شد. منتها بنای دانشگاه این بود که موضوع را خدمت حضرت ایشان پیشنهاد کند.
وی افزود: وظیفه دانشگاه بود که این پیشنهاد را به پاس 50 سال خدمات ایشان برای پیروزی انقلاب اسلامی، تلاش 30 ساله برای احیای علم در ایران و حمایت ایشان از بین المللی شدن تولید علم ایران و قرار دادن کشور در یک مسابقه بین المللی محضر شریفشان مطرح کند اما پاسخ مقام معظم رهبری حاوی دو پیام است. یکی برای حوزه و دیگری برای مجریان.
دکتر عاملی درباره دو پیام مزبورگفت: حوزه های علمیه اصالتشان به تعالیم و مدارج حوزوی است و نیازی نیست که حوزه به دنبال مدرک دکتری باشد. پیام برای مجریان نیز می تواند ناظر بر اقدامی باشد که این روزها باب شده افرادی که کار اجرایی می کنند به نوعی مدرک دکتری بگیرند.
منبع: تابناک
تنظیم برای تبیان: عطاالله باباپور
منبع :http://www.tebyan.net/politics_social/news/politics/2010/2/4/115032.html
هویدا اسناد اقدامات غیر قانونی خود را پنهان میكند
| موضوع: | هویدا اسناد اقدامات غیر قانونی خود را پنهان میكند |
| مرجع صدور: | ساواك |
| تاریخ: | 6 شهریور 1356 |
| توضیحات: | به موجب سند زیر، امیرعباس هویدا نخستوزیر پرونده سوءاستفادهها و اقدامات خلاف خود را از گاوصندوق نخستوزیری به منزل خود انتقال داده بود. |

منبع : http://www.tebyan.net/politics_social/history/ir
an/political_history/2010/2/11/115702.html
مشاوران رئیس جمهور را بشناسید


37 چهره موثر
جدول وضعیت مشاوران رییس جمهور در دولتهای نهم و دهم
ردیف نام پستهای قبلی در دولت نهم
پست فعلی در دولت دهم
1 اسفندیار رحیم مشایی
معاون رییسجمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، جانشین رییس شورای عالی امور ایرانیان خارج از كشور، رییس مركز ملی مطالعات جهانی شدن ← معاون اول رییسجمهور
مشاور رییسجمهور، رییس دفتر رییسجمهور، سرپرست نهاد ریاست جمهوری، رییس كمیسیون فرهنگی دولت، نماینده رییسجمهور در ستاد راهیان نور، رییس گروه مشاوران جوان ریاست جمهوری
2 مجتبی ثمره هاشمی
مشاور ارشد رییسجمهور، معاونت سیاسی وزارت كشور
دستیار ارشد رییس جمهور
3 علیاكبر محرابیان
مشاور رییسجمهور و رییس ستاد طرحهای ویژه، نماینده ویژه رییسجمهور ← رییس ستاد تبصره 13
وزیر صنایع و معادن
4 مهدی كلهر
مشاور رییسجمهور در امور رسانهها، نماینده رییسجمهور در شورای نظارت بر صداوسیما
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
5 محمد علیآبادی
معاون رییسجمهور و رییس سازمان تربیت بدنی،
مشاور رییسجمهور در امور زیربنابی، رییس سازمان شیلات ایران، رییس كمیته ملی المپیك
6 مهرداد بذرپاش
مشاور رییسجمهور و رییس گروه مشاوران جوان ریاست جمهوری ← مدیرعامل پارس خودرو ← مدیرعامل گروه خودروسازی سایپا
معاون رییسجمهور و رییس سازمان ملی جوانان، دبیر شورای عالی جوانان
7 علی اكبر جوانفكر
مشاور رییسجمهور در امور مطبوعاتی
مدیرعامل خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران
8 جواد شمقدری


مشاور هنری رییس جمهور
معاون سینمایی وزارت ارشاد
9 پرویز داوودی
معاون اول رییسجمهور
مشاور عالی رییس
جمهور، رییس مركز بررسیهای استراتژیك ریاست جمهوری
10 عبدالرضا شیخ الاسلامی
رییس دفتر رییس جمهور، مشاور رییس جمهور و رییس گروه مشاوران جوان ریاست جمهوری ← دستیار ویژه رییسجمهور در سازماندهی نیروی انسانی
وزیر كار و امور اجتماعی
11 داود احمدی نژاد
رییس بازرسی ریاستجمهوری ← نماینده ویژه رییسجمهور و دبیر كمیته دائمی پدافند غیر عامل كشور
مسئولیت اخیر در دولت جدید هم ادامه دارد
12 نسرین سلطانخواه
مشاور رییسجمهور و رییس مركز امور زنان و خانواده ← استعفا بهدلیل عضویت همزمان در دوره دوم شورای شهر تهران
معاون علمی و فناوری رییسجمهور
13 حیدر مصلحی مشاور رییسجمهوری در امور علما و روحانیون ← سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه
وزیر اطلاعات
14 محمد رویانیان
معاون راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی ← مشاور رییسجمهور و رییس ستاد تبصره 13 ← مشاور رییسجمهور و رییس ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
15 حمید مولانا
مشاور رییس جمهور
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
16 علیاكبر اشعری
مشاور فرهنگی رییسجمهور و رییس سازمان اسناد و كتابخانه ملی ایران
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
17 ناصر سقای بیریا
مشاور رییسجمهور در امور علما و روحانیون
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
18 مرتضی تمدن
مشاور اقتصادی رییسجمهور، استاندار تهران
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
19 محمدرضا اعتمادیان


مشاور رییسجمهور در امور اصناف و بازرگانی
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
20 ابوالفضل توكلی
بینا مشاور رییسجمهور در امور اصناف و بازرگانی
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
21 مولوی محمد اسحاق مدنی
مشاور رییسجمهور در امور اهل سنت
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
22 مجتبی رحماندوست
مشاور رییسجمهور در امور ایثارگران
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
23 زهره طبیب زاده نوری
مشاور رییسجمهور و رییس مركز امور زنان و خانواده
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
24 علی زارعی نجفدری
مشاور رییسجمهور و نماینده رییسجمهور در شورای نظارت بر مدارس غیرانتفاعی
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
25 روح الله حسینیان
مشاور سیاسی و امنیتی رییسجمهور
نماینده مجلس شورای اسلامی
26 ستار وفایی
مشاور رییس جمهور
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
27 بهمن طاهریان مباركه
مشاور رییس جمهور
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
28 مهدی مصطفوی
مشاور رییسجمهور، ریاست سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
29 محمود صلاحی


مشاور رییسجمهور در امور مناطق آزاد تجاری- صنعتی و ویژه اقتصادی
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
30 محمدجواد حاج علی اكبری
معاون رییس جمهور و رییس سازمان ملی جوانان
مشاور رییسجمهور در امور جوانان
31 سوسن كشاورز
معاون وزیر آموزش و پرورش و رییس سازمان آموزش و پرورش استثنایی
مشاور رییس جمهور در امور تعلیم و تربیت
32 مریم مجتهدزاده
عضو هیئت مدیره انجمن حمایت از دیپلماتهای ربوده شده ایرانی در لبنان
مشاور رییسجمهور و رییس مركز امور زنان و خانواده
33 كاظم وزیری هامانه
معاون وزیر نفت، وزیر نفت
مشاور رییس جمهور در امور نفت و گاز
34 داوود دانش جعفری
وزیر امور اقتصادی و دارایی ← مشاور عالی رییسجمهور در امور اقتصادی
قطع همكاری با دولت دهم
35 جواد مقصودی
مشاور و نماینده رییسجمهور در نهضت قرآنی
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
36 رضایی
مشاور و نماینده رییس جمهور در امور نماز
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
37 محمد خالقی
مشاور و نماینده رییسجمهور در مدارس غیرانتفاعی
این مسئولیت در دولت جدید هم ادامه دارد
منبع: هفته نامه پنجره (با تلخیص)
منبع : http://www.tebyan.net/politics_social/politics/domestic
_policy/political_terminology/2010/2/15/115837.html
نقطه آغاز فرقه بهائیت


بهائیت از فرقه های معروف و موثری است که سابقه ای نسبتا طولانی در جامعه ما دارد. این فرقه الزامات خاص خود را دارد و به روش های مختلفی به جذب افراد می پردازد. متاسفانه رواج آئین و اعتقادات بهائی در سالهای اخیر افزایش یافته و لزوم برخورد با این مساله را به یک ضرورت تبدیل ساخته است. اما قبل از هر چیز آشنایی با مبانی این تفکر و سابقه تاریخی آن، می تواند جالب توجه باشد.
اما این فرقه نیز پیامبری دارد که تفکرات جالبی دارد. این پیامبر خود را خاتم نمی داند و معتقد است که ممکن است پیامبرانی بعد از او مبعوث شوند. اما چگونگی شکل گیری این فرقه به تقریبا به دو قرن پیش مربوط می شود.
بهائیت فرقه ای منشعب از آیین بابی است، بهائیان این آیین را دین می خوانند، ولی مسلمانان عموماً آن را به رسمیت نشناخته اند و آن را فرقه منحرف می شمارند و معمولاً تعبیر «فرقه ضاله» را برای آن به کار می برند.
بنیانگذار آیین بهائی، میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله است، و این آیین نام خود را از همین لقب برگرفته است.پدرش میرزا عباس نوری معروف به میرزا بزرگ ،از مستوفیان و منشیان عهد محمد شاه قاجار و به ویژه مورد توجه خاص قائم مقام فراهانی بود و بعد از قتل قائم مقام از مناصب خود برکنار شد و به نور رفت (قائم مقام، 1356 ش ، ص19-
25؛ همو، 1357، بخش 1، ص 376؛ نبیل زرندی، ص 88-89).
اما این فرقه نیز پیامبری دارد که تفکرات جالبی دارد. این پیامبر خود را خاتم نمی داند و معتقد است که ممکن است پیامبرانی بعد از او مبعوث شوند. اما چگونگی شکل گیری این فرقه به تقریبا به دو قرن پیش مربوط می شود
میرزا حسینعلی در 1233،در تهران به دنیا آمد و مانند برادرانش آموزش های مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر معلمان و مربیان گذراند .در زمان ادعای بابیت، سید علی محمد شیرازی ، در جمادی الاول 1260،جوانی 28 ساله و ساکن تهران بود که در پی تبلیغ نخستین پیرو باب، ملاحسین بشرویه ای معروف به «باب الباب» ، در شمار نخستن گروندگان به باب در آمد و از آن پس یکی از فعال ترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری ، به ویژه در نور و مازندران ، پرداخت .
برخی از برادرانش ، ازجمله میرزا یحیی معروف به «صبح ازل» نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند. (نبیل زرندی، ص 85، 88، 91؛ حاجی میرزا جانی کاشانی، مقدمه براون ،)از مشهورترین اقدامات میرزا حسینعلی در آن زمان، به نوشته منابع بهائی (از جمله نبیل زرندی ، ص 259-260)، طراحی نقشه قرة العین ـ که در قزو ین به اتهام همکاری در به شهادت رساندن ملامحمد تقی برغانی (برغانی، آل) زندانی بود و نقش جدی و مؤثرش در اجتماع شماری از بابیان در واقعه بدشت بود.

این اجتماع بعد از دستگیری و تبعید باب به قلعه چهریق در ماکو و به انگیزه تلاش برای رهایی وی از زندان برپاشد.
میرزا حسینعلی با توجه به توانایی مالی و فراهم کردن امکانات اقامت طرفداران باب در بدشت (حاجی میرزا جانی کاشانی ، ص 240-241)، جایگاهی معتبر نزد اجتماع کنندگان یافت.در همین اجتماع بود که سخن از نسخ شریعت اسلام رفت و قرة العین «بدون حجاب، با آرایش و زینت » به مجلس وارد شد و حاضران رامخاطب ساخت که امروز «روزی است که قیود تقالید سابقه شکسته شد .( نبیل زرندی، ص 271-273) .
شماری از افراد آن اجتماع ،به تعبیر برخی منابع بهائی «این طور تصور کردند که حریت مضره را پیشه خویش سازند و از حدود آداب تجاوز کنند» (همان ، ص 274-275. )علاوه بر آن، هر یک از گردانندگان، لقبی جدید و دارای جنبه معنوی پیدا کرد؛ محمد علی بارفروشی به قدوس، قرة العین به طاهره و میرزا حسینعلی به بهاءالله ملقب شدند (همان ، ص 269-270)
در بازگشت بابیان از بدشت ، در شعبان 1264، روستاییانی که برخی از گزارشهای آن اجتماع را شنیده بودند ،در قربه نیالا به آنان حمله کردند و میرزاحسینعلی به سختی از این غائله نجات یافت. برخی منابع بهائی، این برخورد را به «غضب الهی » در نتیجه رفتار غیر اخلاقی بابیها در بدشت تعبیر کرده اند.) همان، ص 275(در همان اوایل سال 1265 ، شورش بابیها در قلعه شیخ طبرسی مازندران روی داد و میرزا حسینعلی همراه با برادرش ،یحیی ، و جمعی دیگر قصد پیوستن به بابیهای قلعه طبرسی را داشت، ولی در آمل دستگیر و زندانی و سپس روانه تهران شد (حاجی میرزا جانی کاشانی، ص 242-244؛ نبیل زرندی ، ص 345-353)
به فاصله اندکی ، شورش بابیها در تبریز پیش آمد و با کشته شدن یحیی دارابی، ملقب به وحید، در شعبان 1266 خاتمه یافت .
بهائیت فرقه ای منشعب از آیین بابی است، بهائیان این آیین را دین می خوانند، ولی مسلمانان عموماً آن را به رسمیت نشناخته اند و آن را فرقه منحرف می شمارند و معمولاً تعبیر «فرقه ضاله» را برای آن به کار می برند
این شورشها و چند حادثه دیگر مقارن با نخستین سالهای سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بود.
اوضاع و احوال نابسامان آن زمان،در زمینه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی که مردم منتظر ظهور نجات دهنده موعود بودند، سیدعلی محمد باب ادعای خود را اعلام کرد و داعیان وی به مردم میگفتند که او همان امام منتظر و مهدی موعود است که در انتظارش هستید. شاید سید باب در ابتدا باور نداشت که مردم دعوت او را زود اجابت کنند. ولی در همان آغاز دعوت،افراد بسیاری مرید او شدند و بیشتر آنان کسانی بودند که در جستجوی ظهور امام غایب در شهرها می گشتند.
در این زمان با توجه به موقعیت ناامیدانه مردم از بهبود وضع اجتماعی و اقتصادی، جنبش سختی میان مردم شیعی مذهب افتاد و اغلب کسانیکه دلشان برای دیدن طلعت امام زمان پر میزد، ندیده و نشناخته او را قبول کردند و به او ایمان آوردند.

او در کتاب بیان فارسی پنج استان ایران را مختص پیروان خویش اعلام کرد و حضور کافران به بیان را در این مناطق حرام خوانده بود. در هر حال، میرزا تقی خان امیر کبیر،
صدراعظم وقت، تصمیم به سرکوب قطعی این قیامها گرفت؛ از این رو در 27 شعبان 1266 ،به دستور او سید علی محمد باب در تبریز اعدام شد .
به نوشته منابع بابی و بهائی، باب بعد از شنیدن سرانجام قیام قلعه شیخ طبرسی ، که بر اثر آن بیشتر پیروان اولیه اش، از جمله ملاحسین بشرویه ای و محمد علی بارفروشی ، کشته شده بودند، بی اندازه محزون بود و حتی «از شدت حزن برای مدت شش ماه » از نوشتن ـ و به تعبیر منابع بهائی : «نزول وحی » ـ باز ماند (نبیل زرندی. ص 393، 418-420؛ حاجی میرزاجانی کاشانی، ص 208) ؛
اما گزارش منابع بابی و بهائی نسبت به جانشینی او یکسان نیست :حاجی میرزاجانی کاشانی (ص 238،244) بعد از شرح اندوه باب در کشته شدن یارانش، به «نوشتجات» میرزا یحیی (برادر میرزاحسینعلی ) ـ که در همان ایام به باب رسیده بود ـ اشاره کرده و نوشته است که باب بعد از خواندن این نامه ها مسرور شد و سپس وصیت نامه ای برای یحیی فرستاد و در آن «نص به وصایت و ولایت فرمود»
ادامه دارد...
گردآوری و تنظیم: فاطمه ناظم زاده/گروه جامعه و سیاست
منبع:سایت بهائی پژوهشی/سایت محاکمه
منبع : http://www.tebyan.net/politics_social/history/iran/
political_history/2010/2/15/115709.html
ماجرای مک فارلین
در 25 مه 1986 (خرداد 1365) یک هیئت آمریکایی مرکب از مک فارلین مشاور سابق امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا، الیور نورث عضو شورای امنیت ملی، جرج کیو مامور سابق سیا در تهران، هوارد تیچر از کارکنان شورای امنیت ملی، آمیرام نیر مامور امنیتی اسراییل به ظاهر برای انجام معاملات اسلحه وارد ایران شدند. طبق اظهار خود اعضا قرار بود در مدت اقامت در تهران، با مقامات عالیرتبه ایران از جمله رئیسجمهور، نخستوزیر و رئیسمجلس ملاقات کرده و مذاکراتی انجام دهند. اما نه تنها در فرودگاه هیچ یک از مقامات به استقبال آنها نیامد، بلکه در طی چهار روز اقامت در تهران هم موفق به دیدار با مسئولین جمهوری اسلامی نشدند.
عمدهترین هدفِ سفر مک فارلین به تهران، تجدید روابط سیاسی با ایران بود. دولت ریگان، در پیشبرد اهدافش در قبال جمهوری اسلامی – علیرغم اتخاذ سیاست خشن- ناکام مانده بود، بعد از اعلام نتایج مطالعات شورای امنیت ملی درباره وضعیت ایران تصمیم به تجدیدنظر در سیاست خود در قبال ایران گرفت.
دلایل این بازنگری عبارت بود از:1-کاهش احتمال شکست ایران در جنگ 2-استفاده از نفوذ ایران در بین حزب الله لبنان برای آزادی اتباع خود 3-هراس از نفوذ شوروی در ایران 4-بحران جانشینی در ایران بعد از امام –با توجه به سن بالای امام– و لزوم نفوذ در ایران برای استفاده از این بحران.
بعد از بازگشت مک فارلین ارتباطات قطع نشد و ارسال تسلیحات نظامی از سوی آمریکا به ایران و تلاش ایران برای آزادی گروگانها تا زمان افشای ماجرا ادامه یافت
این گزارش تصریح میکند که نیاز ایران به اسلحه بهترین بهانه برای برقراری رابطه است. اما به دلیل قطع ارتباط ایران و آمریکا و تحریم تسلیحاتی ایران از سوی آمریکا، امکان برقراری ارتباط به صورت مستقیم نبود؛ از این رو آمریکا با قاچاقچیان و دلالان اسلحه مرتبط با ایران وارد مذاکره شد تا از این طریق به اهداف خود برسد. منوچهر قربانیفر واسطه ایرانی این معاملات بود و آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان، شرط اولیه آن تعیین شد. بدین ترتیب اولین و دومین محموله سلاحهای آمریکایی در فوریه و مه 1986 از طریق اسراییل به ایران ارسال شد و به دنبال آن یکی از گروگانهای آمریکایی آزاد شد.
پس از این توفیق، تصور آمریکاییها این بود که دولتمردان ایران به دلیل نیاز شدید به اسلحه آماده کنار گذاشتن خصومتها هستند. از این رو در خرداد 1365 مک فارلین و همراهانش با نام مستعار و پاسپورت جعلی ایرلندی با یك هواپیمای بوئینگ707 اسراییلی که به نام کشور ایرلند رنگ شده بود و حامل قطعات سلاحهای استراتژیک و هدایایی كه شامل یک کتاب انجیل امضا شده توسط ریگان و یک كیک به شکل کلید بود، وارد تهران شدند. پس از اطلاع از هویت مسافران و اهداف آنها به دستور حضرت امام هیچکدام از مسئولین عالیرتبه نظام به ملاقات مک فارلین و هیئت همراه نرفتند.
مک فارلین تنها ده درصد نیازهای تسلیحاتی ایران را همراه آورده بود و با توجه به این که ایران اعلام کرد تنها امکان آزادی دو گروگان آمریکایی –ونه همه آنها- وجود دارد مک فارلین با ارسال بقیه تسلیحات مخالفت کرد. با توجه به مخالفت مک فارلین، هیات آمریکایی پس از 4 روز و بدون آنکه معاملهای صورت بپذیرد بازگشت. البته بعد از بازگشت مک فارلین ارتباطات قطع نشد و ارسال تسلیحات نظامی از سوی آمریکا به ایران و تلاش ایران برای آزادی گروگانها تا زمان افشای ماجرا ادامه یافت.
شش ماه بعد روزنامه لبنانی الشراع اقدام به انتشار گزارشی از این سفر کرد. فردای آن روز با دستور امام خمینی، آقای هاشمی رفسنجانی در مراسم 13 آبان به تشریح سفر مک فارلین پرداخت. حضرت امام دراین زمینه فرمودند: «این مسئلهایست که از تمام پیروزیهای شما بالاتر است. رئیسجمهور آمریکا با آن همه به قول خودش جلال و جبروت کسی را از مقامات عالی بفرستد به اینجا که با مقامات اینجا ملاقات کند و هیچیک از آنها حاضر به ملاقات نشود، این مسئله بزرگیست که دنیا را منفجر کرده است و باید هم بکند. کاخ سفید را به عزا نشانده است و باید هم بنشاند.»
به این ترتیب ابتکار عمل به دست ایران افتاد. دولت آمریکا چند روزی را با عدم تائید خبرهای منتشر شده و با تاکید بر بیطرفی آمریکا در جنگ پشت سر گذاشت؛ اما سرانجام پس از ده روز ریگان رئیس جمهور آمریکا رسما به این موضوع اعتراف کرد و دلایل خود را برای اعزام این تیم به ایران این گونه عنوان کرد:1-تجدید روابط با ایران 2-خاتمه جنگ ایران وعراق 3-محو تروریسم دولتی 4-آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان.
افشای این خبر واکنش هایی را در منطقه، ایران و آمریکا به دنبال داشت:
اقدام ریگان در ارسال اسلحه در میان کشورهای عرب منطقه تاثیر منفی شدیدی بر جای گذاشت. آنان بر این نظر بودند که چرا آمریکا در حالی که دولتها را به منع فروش اسلحه به ایران ترغیب میکند خود مخفیانه طی چند مرحله به ایران اسلحه ارسال میکند. همچنین این مسئله اصل بیطرفی آمریکا را در جنگ زیر سوال برد. از این رو کشورهای عرب منطقه هم دچار بدبینی نسبت به آمریکا شدند.
در آمریکا افکار عمومی و رسانهها، دولت را هم به دلیل رسوایی اخیر و هم به دلیل عدم توانایی دولت در آزادی گروگانها به شدت تحت فشار قرار دادند تا جایی که چند تن از مسئولین عالیرتبه آمریکا مجبور به استعفا شدند. مك فارلین نیز خودكشی كرد. در نهایت ریگان با قبول مسئولیت این رسوایی به موضوع پایان داد.
در آمریکا افکار عمومی و رسانهها، دولت را هم به دلیل رسوایی اخیر و هم به دلیل عدم توانایی دولت در آزادی گروگانها به شدت تحت فشار قرار دادند تا جایی که چند تن از مسئولین عالیرتبه آمریکا مجبور به استعفا شدند. مك فارلین نیز خودكشی كرد. در نهایت ریگان با قبول مسئولیت این رسوایی به موضوع پایان داد.
در ایران 8 تن از نمایندگان مجلس با طرح سوالی از وزیر خارجه خواستار توضیح وی درباره این ماجرا شدند؛ اما بیانات امام در این باره سبب شد که آنها سوال خود را پس بگیرند.
امام خمینی در این باره فرمودند: «من امیدوارم شما توجه کنید به دنیا، توجه کنید به قدرت خودتان، نشکنید این قدرت را، دل ملت را نشکنید، هی تندرو، کندرو درست نکنید، دودستگی ایجاد نکنید، این خلاف اسلام است. ...رئیسجمهور آمریکا در این رسوایی باید عزا بگیرد و کاخ سفید تبدیل به کاخ سیاه شود گرچه همیشه بوده است.»
ماجرای مک فارلین در بین آمریکاییها به ایران گیت یا ایران کنترا معروف است. رسانه های آمریکایی رسوایی مک فارلین را برای دولت ریگان با رسوایی واتر گیت در دوران نیکسون مقایسه کردند و از این رو آن را ایران گیت نامیدند. اصطلاح «ایران کنترا» به این سبب گفته میشود که دولت ریگان سود حاصل از ارسال اسلحه به ایران را جهت تامین هزینههای شورشیان ضد دولتی نیکاراگوئه (کنتراها) اختصاص داد.
زهرا محمدی
تنظیم برای تبیان: سعید آقازاده
منابع و مآخذ:
1. امام خمینی، صحیفه نور، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم، 1379.
2. مهدی انصاری، یحیی فوزی، علی رضا لطفالله زادگان، روز شمار جنگ ایران و عراق، ج4، مرکز مطالعات تحقیقات و جنگ، چاپ اول، 1380.
3. منوچهر محمدی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، نشر دادگستر، چاپ اول، 1377.
4. حمید معابدی، چالش های ایران وآمریکا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1381.
5. محمود طلوعی، شاه در دادگاه تاریخ، نشر علم، چاپ دوم، 1374.
6. مسعود سفیری، حقیقت ها ومصلحت ها در گفتگو با هاشمی رفسنجانی، نشر نی، چاپ اول، 1378.
7. منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی، زمینه ها وپیامد ها، دفتر نشر و پخش معارف.
8. جوئر بنر من، جان کولمن، پیتر کورن بلوه و دیگران، جنایت های یک رئیس جمهور، نشر علم، چاپ اول، 1375.
9. دونالد رگان، در کاخ سفید چه گذشت؟ ، البرز، چاپ اول، 1369.
10. ساندرا مک کی، ایرانی ها: ایران، اسلام وروح یک ملت، شیوا رویگران، ققنوس، چاپ اول، 1380.
11. منوچهر پارسا دوست، نقش سازمان ملل در جنگ ایران و عراق، شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، 1371
12. عبدالرضا (هوشنگ) مهدوی، بر کشور ما چه گذشت؟ ، انتشارات علمی، چاپ اول، 1379.
13. علی دیزجی، محمدرضا مطیعان، مجید ترکاشوند، روزها و رویداد ها، ج3، انتشارات زهد، چاپ اول، 1377.
14. مؤسسه مطالعات وپژوهش های سیاسی، کودتای نوژه، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ اول، 1378
15. دفتر سیاسی سپاه، خط توطئه، سپاه انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1366.
منبع : http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=106790
سازمان مجاهدین خلق و گروهک ریگی مذاکرات اولیه خود را به منظور ادغام و همکاری های مشترک برگزار کرده اند.
در این دیدار که شخص عبدالمالک ریگی با تعدادی از عناصر و فرماندهان گروهک سازمان منافقین دیدار و گفتگو داشته، وی آمادگی خود را برای هرگونه همکاری در راستای تشکیل یک گروه تروریستی جدید تحت عنوان سازمان نیروهای مسلح مجاهدین اعلام نموده است.
گفته می شود در این دیدار حمایت تسلیحاتی و تبادل اطلاعات از جمله توافقات انجام شده در این دیدار پیش از نهایی شدن ادغام بوده است.
تنظیم برای تبیان: عطاالله باباپور

مقدمه *
اگر نگاهی به تحولات سیاسی سالهای 1376 تا 1384 بیاندازیم و دولت برآمده از جریان دوم خرداد را با دولتهای پیش و بعد از آن مقایسه کنیم متوجه میشویم که این دوره سیاسی از حیات جمهوری اسلامی ایران به لحاظ تنشآفرینی و خشونتهای سیاسی با دورههای دیگر تفاوت عمدهای دارد. دولت اصلاحات برای پیشبرد اهداف خود متوسل به برخی نظریهها شد که در حقیقت زمینهساز تنشهای داخلی و بسط خشونت سیاسی در میان گروههای اجتماعی و سیاسی شد. بهعبارت دیگر وقوع شرایط ملتهب سیاسی و وقوع رخدادهای تنشزا که تحولات کشور را گاه به سوی بحران پیش میبرد بیدلیل و بیعلت نبود. از مهمترین دلایل بسط این خشونتها و نزاعهای سیاسی ارائه برخی نظریههای سیاسی بهعنوان راهبرد جریان دوم خرداد در مسائل داخلی بود تا آنها بتوانند در بازی قدرت تحولات را به مسیر دلخواه خود بکشانند.
در گفتار حاضر تلاش میکنیم تا با بازشناسی جبهه دوم خرداد، راهبردهای تئوریک این جبهه را که به خشونت سیاسی انجامیده است مورد بررسی قرار دهیم.
تفسیر واژگونه از «دوم خرداد»
انتخابات دوم خرداد 1376 با زمینهسازی نظام جمهوری اسلامی ایران، خواست رهبران انقلاب و اراده ملت با حضور شکوهمند 30 میلیون ایرانی و مشارکت حداکثری بیش از هشتاد درصد مردم برگزار شد. اکثریت در این انتخابات شخصی را برگزید که بیش از سایر رقبا به اصلاح شیوههای مدیریتی شناخته میشد.
انتقاد به سیاستهای دولت گذشته مهمترین برداشتی بود که میتوان از انتخابات هفتم ریاستجمهوری ارائه کرد. «دور شدن از شعارهای انقلاب و امام»، «افزایش تورم و فاصله طبقاتی»، «گسترش تجملات و اشرافیگری»، «فضای بسته سیاسی و فرهنگی»، «گسترش فساد اداری و اقتصادی» پنج انتقاد مهمی بود که در این دوره قابل لمس بود. نماد این انتقادها را میتوان در چند سخنرانی حاج احمد خمینی سراغ گرفت که دقیقاً به این موارد میپرداخت.(1) در چنین شرایطی کاندیدایی که بیش از دیگران حس تحولخواهی را در جامعه ایجاد میکرد و به این انتقادها توجه نشان میداد، میتوانست برنده انتخابات باشد. آنچه که در فرایند تبلیغات انتخاباتی سال 1376 رخ داد القای این باور بود که محمد خاتمی بیش از رقبای دیگر عزم اصلاح موارد یاد شده را دارد. خاتمی با ادبیات تحولخواهانه و متفاوت از کاندیداهای دیگر و با شعارها و عکسهای انتخاباتی شاعرانه در کنار تکرار شعارهای جوانان، زنان، معلمان و کارگران که بر جذابیت ادبیات او میافزود بهنوعی همان مطالبات پنجگانه را در سخنرانیهای خود تکرار کرد.
او در چند هفته نزدیک به انتخابات برنامههای سیاسی و اقتصادی خود را اینگونه اعلام کرد: باید روح عدالت علوی بر تمام سیاستگذاریها و برنامهریزیهای نظام اسلامی حاکم باشد، از وظایف قطعی جمهوری اسلامی زدودن فقر و تأمین زندگی شرافتمندانه برای همه افراد است؛ دولت اسلامی خدمتگزار مردم است نه ارباب آنان؛ استقرار امنیت مستلزم مبارزه با قانونشکنی است؛ تلاش برای زدودن رذیلتهای اخلاقی از جمله ریا، تملق، نفاق، فساد و بیبند و باری از وظایف دولت بهشمار میرود و پرهیز از خودکامگی و ممانعت از شکستن حرمتها و تجاوز به حقوق و آزادیهای قانونی رسالت دولت است.
خاتمی همچنین در سخنرانیهای خود تأکید کرد که «مظهر حکومت اسلامی عدالت است و برای رسیدن به یک جامعه ایدئال باید عدل را بر پا کرد». او جامعه مطلوب را جامعهای معرفی کرد که به بیگانگان وابسته نباشد و کار مهم دولت در کنار توسعه را از بین بردن فقر اعلام کرد. خاتمی با این رویکرد که مردم از حرف زدن و عمل نکرد دلزده شدهاند و باید برنامهها و حرفها ناظر به عمل باشد خود را اینگونه معرفی کرد که: گرایش و علاقه من به تقویت اندیشهها و معارف اسلامی و عزت اسلام و استحکام پایههای جامعه مدنی است که در آن خردمندی، آزادی، عدالت اجتماعی و اخلاق امکانپذیر باشد. توسعه اقتصادی مستلزم جدی گرفتن مشارکت است و اگر مشارکت در جامعه نهادینه شود و مردم صاحب حق و اعتبار شوند، خود به خود گونهای از دمکراسی نیز برقرار میشود. با این حال جهتگیری همیشگی باید به سوی عدالت باشد. در واقع توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی بهعنوان دو بال پیشرفت جامعه و جهتگیری دائمی بهسوی عدالت اجتماعی ما را به سمت نمونهای از توسعه که متناسب و برآمده از موازین دینی و شرایط اجتماعی ما باشد، رهنمون خواهد ساخت. خاتمی همچنین ولایت فقیه را محور نظام جمهوری اسلامی معرفی کرد و با رد گرایش به لیبرالیسم افزود که رئیسجمهور آینده با توجه به شرایط و اوضاع و احوال باید برنامههایی داشته باشد که مورد قبول مردم و رهبر معظم انقلاب باشد.(2)
به این ترتیب، دوم خرداد که رهبر انقلاب آن را حماسه نامید اگرچه بهدنبال مطالبات و خواستهای گذشته انقلاب اسلامی بود و از لحاظ سیاسی پدیده جدیدی نبود، اما از سوی برخی گروههای منسجم دوم خرداد با نگرشی تقلیلگرایانه، انحصارطلبانه و دگراندیش مواجه شد. آنها تفسیر دیگری از آن ارائه کردند و تلاش کردند مسیر تحولات سیاسی را از این پس به سمت دیگری که بیان خواهد شد، سوق دهند.
البته در جبهه دوم خرداد یک نگرش وجود نداشت و در واقع این جبهه متشکل از هیجده گروه سیاسی بود که دارای نظرگاههای متفاوتی بودند و به یک تعبیر از «چپ سنتی» تا «راست مدرن» در آن به چشم میخورد. در چنین شرایطی گروهی که انسجام بیشتری داشت و برنامهریزی شدهتر عمل کرد توانست روند امور را بهدست گیرد. برخی از این جمع با عنوان «حلقه کیان» نام بردهاند. حلقه کیان شامل اعضای برجسته برخی احزاب و سازمانهای سیاسی میشد که مدیران و عوامل روزنامههای دوم خردادی و نیز برخی مدیران دولت تازه تأسیس بودند. آنها پیش از انتخابات 1376 در ماهنامه کیان بهطور هفتگی و گرد شخصیت عبدالکریم سروش جمع میشدند و در موضوعات فکری و سیاسی گفتوگو میکردند.(3) اندیشههای سروش بهدلیل دچار شدن به نسبتگرایی، دوری از کلام شیعی و جانبداری از نوعی سکولاریسم فینفسه با حکومت دینی جمهوری اسلامی در تعارض بود. از این جهت پیروان آن اندیشه که با نوعی پارادوکس میان آن اندیشهها و نظام جمهوری اسلامی مواجه بودند، باید آن را بهگونهای حل میکردند آنها راهحل را در تغییر ماهیت دینی و فقهی جمهوری اسلامی میدانستند.
برخی نیز از آن گروه با عنوان «حلقه آیین» نام بردهاند. آنها در اصل همان وابستگان حلقه کیان هستند به اضافه افرادی که در مرکز تحقیقات استراتژیک دفتر ریاستجمهوری فعال بودند، هر چند که برخی از آنان مانند سعید حجاریان در هر دو محل رفتوآمد داشتند. در مرکز تحقیقات استراتژیک نفوذ اندیشههای حسین بشیریه بیش از دیگران بود.(4) حسین بشیریه با داشتن تمایلات سکولاریستی اگرچه برخلاف سروش وارد حوزههای دینپژوهی نمیشد، اما با داشتن تخصص در زمینه جامعهشناسی سیاسی میتوانست دکترینهای لازم برای دستیابی به اندیشههای سکولاریستی را در اختیار این گروه قرار دهد. لذا کاربرد کلمه «حلقه آیین» بهمعنای تأکید بر نفوذ اندیشههای آن دو شخصیت بر لایههای درونی این جریان است. به تعبیر دیگر بدون شناخت اندیشهها، ارزشها، بینشها و مدلهای مطلوب سروش و بشیریه شناخت دوم خرداد ناممکن است.
اعماق این جریان در درونیترین لایههای خود به اندیشههایی ختم میشود که آن دو تفسیر مبسوطی از آنها ارائه کردهاند و در سطوح و لایههای بعد به افرادی میانجامد که هم میل به تئوریپردازی دارند و هم گرایش به ژورنالیسم و فعالیت در عرصه رسانه. آنها در سطحی پایینتر و با تعدادی بیشتر، در نشریات متفاوتی که در این دوره منتشر میشد به نظریهپردازی و تبیین و بسط اندیشههایی میپردازند که در نهایت به آن دو ختم میشود. مهمترین نشریهای که راهبردهای کلان جبهه دوم خرداد را تئوریزه میکرد نشریه «عصر ما» بود. «عصر ما» محل تئوریپردازی و اعلام برنامههای سیاسی آنان بهشمار میرفت.
به این ترتیب جریان مذکور در گام نخست تلاش کرد تفسیری سکولاریستی از دوم خرداد ارائه دهد و از این جهت آن را نقطه جدیدی در تاریخ تحولات جمهوری اسلامی اعلام کند و سپس با معرفی برخی راهبردها در این رسانهها مطالبات دگراندیشانه خود را از زبان «دوم خرداد» محقق سازند. در واقع فعالیتها، تئوریپردازیها و برنامهریزیهای این گروه بود که تنوانست پدیده دوم خرداد را به انحصار گروهی خاص درآورد و بر روند تحولات سیاسی سالهای 1376 تا 1384 تأثیر بگذارد.
دو راهبرد اساسی
در سالهای حاکمیت جریان دوم خرداد بر دولت، شعارهای متفاوتی از سوی آنان در قالب راهبرد و تاکتیک ارائه شد که بهطور عمده میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
حاکمیت دوگانه، تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق، ایران برای همه ایرانیان، آرامش فعال، نافرمانی مدنی، عبور از خاتمی، گرانیگاه اصلاحات، توفان بزرگ، تساهل و تسامح، انسداد سیاسی (راهبندان سیاسی)، طرح عدم کفایت رئیسجمهور، تک و پاتک، خندق، عدم اختیارات رئیسجمهور، بازدارندگی فعال، بنبست اصلاحات، خروج از حاکمیت، استعفای دستهجمعی، تابعیت مسئولان قضایی، فشار از بیرون و فروپاشی از درون، گل و لبخند، دیو و دلبر، گفتمان اصلاحطلب ـ محافظهکار، رفراندوم، اسلام طالبانی، جامعه مدنی، تکثر قرائتها، عبور از قانون اساسی، فراقانونی، جنبش مدنی، گفتمان نهادهای انتصابی ـ نهادهای انتخابی و حرکت با چراغ خاموش.(5)
اما در میان تمام تئوریهای ارائهشده از سوی این جبهه، هیچکدام به اندازه دو تئوری زیر راهبردی و اساسی نبودهاند: «فتح سنگر به سنگر»، «فشار از پایین و چانهزنی در بالا». در واقع این دو راهبرد را میتوان میزان و معیار تفسیر تمام رفتارهای سیاسی جبهه دوم خرداد قرار دارد که در طول هشت سال همواره وجود داشته است. به تعبیر دیگر، راهبردها و تاکیکهای دیگر تنها بخشی از این دو راهبرد بودهاند که در مقاطع مختلف مطرح شدهاند.
این نظریهها و راهبردها بیش از همه برآمده از آموزههای جامعهشناسی سیاسی مارکسیستی درباره «نیروهای اجتماعی» بود. این دیدگاه به آنان میآموخت که قدرت سیاسی تنها از طریق نهادهای حکومتی به دست نمیآید. قدرت سیاسی را میتوان از نفوذ اجتماعی نیز بهدست آورد. از این منظر جامعه مانند رودخانهای است که باید از نحوه استخراج انرژی از آن آگاه بود. نفوذ در نیروهای اجتماعی بهطور برنامهریزی شده میتواند مولد قدرت سیاسی از قدرت اجتماعی باشد. به این ترتیب، فتح سنگر به سنگر قدرت از طریق فشار از پایین و چانهزنی در بالا صورت عملیاتی شده این آموزهها بود که میآموخت چگونه میتوان در شرایط کنونی ایران از قدرت اجتماعی، قدرت سیاسی بهدست آورد.
توسل به این روش در میان رهبران فکری جبهه دوم خرداد از همان روزهای نخست پس از انتخابات سال 1376 مشهود بود. آنان معتقد بودند اکنون که در اثر انتخابات انرژی زیادی از جامعه آزاد شده است، رهبران پیروز انتخابات نباید اجازه دهند این انرژی بیهوده هدر رود. باید با در صحنه نگاه داشتن این افراد، در مواقع لازم که رقیب سرسختی نشان میدهد از آنان کمک بگیریم و رقیب را به امتیاز دادن واداریم. لذا اگر حریف که شکست خورده است به خواستهای سیاسی ما تن ندهد میتوان از این نیروی رها شده برای شکستن اراده آنان بهره برد. در اینباره یادداشت سعید حجاریان تنها چند روز پس از انتخابات هفتم ریاست جمهوری بسیار قابل تأمل است. او به افراد جبهه دوم خرداد توصیه میکند: «باید هر چه زودتر برای جنبش اجتماعی برخاسته در کوران انتخابات فکری کرد و ظرف سازمانی مناسب را برای نهادینهکردن این تحرکات عظیم فراهم آورد. نباید تصور کنیم کار دیگر تمام شد و دنیا به کام شده است و لذا مردم باید به منزل رفته و بهصورت تماشاچیانی منفعل تا چهار سال بعد منتظر رقابتهای انتخاباتی و وعدههای ما باقی بمانند. باید مردم را سیاسی و در صحنه نگهداشت ... مهمترین گام در این زمینه تقویت نهادهای مدنی است، یعنی ایجاد یا گسترش تشکلهای صنفی، راهاندازی و حمایت مطبوعات منتقد و مستقل (؟!)، تقویت احزاب و جمعیتهای سیاسی و اجرای سریع قانون شوراها... انتخابات اخیر را به حق میتوان میدان تحرک سیاسی جوانان نامید ... انرژی سرشاری که از این طریق آزاد شد و پارهای از مفاسد اجتماعی را با خود زایل کرد ... غنیمتی است که نباید به آسانی از دست نهاد».(6)
حجاریان که در حقیقت عرصه سیاست را کاملاً با میدان جنگ اشتباه گرفته بود از آن به بعد نیز تلاش کرد در همین زمینه نظریههایی را مطرح کند. او نظریه «فتح سنگر به سنگر» را در آستانه انتخابات شوراها ارائه کرد و سعی کرد از انتخابات شوراهای شهر و روستا بهعنوان یکی از مهمترین سنگرهایی که باید فتح شود تا زمینه را برای فتوحات بعدی فراهم کند نام ببرد. وی در مصاحبه 19 آذر 1377 با روزنامه ایران چنین میگوید: «دوم خرداد سنگر و جبهه مردمسالاری را تا حدود زیادی در خاک حریف پیش برده است و در افق بسیار بالایی خط جبهه را ترسیم کرده است و نیروها در دو طرف این خط صفآرایی کردهاند. نخستین وظیفه ما مثل هر استراتژیست نظامی این است که با ایجاد سنگرهای مستحکم مانع تک و پیشروی حریف شویم و همچنین خطوط تدارکاتی، لجستیکی و مواصلاتی را تقویت کنیم تا اجازه ندهیم به سنگرهایمان حمله شود. در نبرد مردمسالاری و انحصارطلبی نیاز داریم نهادهای جامعه مدنی مستحکمی را در جبهه خودمان بهوجود بیاوریم. همه روزنامهها و نهادها سنگر مقاومت هستند و مطبوعات مهمترین معبر مواصلاتی محسوب میشوند. همه مطبوعات و نهادهای مدنی حامی دوم خرداد باید متصل به ستاد فرماندهی مورد اطمینان باشند، چراکه اگر با کارهای پارتیزانی در اعماق استراتژیک حریف پیش بروند، بدون اینکه اتصال خود را با ستاد فرماندهی تعریف و ترسیم کرده باشند، گرفتار محاصرهشدگی، غافلگیری و شبیخون میشوند.(7)
براساس این جبهه دوم خرداد تلاش کرد با هدف «فتح سنگر به سنگر» تمامی نهادهای قدرت در نظام جمهوری اسلامی بهطور عمده و هر جا که از روشهای دیگر مأیوس میشوند از راهبرد «فشار از پایین و چانهزنی در بالا» بهره ببرند. انتظار این بود که فشار از سوی نیروهای اجتماعی و با تحریک و جریانسازی نشریات و رسانههای آنها صورت گیرد و «چانهزنی» برای دستیابی به مطالبات هم از سوی فعالان سیاسی و مدیران داخلی در مناصب حکومتی انجام شود. با این نگرش، اصناف، طبقات و گروههای متفاوت اجتماعی نظیر دانشجویان، معلمان، کارگران، جوانان، زنان و حتی مسائل قومی بیش از هر چیز «گروه فشار» تلقی میشدند که میتوانستند بهعنوان ابزاری کارآمد علیه دارندگان قدرت در بخشهای دیگر حکومت به کار روند. به هر طریق این سیاستها تا مدتها جواب داد و مجلس پنجم را بهطور کامل منفعل ساخت بهگونهای که به تمامی وزرای معرفی شده دولت هفتم رأی اعتماد داد. اگرچه مخالفت با برخی وزرای مطرح شده بسیار جدی بود.
لذا نکته بسیار قابل توجه اینجاست که اساس خشونتهای صورت گرفته در سالهای تسلط جریان دوم خرداد را باید در همین دو راهبرد سراغ گرفت. به این معنا، حتی اگر سخن خاتمی درباره «هر نه روز یک بحران» خطا باشد، اما واقعیت این است که در این دوران تنشها و منازعات فراوانی رخ داد که اغلب نیز ریشه در پیگیری همین راهبردها داشت. در شرایطی که دولت هفتم در حوزه بینالملل راهبرد «تنشزدایی» را مطرح میکرد، اما طراحان آن دو راهبرد در عرصه داخلی سیاست «تنشزایی» را پیگیری میکردند.
دو پاره کردن جامعه با مفاهیمی مانند اصلاحطلب ـ محافظهکار، مدرن ـ سنتی و مفاهیمی از این دست نیاز اساسی و موتور محرکه آن دو راهبرد را تشکیل میداد. در صحنه نگاه داشتن گروههای اجتماعی برای دفاع از آن جریان سیاسی وقتی ممکن میشد که آنان عرصه سیاست را بهطور کامل قرمز و آبی کنند و با دوقطبی کرد جامعه یکی ار مظهر دمکراسی و آزادی و توسعهیافتگی و جامعه پیشرفته قلمداد کنند و دیگری را نماد استبداد و ظلم و عقبافتادگی و ارتجاع. لذا ریشه اسطورهپردازی از جریان دوم خرداد و اهریمنسازی از جبهه مقابل در همان راهبردهای دوگانه بود. آنان تنها راه اثبات خود را نفی طرف مقابل میدانستند.
رواج کینهتوزی، منفیانگاری، بیاعتمادی، سیاستزدگی، ترور شخصیت افراد حقیقی و حقوقی، برچسبزنی و شایعهپراکنی از رهاوردهای این سیاستها بود که در فضای عمومی و سیاسی جامعه نمایان بود. از همان روزهای نخست، نهادهای بسیاری همچون شورای نگهبان، صدا و سیما، قوه قضائیه، مجلس، نیروی انتظامی، سپاه، بسیج و بسیاری از نهادهای دیگر که زیر نظر دولت قرار نداشتند و باید بهتدریج تسخیر میشدند مخالف تلقی شده و با شیوههای مختلف با هجمه متحد رسانهای آن جریان مواجه شدند. افراد گوناگونی اعم از نمایندگان مجلس، شخصیتهای روحانی، ائمه جمعه، مسئولان دستگاه قضایی، مدیران صدا و سیما، فرماندهان سپاه و بسیج و نیروی انتظامی، مسئولان نشریات منتقد، نویسندگان و اندیشمندان مستقلی که هر یک بهدلایلی همسو با یان جریان نبودند مورد حمله قدرت رسانهای آنها قرار میگرفتند. در این دوران استفاده از عکسهای جهتدار، تیترهای جنجالبرانگیز، حذف واژههای احترامآمیز، هجو سیاسی و رویکردهایی از این دست که پس از جمهوری اسلامی جدید تلقی میشد، بیحرمتی بسیاری از مقامات و نهادهای رسمی را در پی داشت. در واقع با راهاندازی نشریات جدید که ابزارهای راهبردی دوگانه بودند، جنگ سیاسی برای فتح نهادهای قدرت آغاز شده بود.
پیگیری راهبردهای دوگانه بهطور جدی از پاییز 1377 آغاز شد. نخستین سنگر مهمی که باید فتح میشد، شوراهای شهر و روستا بود. این شوراها به لحاظ تشکیلاتی و از آن جهت که سراسری بود و از طریق شوراهای عالی به یکدیگر پیوند میخورد میتوانست در نگاه نخست برای هماهنگی و بسیج نیروها و قدرتنمایی آنان مهم تلقی شود. کما اینکه در تجمع چندین ده هزار نفری آنان نیز اقدامی صورت گرفت.
اما در این دوره، همزمان با نزدیک شدن به انتخابات شوراها چندین رویداد مهم دیگر نیز رخ داد که به التهابات سیاسی کشور افزود. قتلهای زنجیرهای، تأسیس حزب مشارکت و راهاندازی روزنامههای صبح امروز و خرداد سرعت تحولات سیاسی را آنگونه که مورد دلخواه این تئوریها بود شتاب بخشید. قتلهای زنجیرهای، جدای از آنکه عوامل آن چه کسانی بودند و با چه اهدافی آن را انجام دادند، حلقه مفقوده و گمشده راهبردهای دوگانه بود که میتوانست زمینه مناسب را برای تهییج افکار عمومی فراهم سازد و با جهتدهی و تفسیر آن در به صحنه نگهداشتن برخی گروهها در دفاع از دوم خرداد بیانجامد. هنوز پیش از آنکه متهمی مشخص شود، دادگاهی تشکیل شود و مجرمی شناخته شود چنین القا میشد که مخالفان دوم خرداد در «تاریکخانه اشباح» برای نابودی آن تصمیم به این کار گرفتهاند.
آنها با مقابل قرار دادن جبهه دوم خرداد با کلیت نظام جمهوری اسلامی در مقالات متعد اینگونه القا میکردند که مقامات عالی نظام برای سرنگونی دولت دوم خرداد به رفتاری شبه کودتایی و غیردمکراتیک دستزدهاند. مقالات اکبر گنجی در روزنامه «صبح امروز» که بعدها تحت عنوان «تاریکخانه اشباح» بهصورت کتاب چاپ شد بسیاری از مقامهای امنیتی و عالی نظام جمهوری اسلامی را تحت عناوینی همچون «عالیجناب سرخپوش»، «عالیجنابان خاکستری» و «شاه کلید» در مظان توطئهچینی علیه دوم خرداد قرار داد. در واقع ساختن این فضای مشابه رمانهای پلیسی آگاتاکریستی که عواطف، کنجکاوی و حساسیت عمومی را مانند یک فیلم سینمایی بسیار جذاب برمیانگیخت همان چیزی بود که ارائهکنندگان تئوریهای فتح سنگر به سنگر و فشار از پایین و چانهزنی در بالا به آن احتیاج داشتند.
این مفاهیمی که اکبر گنجی در روزنامههای داخلی بهکار میبرد در آن سوی مرزها از جانب علیرضا نوریزاده در کیهان لندن رمزگشایی میشد و او بهصراحت مشخص میکرد که مراد از مفاهیمی همچون عالیجناب سرخپوش، شاه کلید یا عالیجنابان خاکستری چه کسانی هستند. البته این مفاهیم مبهم کارکرد دیگری هم داشت. به این معنا که با ابهامآلودگی فراوان این واژهها میشد نوک پیکان اتهام را بهسوی بسیاری از مقامهای عالی کشور نشانه رفت و همه را به کودتا علیه دوم خرداد متهم کرد.
در صحنه نگاه داشتن مردم و بسیج عمومی آنچنان که افرادی همچون حجاریان معتقد بودند به این فیلمنامه و داستان مهیج نیاز داشت تا گروههای اجتماعی را به طرفداری از آنان به تقابل با رقیب و حتی کلیت نظام بکشاند. «فشار از پایین» و متقاعدساختن مردم برای دفاع از دوم خرداد بهانه میخواست و هیچ بهانهای مانند داستان پرکشش قتلهای زنجیرهای از این قابلیت برخوردار نبود. در واقع آن چیزی که موجب میشد جریان دوم خرداد با شدت و همهجانبه مسئله افسانهوار قتلهای زنجیرهای را پیگیری کند و به این ترتیب روح بدبینی،بیاعتمادی و خشونت را به جامعه تزریق کند، پیگیری همان راهبردهای دوگانه بود. اگر نگاهی به حوادث و آشوبهای تیر 1378 بیاندازیم بهراحتی پی میبریم که این حادثه نیز در موضوع قتلهای زنجیرهای ریشه داشت. چاپ کردن یک نامه از سعید امامی از جانب روزنامه «سلام» و بستن آن روزنامه از جانب دادگاه از سوی دیگر و پیرو آن اتفاقات کوی دانشگاه همگی خلاصهای از مقدمات آشوبهای تیر 1378 بود. این آشوبها که از جانب برخی مسئولان دوم خرداد مورد استقبال قرار میگرفت، فرصتی برای امتیاز گرفتن از رقیب و کامل کردن حلقه «فشار از پایین» تلقی میشد.
در واقع مسئله تیر 1378 مهمترین پدیده خشونتآمیز هشت سال حاکمیت جریان دوم خرداد محسوب میشود؛ اگرنه در دو سال پیش از آن هم حوادث متعددی در مناطق مختلف کشور و بهویژه تهران و بهطور اخص از سوی گروههای دانشجویی رخ داده بود.
شکست راهبردهای دوگانه و ظهور روی دیگر خشونت سیاسی
به هر طریق، تحولات پس از دوم خرداد در دو سال نخست و به دست نیامدن اهداف سیاسی تعیین شده جریان افراطی جبهه دوم خرداد نشان از آن داشت که «تئوری فشار از پایین و چانهزنی در بالا» شکستخورده و «فتح سنگر به سنگر» به سرانجام نرسیده است. با ظاهر شدن این واقعیت بهتدریج اختلافات در میان جبهه دوم خرداد بالا گرفت و جریان افراطی این جبهه تاکتیکها و تئوریهای متفاوتی را مطرح کرد که مهمترین آنها در ماههای نخست شعار «عبور از خاتمی» بود. تلقی گروه یاد شده آن بود که خاتمی از توان چانهزنی کافی برخودار نیست و شخصیت دلخواه آنان برای رفتارهای تند را ندارد. این تئوری که صورت عملیاتی شده آن در محافل سیاسی با عنوان «گورباچفیزاسیون» مشهور بود، در پی آن بود که برای هرچه رادیکالیزهتر کردن فضای سیای کشور رهبری جریان اصلاحات را به دست فردی تندرو بسپارد تا همانگونه که یلتسین توانست گورباچف را کنار زند، او نیز بهجای خاتمی بر مسند قدرت بنشیند و سیاستهایی که بوی براندازی میدهد را جاری سازد.(8)
این راهبرد که در همان ماههای نخست از سوی برخی مسئولان آمریکایی مطرح شده بود، پس از شکست سیاستهای رادیکال آن جبهه شدت بیشتری پیدا کرد. با افزایش زمزمههای این سیاست رهبر انقلاب در سخنرانی معروف خود در تاریخ 19 تیر 1379 در میان مسئولان و کارگزاران نظام بهطور مبسوط به تبیین و نقد این سیاست پرداخت و بهنوعی پیش از آنکه این تئوری حالت جدیتر به خود بگیرد نسبت به آن هشدار داد.(9)
نکته قابل تأمل این است که مقابله با ماهیت و هویت دینی نظام جمهوری اسلامی و تلاش برای براندازی این ماهیت از سوی جریان رادیکال دوم خرداد که به صراحت تئوری «حاکمیت دوگانه» را مطرح میکردند، خواستهای نبود که در تحولات پس از حوادث تیر بهوجود آمده باشد. بلکه این خواسته پیش از آن هم وجود داشت و در خود حادثه تیر نیز بهروشنی مشهود بود. اکبر گنجی اگرچه از رادیکالترین این افراد بود، اما در صراحت لهجه نیز بیهمتا بود. او در مقالاتی که اندکی پس از حوادث تیر 1378 منتشر میکند به این اهداف و خواستها تصریح میورزد. او جبهه دوم خرداد رامتشکل از یک طیف وسیع میداند «که در یک سر آن نیروهای معتقد به فرایند «تغییر شکل» و در سر دیگر طیف نیروهای معتقد به فرایند «جابهجایی قرار دارند». او فرایند تغییر شکل را اینچنین معنا میکند که، ابتدا گروهی از رهبران اصلاحطلب در گام اول فضا را لیبرالیزه میکنند و سپس با اشغال مناصب کلیدی و ائتلاف گسترده حتی با مخالفان خارج از نظام روند جاری را تغییر میدهند. (کنفرانس برلین میتواند نمونهای از تلاشها برای این ائتلافها باشد). گنجی که تلاش میکند از واژه «براندازی» بگریزد تا از مقاله خود حساسیتزدایی کند، تفاوت مهم فرایند تغییر شکل با براندازی و فروپاشی را در این میداند که «در حالیکه در فرایند فروپاشی مقامات رژیم پیشین تقریباً همواره مجازات میشوند، در فرایند تغییر شکل تقریباً هرگز مجازات نمیشوند. البته او به این پرسش نیز پاسخ نمیدهد که در فرایند رادیکالی تغییر شکل رژیم، که خود نیز از آن حمایت میکرد، چه تضمینی برای این لطف(!) وجود دارد که نیروهای جدید به قدرت رسیده با نیروهای سیاسی پیشین رفتار خشونتآمیز نداشته باشند؟(10)
البته گنجی رفتار پیروان فرایند «جابهجایی» را مسالمتآمیزتر معرفی میکند، اما علت اتخاذ این روش را در آن میداند که «مخالفان (چون) درمییابند که توانایی براندازی رژیم را ندارند و حکومت (هم) میفهمد که مخالفان قویتر از آنند که بتوان نادیدهشان گرفت. لذا چارهای جز گفتوگو باقی نمیماند».(11)
یازده سپتامبر و اصلاح تئوری «فشار از پایین و چانهزنی در بالا»
با وقوع یازده سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان اندکی پس از آن، مدل دیگری در میان برخی جریانهای افراطی جبهه دوم خرداد مطرح شد که بهگونهای اصلاح نظریه «فشار از پایین و چانهزنی در بالا» بود. پس از حمله آمریکا به افغانستان و کمک نیروهای ناتو به نیروهای اتحاد شمال افغانستان برای مقابله با طالبان این ذهنیت در میان برخی گروههای دوم خردادی بهوجود آمد که نظریه «فشار از بیرون و فروپاشی از درون» در زمان کنونی میتواند نسبت به نظریههای دیگر راهبرد مناسبتری باشد. مطابق این نظریه امکان آن وجود داشت که جریان مذکور با سردادن شعار «حاکمیت دوگانه» و «خروج از حاکمیت» خود را بهعنوان نیروی آلترناتیو و جایگزین حاکمیت حاضر مطرح کند تا با فشار و تهدیدهای ایالات متحده و همپیمانان آن، جریان حاکمیت را به تسلیم و دادن امتیازهایی که در سالهای گذشته بهدست نیاورده بودند، وا دارند.
در این باره گرچه برخی افراد مانند تاجزاده تلاش کردند ساحت رادیکالیستهای دوم خرداد را از این نظریهها پاک بدانند،(12) اما اعترافات عباس عبدی در دادگاه موضوعی را که نیاز به اعتراف نداشت، روشن ساخت.(13)
نتیجهگیری
جبهه دوم خرداد که در سال 1376 دولت را تصاحب کرد به اعتراف بسیاری از فعالان آن گمان نمیکرد برنده انتخابات شود و به قدرت دست یابد. ازاینرو آنها به صراحت اعلام کردند که برنامه چندانی برای کشورداری تهیه نکردهاند.(14) این پدیده گذشته از آنکه برخی تبعات مانند «شرکت سهامی» شدن دولت را در پی داشت و موجب شد که بخشهای مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی میان احزاب مختلف دوم خرداد تقسیم شود و برای نمونه اقتصاد همچنان در دست کارگزاران سازندگی باقی بماند، یک نتیجه مهم دیگر نیز داشت. یکی از آن نتایج میل فراوان به تئوریپردازی در میان دولتمردان و اصولاً فعالان این جبهه بود. سالهای دوم خرداد سالهای افول و غروب نظریههای فراوانی است که همگی با عجله مطرح میشوند و به سرعت نیز جای خود را به نظریههای دیگر میدهند.
اما در میان تمام نظریههایی که از جانب تئوریسینهای این جبهه مطرح شد دو تئوری مهم بود که بهتدریج نقش راهبردی در سیاستهای این جبهه پیدا کرد. نظریه «فشار از پایین و چانهزنی در بالا» در کنار نظریه «فتح سنگر به سنگر» را باید بنیادیترین نظریههایی دانست که این جبهه براساس آنها سیاستهای خود را در قبال رقیب و حتی کلیت نظام تنظیم میکرد. درواقع نظریههایی دیگر تحت لوای این نظریهها مطرح شدند و تاکتیکهایی بودند برای دستیابی به این راهبردها. اما واقعیت آن است ریشه بسیاری از خشونتهای هشت دوران اصلاحات ریشه در این دو نظریه و مسائل پیرامون آن داشت. فعالان و دولتمردان این جبهه بهجای پرداختن به کارویژه کشورداری تصاحب دولت را فرصتی برای گرفتن امتیازهای سیاسی از رقیب تلقی میکردند. لذا رسوخ این اندیشه در میان ایشان هم موجب شد که دولت از کارکد مناسب خود به دور افتاد و از سوی دیگر با اتخاذ روشای ژورنالیستی و پوپولیستی خشونت را در میان فعالان سیاسی و اجتماعی گسترش دهد.
با وجود این، گرچه در این سالها براساس پیگیری سیاستهای یاد شده کشور گاهی تا مرز بحران پیش رفت، اما سعید حجاریان بانی اصلی این نظریه دو سال پس از اتمام دوران اصلاحات نیز اعلام کرد که نظریه «فشار از پایین و چانهزنی در بالا» هیچگاه بهطور کامل و آنگونه که مورد نظر او بوده است محقق نشده و او برای «اقناع» دیگران بیشتر باید بر روی این موضوع کار کند.
پینوشتها
1. اطلاعات، 19 مهر 1373، ش 20315، ص 2 و اطلاعات، 26 مهر 1373، ش 20321، ص 2.
2. انتخاب هفتم، روزشمار هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران، به کوشش ابراهیم انصاری، تهران، همشهری، 1376، صص 213، 218، 325، 184، 186، 173، 167، 161 و 144.
3. غلامرضا کاشی، محمدجواد. نظم و روند تحول گفتار دمکراسی در ایران، تهران، گام نو، 1384، ص 296.
4. سلیمی، حسین. کالبدشکافی ذهنیت اصلاحگرایان، تهران، گام نو، 1384، ص 44.
5. دارابی، علی. جبهه دوم خرداد و خط تولید استراتژی، هفتهنامه سیاست، ش 125- 127، 1379.
6. عصر ما، ش 71، 17/3/1376.
7. حجاریان، سعید. انتخابات شوراها، بزرگترین جبهه مردمسالاری است، ایران، 19 آذر 1377، ش 1115، ص 3.
8. حجاریان، سعید. دوتاکتیک، عصر ما، ش 143، 1/10/1378.
9. سخنرانی در میان مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، 19 تیر 1379.
10. گنجی، اکبر. نگاهی به حادثه حمله به کوی دانشگاه و پیامدهای آن ....، صبح امروز، 9/5/1378.
11. همان.
12. تاجزاده، مصطفی. فشار از بیرون، فروپاشی از درون، آفتاب یزد، 22/5/1381.
13. درباره اعترافات عبدی بنگرید به: کیهان، 4/10/1381.
14. گفتوگوی انتخاباتی سعید حجاریان، دفاع از ایده فشار از پایین و چانهزنی در بالا، اعتماد، 11/10/1386.
/الف
منبع : http://www.tebyan.net/Weblog/ark1212/post.aspx?PostID=63588

منبع : http://alef.ir/1388/content/view/61480/













